نوشته‌های برچسب‌خورده با مصاحبه

فرار بزرگ – مصاحبه با احمد باطبی در مورد خروجش از ایران

ا�مد باطبی 18 تیرعکس ا�مد باطبی آمریکا
هفت تیر ۷tir.com مصاحبه نوشابه امیری با احمدی باطبی :
آخرین باری که با هم صحبت کردیم هیچ خبری از خروج تو از ایران نبود ؟ چی شد یکدفعه ؟

درست است. ما با هم کار می کردیم. من در یک بخش روزآنلاین کار می کردم. چند روز قبل از عید ‏هم با هم صحبت کردیم.اما یک روز از دادگاه با من تماس گرفتند که دیگر مرخصی ات تمدید نمی ‏شود. باید برگردی زندان. من تعجب کردم؛ چون به من گفته بودند اگر کار سیاسی نکنی می توانی ‏بیرون باشی. من هم واقعا کار علنی سیاسی نمی کردم. یعنی کارغیر علنی می کردم . خیلی تعجب ‏کردم. برای همین تصمیم گرفتم به بازجویم در وزارت اطلاعات زنگ بزنم. در واقع او مسئول من بود ‏و مرتب در مورد کارهایم با من حرف می زد، اما وقتی چند بار به او زنگ زدم و خبری نشد، فکر ‏کردم وزارت اطلاعاتی ها هم می خواهند من به زندان برگردم، برای همین خودشان را کنار کشیده اند. ‏به دنبال این نتیجه گیری، به همه آدم هایی که می توانستم به آنها اعتماد کنم و با آنها حرف بزنم، تلفن ‏کردم. ولی چون تعطیلی عید بود، هیچکس را پیدا نکردم. هر کسی را می گرفتم جواب نمی داد. هر که ‏را می خواستم ببینم در حال سفر بود؛ مانده بودم چکار کنم. قدرت تصمیم گیری هم نداشتم؛ضمن اینکه ‏تحلیل ام این بود که با توجه به ۹ سالی که گذرانده بودم که بالاخره کم نیست و آسان هم نیست، اگر ‏برگردم برایم یک اتفاق جانی می افتد. تازه برای خودم مهم نبود، ولی این مسئله حتما به خانواده ام ‏خیلی فشار می آورد.مخصوصا مادرم. این یک تحلیل؛ تحلیل دیگرم هم این بود که زندان تا یک حدی ‏ظرفیت دارد؛ اگر بیشتر می شد و هی تکرار می شد ، در واقع لوث می شد. بالاخره در فضای عید و ‏این افکار، با دوستانم در حزب دموکرات کردستان ایران تماس گرفتم….‏با آنها از کجا آشنا بودی؟
در ارتباط بودم دیگر؛ یا از زندان یا با بعضی هایشان هم در بیرون.‏


بعد چی شد؟

به آنها موضوع را گفتم. گفتند آماده باش،ترتیب کار را می دهیم.یعنی نگفتند کی یا چگونه؛ فقط گفتند ‏هماهنگ می کنیم. تا اینکه دقیقا روز اول عید که داشتم از تهران برای دیدن خانواده به کرج می رفتم، ‏زنگ زدند. گفتند می خواهیم تو را در فلان جا ببینیم. من فکر کردم می خواهند در مورد برنامه سفر با ‏من صحبت کنند.با همان کوله دوربینم و مدارکی که همیشه همراهم بود، به محل قرار رفتم. گفتند: ‏عملیات از همین حالا شروع شده. سوار شو!‏


یعنی از همان خیابان؟!

بله.‏


کجا بود؟

نزدیک میدان آرژانتین.به آنها گفتم من هیچی همراه ندارم.گفتند: مهم نیست. عملیات شروع شده.سوار ‏ماشین شدیم و اینطوری راه افتادیم.‏


به کدام سمت؟

نمی دانم . شهر به شهر مرا بردند. یک مسیر غیرمتعارف. زیگزاگی.تا رسیدیم به مرز.اسم آن شهر ‏مرزی را نمی توانم بگویم.‏

خب بله؛ ولی بگو وقتی به تو گفتند که رفتن جدی شده، حالت چطور بود؟

غم دنیا آمد به دلم. خیلی ناگهانی بود. هیچ آمادگی نداشتم. خانواده؛ دوستانم؛ مملکتی که این همه ‏دوستش دارم. همه و همه. تازه مشکل وثیقه هم بود.ندیدن خانواده؛ مشکل مالی.ولی نمی توانستم ‏عملیات سنگینی را که شروع شده بود قطع کنم. رفتم. تا رسیدیم به شهری مرزی. آنجاها مین گذاری ‏شده بود. مجبور شدیم چند بار مرز را عوض کنیم.رفتیم مرزهای دیگر. جاهای دیگر.بالاخره به شهری ‏رسیدیم که فرماندار نظامی داشت. می گفتند او شب ها خودش مردم را با تیر می زند.برای همین چند ‏شب نتوانستیم از مرز عبور کنیم. بالاخره انقدر از این مرز به آن مرز رفتیم تا خارج شدیم.‏

شب ها کجا می خوابیدید؟
در خانه روستاییان و اگر در شهر بودیم در خانه اعضای حزب دموکرات.‏

آنها تو را می شناختند؟
نه؛ با اسم مستعار مرا صدا می کردند. یعنی قبلش در ایمیل ها به من گفته بودند که اسم مستعار چه ‏خواهد بود.‏

یعنی آنها نمی دانستند دارنداحمد باطبی را خارج می کنند؟

نه.فقط عملیاتی را که به آنها دستور داده بودند اجرا می کردند.‏

اسم مستعارت چی بود؟
بهرام. بهرام شجاعی . خلاصه از مرز رد شدیم. رسیدیم به یک جایی که جمهوری اسلامی آنجا را توپ ‏باران می کرد. نزدیک بودبمیریم. ولی بالاخره رد شدیم و عاقبت خودمان را به پیشمرگ های عراقی ‏تسلیم کردیم. آنها ما را به اداره آسایش، یعنی اداره اطلاعات یکی از شهرهای مرزی تحویل ‏دادند.بعد…‏

صبر کن. صبر کن. پایت را گذاشتی آن طرف مرز. ممکن است یک قدم باشد فاصله این طرف مرز با ‏آن طرف مرز؛ ولی این یک قدم چه فرقی داشت؟
خیلی فرق داشت. ‏

چه فرقی؟

یک هراس عجیبی به من حاکم شد. هنوز هم که اینجا هستم این هراس را دارم.فکر کن درخانه خودت ‏باشی، بعد یک مرتبه تورا بگذارند در یک خانه شیشه ای. جایی که همه تورا می بینند. ولی تو نه. ‏هیچکس نیست کمکت کند. هیچکس را نمی شناسی. کسی نیست که به او اعتماد کنی. معلوم نیست کی ‏هستی، چی هستی …می دانید من هیچ تصمیم قبلی برای خروج نداشتم. برنامه ریزی نداشتم.حتی پول ‏نداشتم. فقط یک حساب بانکی داشتم که حقوقم از« روز» به آنجا ریخته می شد. تنها کاری که وقت شد ‏بکنم این بود که در یکی از شهرهای مسیر از یک عابر بانک، بقیه پولم را گرفتم. باقیمانده حقوقم.‏

پس حلال حلال بود
‏[می خندد] بله؛ حلال حلال.فقط ۴۰۰ هزارتومان بود. با همان زدم به بیابان.حالا در یک کشور غریب ‏بودم. به هیچکس نگفته بودم کجا می روم. نه به خانواده، نه به هیچکس دیگر.با کسی هم مشورت ‏نکرده بودم.فقط به بچه های حزب دموکرات گفته بودم و آنها هم مرا خارج کرده بودند.خب؛ این وضع ‏هراس می آورد. یک موقعیت ناجور. در یک کشور جنگی. کشوری که در آن سلاح آزاد است. ‏آدمکشی دیدم. جنگ دیدم.درگیری. البته این را هم بگویم که دیگر برایم مهم نبود. یک کاری را شروع ‏کرده بودم.و من همیشه اینطوری هستم.باید ادامه می دادم.‏

خب بعد؟
در اداره آسایش گفتیم که ما با حزب دموکرات در ارتباطیم. آنها هم ما را به یک اداره امنیتی دیگر ‏فرستادند. بالاخره ماشین های حزب دموکرات رسید و مرا به«کویه» بردند. کویه در واقع مرکز اصلی ‏حزب دموکرات است. آنها در همه شهرها یک مرکزی دارند.چند هزار کرد ایرانی آنجا هستند.بعد به ‏من یک خانه دادند که در آن مخفی شدم. از آنجا بیرون نمی آمدم. بالاخره به خواست خودم و وکیلم در ‏آمریکا از آنها خواستم مرا به دفتر سازمان ملل در اربیل معرفی کنند. اتفاقا مسئول آنجا مرا می ‏شناخت. گفت خیلی ها می آیند اینجا می گویند ما با احمد باطبی بودیم….‏

تنهایی یک حزب شدی. حزب احمد باطبی.

‏[خنده]حزب که نه؛ من یک آدمم. از احزاب یک نفره خوشم نمیآید. در آنجا کار مرا خیلی سریع ‏پیگیری کردند.گفتند کجا می خواهی بروی؟من جای مشخصی در نظر نداشتم. البته در مدتی که آنجا ‏بودم از طریق ایمیل با بعضی از دوستان تماس گرفتم.به آنها گفتم که مجبور شدم از کشور خارج شوم. ‏دوستان سه جا را برای من مد نظر داشتند: فرانسه ، کانادا و آمریکا. تحلیل آن دوستان این بود که این ‏جاها برای فعالیت بهتر است.من هم همین سه جا را به مسئول سازمان ملل در اربیل گفتم. از این طرف ‏هم وکیلم، خانم لیلی مظاهری، پیگیری کرد تا اینکه بعد از دو سه ماه…‏

دو سه ماه رادر یک جا بودی؟اربیل؟
نه. پیش بچه های حزب دموکرات بودم و آنها مرتب جای مرا تغییر می دادند. یعنی به دلایل امنیتی این ‏کار را می کردند. حتی یک تیم چند نفره برای مراقبت از من گذاشته بودند که شب و روز نگهبانی می ‏دادند.‏

در این مدت با خانواده ات هم تماس گرفتی؟
یکی دوبار در حد «مسنجر». تا اینکه چند تا اتفاق بد افتاد…‏

بد؟
بله. اول اینکه در عراق جانم تهدید شد.برای همین حزب دموکرات مجبور شد چند بار جای من را ‏عوض کند.‏

این همان وقتی نیست که فعالین حقوق بشر اعلامیه دادند که جان تو در خطر است؟
بله. البته من عضو فعالین حقوق بشر بودم ولی تا آن موقع علنی نکرده بودیم؛ ولی وقتی تهدید نظامی ‏شدم…‏

تهدید نظامی؟

بله؛یک گروه تروریستی فرستاده بودند که چند نفر را ترور کنند. خبرش را حتی چند تا از روزنامه ‏های محلی هم نوشتند .‏

خب بعد؟
اتفاق بعدی که افتاداین بود که ما سعی کرده بودیم ذهن ها را به این سمت ببریم که من در ترکیه هستم؛ ‏اما وزارت اطلاعات تلفن شخصی من را که فقط یو ان داشت ، پیدا کرد و در عراق به من زنگ ‏زدند. گفتند باید برگردی ایران. برو خودت را به کنسول ایران معرفی کن. بعد ما خودمان به تو ‏پاسپورت می دهیم.بهت کمک مالی می کنیم که هر جا خواستی بروی. از این چیزها.من صدایشان را ‏ضبط کرده ام.‏

وقتی صدای آنها را شنیدی چه حالی پیدا کردی؟
تعجب کردم.چون آن شماره را کسی نداشت. البته می دانستم که آنها به لحاظ تجهیزات جاسوسی خیلی ‏دست شان باز است و می دانستم که آنقدر مجهز هستند که می توانند جای من را پیدا بکنند.ولی به هر ‏حال وقتی تلفن زدندحزب دموکراتی ها یک نامه به سازمان ملل نوشتند و گفتند ما اطلاعاتی داریم که ‏نشان می دهد جان احمد باطبی در خطر است و باید اورا هر چه زودتر از عراق خارج کرد.به دنبال ‏این نامه مسئولین سازمان ملل در عراق تصمیم گرفتند مرا هر چه زودتر از عراق خارج کنند وبه ‏سوئد بفرستند.اما قبل از اینکه این اتفاق بیفتد خانم لیلی مظاهری، وکیل من در آمریکا پذیرش آمریکا را ‏گرفت و من به اتریش رفتم و از آنجا به آمریکا.‏

به وین که رسیدی، چطوری بود؟ خیلی فرق داشت نه؟
بله؛ یک فرق عظیم .ضمن اینکه من در مدتی هم که در عراق بودم اگر چه آزاد شده بود اما در واقع ‏محدود بودم.از اتاقم هم بیرون نمی آمدم. ‏

خب اولین کاری که در فرودگاه وین کردی چه بود؟
لپ تابم را بازکردم.اینترنت پر سرعت حیرت زده ام کرد. برای همین اولین کاری که کردم آپ دیت ‏کردن نرم افزارهایم بود. رفتم روی یوتیوپ. فیلم تماشا کردم. حال کردم. هی فایل هارا دانلود می ‏کردم؛ هی دیلیت می کردم. لذت بردم…‏

آدم های دور و برت را هم نگاه می کردی؟
بله چون همزمان بود با مسابقات جام اروپا. همه جور آدمی در آنجا دیده می شد. همه فوتبال نگاه می ‏کردند و من آدم هارا. به خودم می گفتم: ببین دغدغه ما چیست؛ دغدغه اینها چیست!ما دل مشغولی مان ‏این است که زنده بمانیم؛ اینها از جاهای مختلف می آیند که فوتبال ببینند.هر چقدر بیشتر به آنها نگاه می ‏کردم، بیشتر احساس غربت می کردم. احساس هراس. همان احساسی که موقع رد شدن از مرز داشتم. ‏مثل بچه ای که به دنیا می آید و وارد دنیایی می شود ناشناخته. فکر می کردم در این دنیا چطوری ‏زندگی خواهم کرد.چطوری می توانم فکرکنم.چگونه خودم را بین اینها نگاهدارم و… این افکار انقدر ‏به من دلهره می داد که با وجود ساعت ها بی خوابی نمی توانستم بخوابم. بعد چشم هایم را روی هم ‏گذاشتم. آن وقت خانمی از کارمندان فرودگاه به آهستگی پتویی را روی من انداخت. گرم که شدم، ‏خوابم برد. وقتی بیدار شدم دیگر حالت عادی داشتم. آماده شده بودم برای ادامه راه.‏
بعد؟
وقتی می خواستم سوار هواپیما بشوم چند چهره مشکوک به نیرو های اطلاعاتی ایرانی را دیدم که به ‏من برو برنگاه می کردند. ریش دار با نگاهای طلب کارانه . نمی دانم مرا شناخته بودند یا نه ولی نگاه ‏شان جوری بود که دچار تردید شدم که به سمت هواپیما بروم یانه. پلیسی که آنجا بود متوجه این حالت ‏من شد و علتش را پرسید. گفتم: اینها مرا نگاه می کنند. آن مامور به سمت آنان رفت و از آنها پاسپورت ‏شان را خواست. درهمین فاصله من هم پریدم و سوار هواپیما شدم.‏

هواپیمایی که می رفت آمریکا.
بله ؛ آمریکا. راستی من از همه لحظات خروجم از ایران با موبایلم فیلم گرفته ام.از لحظه راه افتادن از ‏تهران؛ خروج از مرز. سوار قاطر بودن. دفتر سازمان ملل. همه اینها را با موبایلم گرفتم.فایل های ‏صوتی و تصویری. صحبت های کسی که از وزارت اطلاعات در عراق به من زنگ زد. همه و همه. ‏و به زودی فعالان حقوق بشر گزارش ویدئو ، فایل صوتی و کپی مدارک مربوط به یو ان و حضور ‏من را در این کشور به صورت مستند منتشر می کنند.‏

چرا؟
جون بر اساس تجربه دیگران می دانستم به محض اینکه خارج شوم حرف ها شروع می شود. و من ‏می خواستم همه بدانند که چطوری از کشور خارج شدم و به اینجا رسیدم.‏

و حالا حرف ها شروع شده. کیهان هم هر روز می نویسد.
بله. البته کیهان اگر ننویسد باید تعجب کرد. کیهان روزنامه ای معلوم الحال است. این روزنامه زمانی ‏که من زیر حکم اعدام بودم از پدرم مصاحبه ای را چاپ کرد که در آن او من را آدمی معتقد به نظام و ‏ولایت معرفی و از زبان او برای من از مقام «عظمای ولایت» تقاضای بخشش کرده بود. در صورتی ‏که پدرم روحش هم از این موضوع بی خبر بود . پیرمرد از ترس اعدام من حتی حاضر به تکذیب آن ‏هم نشد . کیهان این است. وقتی هم به آدم فحش می دهد یعنی با آدم مشکل دارد. و این یعنی ما کارمان ‏را خوب انجام دادیم . اگر کیهان در قبال کسی سکوت کرد باید به او شک کرد که دارد مسیری اشتباه ‏میرود . اما بقیه هم هستند. کسانی که به خود حق قضاوت در مورد دیگران و همچنین سرکشیدن به ‏حریم خصوصی آدم ها را می دهند. کسانی که خودشان یک روز هم حاضر نیستند در شرایط آدم هایی ‏مثل ما باشند اما مرتب می گویند چرا این کار را کردی؟ وثیقه میثمی چی شد؟ و از این حرف ها. در ‏حالیکه مناسبات من با آقای میثمی به خودمان مربوط است و من تدبیری هم اندیشیده ام که اگر مسئله ‏ای متوجه ایشان شد، آن را حل کنم. و همه اینها در شرایطی است که نه وثیقه ای مصادره شده و نه ‏کسی حتی تهدید به توقیف آن کرده است . همه این دوستان نگران، دارند برای قبر بدون مرده گریه ‏میکنند . ولی واقعا تا این اندازه پاگذاشتن به حریم شخصی دیگران و قضاوت کردن یعنی چه؟ من و ‏امثال من کاری را که میتوانستیم انجام دادیم . ما هم مثل همه آدمها زندگی و معذوریت های یک آدم ‏عادی را داریم . و از همه مهمتر تحلیل و تفکری که بر مبنای تجربه های سخت سالهای گذشته مان ‏بدست آورده ایم . دوستانی که مارا متهم به چیز های جور واجور می کنند از این تجربه و شناخت بی ‏بهره اند . من و امثال من دست کسی چک و سفته ندادیم که تا ابد بخواهیم زندان بمانیم . به کسی هم ‏بدهکار نیستیم تا هرکاری که می خواهیم بکنیم اول از آنها اجازه اخذ کنیم . این راهی است که کاملا به ‏خود آدم مربوط می شود . دوستانی که خیلی نگران هستند بفرمایند بروند در همان شرایط ما و نسخه ‏ای که برای امثال من می پیچند را برای خودشان بپیچند ببینیم آیا بهتر از ما عمل خواهند کرد ؟ جاده ‏باز است و راه هم دراز . من برای خودم برنامه ریزی دارم که با مشورت خیلی از دوستان مبارز آن ‏را تدوین کردم و به آن هم عمل خواهم کرد . با مشورت و راهنمایی های دیگر دوستان هم حتما موفق ‏خواهیم بود . یادتان باشد این تاریخ است که در مورد ما و عملکرد ما قضاوت می کند. به گفته دکتر ‏‏ شریعتی، من از دفاع کردن از خودم نفرت دارم که این کار، کار آدم های سست است . مرد پاک را ‏زندگی و زمان تنها نمیگذارند . زندگی اش از او دفاع و زمان تبرئه اش می کندهرچند سنگ ها را ‏بسته و سگ ها را رهاکرده باشند.
.

مصاحبه با احمد باطبی در آمریکا – فرار احمد باطبی – ماجرای خروج احمد باطبی از ایران – عکس احمد باطبی مقابل کنگره آمریکا -
.

همه فیلم ها و سریال های نایاب ایرانی و خارجی بدون سانسور

نوشتن دیدگاه

گفتگوی بی پرده با عبدالله جاسبی : ۲۰ سال بعد معتبر ترین دانشگاه جهان ما هستیم

http://www.roozna.com/Images/News/Larg_Pic/FootballIran_200851114519687.jpg
هفت تیر ۷tir.com : دانشگاه آزاد اسلا‌مي ۲۶ ساله شد؛ دانشگاهي كه ۲۰ سال بعد مي‌خواهد يكي از بزرگ‌ترين و معتبرترين دانشگاه جهان شود. گفت‌وگو با عبدالله جاسبي كه نامش با دانشگاه آزاد اسلا‌مي مترادف شده قرار بود درباره ۲۵ سالگي اين دانشگاه باشد. رئيس ۶۴ ساله اندكي فراغت يافته از فشارهاي دو، سه ساله‌اي كه از ناحيه دولت اصولگرا بر اين دانشگاه وارد مي شد آماده گفت‌وگو بود كه همزمان شد با موج جديد مخالفت‌ها با مديريت دانشگاه آزاد كه اين بار بادها از بهارستان وزيدن گرفت و مجلسيان نيز به رده مخالفان پيوستند و گفت‌وگو ناگزير به آن سمت رفت.

جاسبي از چهره‌هاي منحصر به ‌فرد سياسي در ايران است؛ در ميانه زمين سياست ايستاده و پيوندش با اصولگرايان از جانشيني دبير كل حزب جمهوري اسلا‌مي تا حزب موتلفه از يكسو و علمداري تشكيلا‌ت چكاد آزادانديشان و ارتباط تنگاتنگش با هاشمي رفسنجاني از ديگر سو جاسبي را متفاوت‌تر كرده است؛ چه اينكه در هيات موسس دانشگاه آزاد در ابتدا حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، هاشمي رفسنجاني، ميرحسين موسوي، موسوي اردبيلي و سيداحمد خميني حضور داشتند و در هيات موسس جديد هم سيدحسن خميني و محسن قمي و جعفر توفيقي هستند و هم علي‌اكبر ولا‌يتي و حسن حبيبي. جاسبي در سال ۱۳۵۱ وارد دانشگاه آستون انگليس شد، مدرك فوق‌ليسانس‌اش را در رشته مديريت صنعتي و سپس مدرك دكتراي تخصصي خود را در رشته مديريت توليد و تكنولوژي از اين دانشگاه گرفت. پس از بازگشت به ايران، مسووليت‌هاي مختلفي در نهادهاي جمهوري اسلا‌مي و تشكل‌هاي سياسي به عهده گرفت. مشاور وزير كشور، معاونت نخست‌وزير در امور طرح‌ها و برنامه‌ها در دوره نخست‌وزيري شهيد رجايي، معاونت نخست‌وزير و دبيركل سازمان امور اداري و استخدامي كشور در دوران نخست وزيري دكتر باهنر، مهدوي كني و ميرحسين موسوي، جانشيني دبير كل حزب جمهوري اسلا‌مي در زمان دبير كلي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي،‌مسوول واحد تحقيقات اقتصادي و اجتماعي حزب جمهوري اسلا‌مي، عضو هيات رسيدگي به اموال و اسناد حزب جمهوري اسلا‌مي، رئيس‌دانشگاه آزاد اسلا‌مي از ۱۳۶۱۱ تاكنون)، رئيس كميسيون مديريت ستاد انقلا‌ب فرهنگي، عضو شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي با فرمان حضرت امام خميني(ره) ۱۳۶۷۷ تاكنون)، منشي شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي، عضو كميسيون مشترك و كميسيون شماره ۱ شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي، عضو هيات امناي دانشگاه آزاد اسلا‌مي (از سال ۷۱ تاكنون)، رئيس‌كميته برنامه‌ريزي بخش آموزش و تحقيقات غيردولتي برنامه ۵ ساله دوم جمهوري اسلا‌مي ۱۳۷۱۱ تا ۱۳۷۳)، صاحب امتياز روزنامه آفرينش و روزنامه شاپرك، كانديداي ششمين دوره و هشتمين دوره رياست‌جمهوري اسلا‌مي ايران ۱۳۷۰۰و۱۳۷۸)، عضو شوراي گسترش وزارت فرهنگ و آموزش عالي، عضو شوراي فرهنگ عمومي ، استاد دانشگاه علم و صنعت ايران (از سال ۱۳۴۵) و …

بيست سال بعد دانشگاه آزاد اسلا‌مي‌ بايد بزرگ‌ترين و معتبرترين دانشگاه جهان شود؛ اين جايگاهي است كه در سند چشم انداز بيست‌ساله براي دانشگاه آزاد در نظر گرفته شده است. براي دانشگاهي ۲۵ ساله كه در جدول دانشگاه‌هاي جهان، دانشگاهي جوان محسوب مي‌شود، چنين جايگاهي قابل دستيابي است؟ براي دانشگاهي با چنين مضيقه‌هايي، خواب چنين <ترين>هايي ديدن، قابل تعبير است؟

با نگاهي به گذشته دانشگاه آزاد اسلا‌مي‌ و بررسي آمار و اطلا‌عات، برنامه‌ها و اقدامات انجام شده، آينده‌اي بسيار روشن و درخشان پيش‌بيني مي‌كنم. آنچه در سند چشم‌انداز بيست‌ساله منظور شده، با آماري كه در پيش رواست بايد تعداد هيات علمي ‌به ۱۰۰ هزار نفر افزايش پيدا كند؛ با حدود ۳ ميليون نفر دانشجو، ۳۰ ميليون متر مربع فضاي آموزشي و رفاهي، ۱۰۰ هزار دانش‌آموز با هزار مدرسه، حدود ۷ ميليون فارغالتحصيل و بيش از ۱۰۰ مركز تحقيقاتي و بيمارستان. پيش‌بيني‌هاي انجام شده در طول بيست سال داراي چند خصوصيت است. اول اينكه در تمامي حوزه‌ها به شاخص‌ها و استانداردهاي بين‌المللي مي‌رسيم يا از آن پيشي مي‌گيريم. ديگر اينكه دانشگاه آزاد اسلا‌مي به يكي از ‌بزرگ‌ترين و معتبرترين مجموعه دانشگاهي جهان تبديل خواهد شد، چه از نظر كمي ‌و چه از نظر كيفي. ‌

هم به لحاظ كمي‌و هم كيفي شرايط ابتدايي سخت‌افزاري طي شده اما دانشگاه آزاد اسلا‌مي‌ هنوز در شاخص‌هاي علمي‌اي ‌مثل‌ ISI موفق نبوده است. شما بر آهنگ رشد تاكيد مي‌كنيد؛ كمااينكه آهنگ رشد دانشگاه آزاد نسبت به دانشگاه‌هاي دولتي بهتر و در سطح مطلوبي است اما آيا اين آهنگ رشد ادامه پيدا مي‌كند؟

دانشگاه آزاد در دهه اول كه دهه تثبيت بود فقط از موجوديت خود دفاع كرد و توانست همه مخالفان و منتقدان را قانع كند كه اشتباه مي‌كنند و معاندين را از دشمني مايوس كند. دهه دوم، دهه توسعه بود كه دانشگاه آزاد گسترش وسيعي يافت و از نظر كمي ‌به نقاطي رسيد كه هيچ دانشگاهي در دنيا به آن دست نيافته است. دهه سوم دهه كيفيت است كه ۵ سالي است اين دوره را شروع كرده‌ايم. ۵ سال پيش شاخص ‌ISI نداشتيم اما امروز نسبت به سال‌هاي قبل چندين برابر شده است. رشد پايدار است و انشاءالله به همين سرعت ادامه پيدا مي‌كند. گرچه طبيعي است كه رشد‌هاي اين‌چنيني تا مرحله‌اي پيش رفته و سپس از سرعت آنها كاسته مي‌شود؛ علا‌وه بر آن سرمايه‌گذاري در بخش پژوهش نمايانگر اين است كه مي‌توانيم رشد مدنظر را ادامه دهيم. ‌

شاخص‌هاي مطلوب در روند رشد كمي ‌و كيفي دانشگاه آزاد چيست؟آيا با واقعيات موجود و نيازهاي آتي مطابقت مي‌كند؟

يكي از شاخص‌ها، شاخص هيات علمي‌است كه البته شاخص خوبي نيست. فرصت و زمينه‌هاي مساعدي مهيا شده كه كمك مي‌كنند شاخص‌ها را اصلا‌ح كنيم. در گذشته براي جذب هيات علمي، ‌محدوديت داشتيم و در تنگنا بوديم اما اين شرايط تغيير كرده است. اينك در مجموعه آموزش عالي بيش از ۱۵۰ هزار دانشجوي فوق‌ليسانس و ۱۸ هزار دانشجوي دكتراي تخصصي مشغول تحصيل هستند كه سالا‌نه حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار فوق ليسانس و حدود ۳ هزار دانشجوي دكتراي تخصصي فارغالتحصيل مي‌شوند. در چنين شرايطي ما به يك منبع عظيم از هيات علمي‌دسترسي خواهيم داشت و در صدد هستيم تا سال ۱۳۹۰ ساليانه بيش از ۶ هزار عضو هيات علمي‌جذب كنيم كه تعداد هيات علمي‌به ۴۶ هزار نفر افزايش پيدا كند. من اين را هدف‌گذاري ايده‌آليستي نمي‌دانم؛ از ۳ هزار فارغالتحصيل دكتراي تخصصي در سال اگر سالا‌نه يك‌هزار نفر از آنها را جذب كنيم و از ۳۰ تا ۴۰ هزار فارغالتحصيل فوق ليسانس اگر سالا‌نه ۵ هزار نفر جذب كنيم، توان جذب سالا‌نه ۶ هزار عضو هيات علمي‌تا سال ۱۳۹۰ را به راحتي خواهيم داشت. از سال ۱۳۹۰ تا موعد سند چشم‌انداز بيست ساله شرايط بهتر مي‌شود، چرا كه از نظر ميزان فارغ التحصيلا‌ن و دكتراي تخصصي وضع بهتري ايجاد خواهد شد. اگر تا سال ۱۴۰۴، ۳ميليون دانشجو داشته باشيم با ۱۰۰ هزار عضو هيات علمي، نسبت دانشجو به عضو هيات علمي‌ ۱ به ۳۰ مي‌شود كه اگر حق‌التدريسي‌ها و نيمه‌وقت‌ها را هم اضافه كنيم، اين نسبت ۱ به ۲۵ مي‌شود كه شاخص مطلوبي در سطح بين‌المللي است. مي‌توانيم به اين شاخص دست يابيم؛ ۵ هزار دكتراي بورسيه در دانشگاه آزاد به همراه حدود ۱۳ هزار دانشجوي دكترا در دانشگاه‌هاي دولتي و دانشجويان خارج از كشور چين امكاني براي ما فراهم مي‌كند. اين رقم بيشتر خواهد شد و در مجموع آينده بسيار نويد بخشي را پيش رو داريم. ‌

از نظر شاخص فضاي آموزشي و رفاهي ايجاد ۳۰ ميليون متر مربع فضا تا پايان سند چشم‌انداز بيست ساله تا چه ميزان قابل تحقق است؟

بله، شاخص دوم ما فضاي آموزشي و رفاهي است. طي دهه دوم و چند سال دهه سوم روند توسعه فضاي آموزشي و رفاهي دانشگاه آزاد اسلا‌مي بسيار سريع و شتابدار بوده؛ به‌طوري‌كه در حال حاضر در واحدها تعداد زيادي از شهرها از نظر متراژ فضاي آموزشي، مراكز دولتي را پشت سر گذاشته‌ايم و اين سرعت با تعديل ادامه خواهد يافت. بايد تا پايان سند چشم انداز به ۳۰ ميليون متر مربع فضاي آموزشي و رفاهي برسيم تا دانشگاه آزاد اسلا‌مي از تمام فهرست ملزومات دانشگاه‌هاي مجهز برخوردار باشد مثل سالن تربيت بدني، سالن كنفرانس، غذاخوري، مسجد، نمازخانه، آزمايشگاه، كارگاه، خوابگاه، مزرعه و بيمارستان. من هيچ نگراني‌اي در اين حوزه نمي‌بينم؛ گرچه افزايش قيمت‌ها در سال ۱۳۸۶ و اوايل ۸۷ تنگناهايي به‌وجود آورده و مي‌آورد اما بايد با تدبير مرحله به مرحله به پيش برويم. در شاخصي مانند تجهيزات و امكانات آزمايشگاهي، بيمارستان، مزرعه، درمانگاه، كارگاه، كتابخانه و ساير ابزار و وسايلي كه بايد تهيه كرد، در حد مناسبي قرار داريم، ولي بايد به سطح عالي برسيم تا نيازمند اعزام دانشجو به مراكز ديگر براي گذراندن واحدهاي عملي نباشيم. بايد در رشته پزشكي به اندازه‌اي بيمارستان داشته باشيم كه نيازمند انعقاد قرارداد با بيمارستان‌ها نباشيم. ايجاد بيمارستان مساله بسيار گرانقيمتي است؛ يك بيمارستان ۱۰۰ تختخوابي به ۲۰ تا ۲۵ ميليارد تومان هزينه نيازمند است. در حال حاضر كتابخانه الكترونيكي ما در ۵۰ واحد دانشگاهي مستقر است و دانشجويان به ده‌ها ميليون كتاب و مقاله دسترسي دارند كه اين امكانات در اختيار دانشجويان دولتي نيست. ‌

در شاخص بعدي، سيستم‌هاي اطلا‌ع‌رساني و مكانيزاسيون را خواهيم داشت؛ بايد به‌گونه‌اي كار كنيم كه هيچ دانشجويي براي ثبت‌نام از منزل به دانشگاه مراجعه نكند. آزمون‌هاي سراسري بايد كاملا‌ اينترنتي شود؛ سيستم‌هاي اطلا‌ع‌رساني ‌online باشد. از امسال ثبت‌نام كنكور سراسري اينترنتي شد؛ بايد بررسي كنيم كه آيا مي‌توان آزمون‌هاي سراسري را هم مانند برخي كشورها از منزل و به‌صورت اينترنتي انجام دهيم يا خير. البته اين شيوه هزينه‌بر است اما با اين هزينه‌ها تعداد پرسنل كم مي‌شود و ميزان هزينه سرانه نيز كمتر مي‌شود. از امسال كه ثبت‌نام آزمون سراسري، اينترنتي شد ۱۵۰ پرسنل آزاد شدند كه براي بيكار نشدنشان، آنها را در قسمت ديگري مشغول به‌كار كرديم؛ علا‌وه بر آن يك ساختمان كاملا‌ آزاد شد. در رابطه با توسعه جغرافيايي، هيات موسس تصويب كرده كه تمام تصميم‌گيري‌ها در اين هيات صورت گيرد. سياست ما توسعه جغرافيايي نيست؛ ما تمام نيرو و توان خود را در كيفيت مي‌گذاريم. در مورد مساله نيروي استاني (پرسنل) كه نقش اساسي در آموزش عالي ايفا مي‌كند در پي اين هستيم كه به تدريج سرانه پرسنل را به دانشجو كم كنيم و پرسنل قوي‌تر و با تحصيلا‌ت بالا‌تر و مناسب‌تري به‌كار گيريم. دليلي ندارد پرسنلي استخدام شود كه با كامپيوتر آشنا نباشد. انتخاب پرسنل بر منباي كيفيت بالا‌ي آنها خواهد بود و مرتبا از آموزش ضمن خدمت بهره‌مند مي‌شوند. ‌

از شما نقلي هست كه توسعه جغرافيايي دانشگاه آزاد بنا به توصيه ائمه جمعه، نمايندگان مجلس و برخي شخصيت‌هاي سياسي بوده است. هرچند نمي‌توان ثمرات احداث واحدهاي آموزشي دانشگاه آزاد در رونق اقتصادي، توسعه فرهنگي و اجتماعي مراكز مختلف را منكر شد؛ اما اخيرا گفته‌ايد كه توسعه جغرافيايي دانشگاه آزاد متوقف مي‌شود؛ علتش كم شدن توصيه‌هاست، يا بدهكار نبودن گوشتان به اين توصيه‌ها يا مشغول شدن دانشگاه به امور كيفي و افزايش شاخص‌هاي علمي؟

جمله امام(ره) مبناي سياستگذاري دانشگاه آزاد است كه فرمودند؛ اين دانشگاه آزاد كه به پيشنهاد آقاي‌ هاشمي‌ تشكيل شد، در همه جاي ايران بايد توسعه پيدا كند. بر اين اساس كوشيديم كه همه شهرها را تحت پوشش قرار دهيم؛ اما داوطلبانه نمي‌رويم؛ در شهرهايي دانشگاه احداث مي‌شود كه مسوولا‌ن سياسي و اجتماعي از ما درخواست كنند؛ بايد شرايط اوليه ما را بپذيرند تا وارد شهر شويم. ميهمان ناخوانده نبوده و نيستيم؛ اما جزء سياست‌هاي ما توسعه جغرافيايي بود. در آينده اگر شهرهايي باشد كه در اين حوزه نيازمند بوده و در اين چارچوب احداث آن قابل توجيه باشد پيشنهاد آنها را بررسي خواهيم كرد. اينكه شعبات دانشگاه آزاد را تا روستاها هم ببرند، ما با آن موافق نيستيم و حاضر هم نيستيم در آن سرمايه‌گذاري كنيم. توسعه جغرافيايي از اين منظر به صفر مي‌رسد و متوقف مي‌شود. ‌

با شهريه‌هاي گران دانشگاه آزاد چه مي‌كنيد؟ ظاهرا اقدامات انقلا‌بي هم توان ارزان كردن آن را ندارد!

شهريه‌اي كه دريافت مي‌كنيم بسيار ناچيز است و كم‌ترين شهريه‌اي است كه اخذ مي‌شود؛ البته به تدريج كه جلو مي‌رويم و كيفيت را بالا‌ مي‌بريم، ميزان شهريه هم افزايش مي‌يابد كه اين هم اجتناب‌ناپذير است. بايد خدماتي ارائه شود كه افراد كم‌بضاعت و بدون قدرت مالي هم توان ورود به دانشگاه آزاد را داشته باشند. بهترين شيوه ارائه اين خدمات هم وام‌هاي درازمدت از طريق صندوق رفاه است يا از طريق كمك‌هاي مجلس شوراي اسلا‌مي. ‌

اين توضيح گرچه در مورد ميزان شهريه قانع‌كننده نبوده است اما از نظر عدم تفاوت در شهريه‌هاي دريافتي، افكار عمومي‌ را كاملا‌ اقناع نمي‌كند. شهريه‌هاي دريافتي متفاوت نيستند؛ بعضا در واحدهايي كه از امكانات بالا‌ برخودار نيستند شهريه‌هاي بالا‌يي اخذ مي‌شود. بايد اين تفاوت در كيفيت محل آموزشي در شهريه لحاظ شود. گرچه در مجموع با هزار ميليارد بودجه دانشگاه آزاد هنوز هم سرانه دانشجويان آزاد نسبت به دولتي پائين است؛ به عبارتي سرانه دانشجويان دانشگاه‌هاي دولتي ۴ ميليون و ۲۰۰ هزار تومان است اما دانشجويان آزاد ۶۵۰ هزار تومان. آيا اين نوسان در شهريه و سرانه كل مي‌تواند توجيه‌كننده عدم‌تفاوت در شهريه مراكز متفاوت باشد؟

در چندين جلسه در هيات امناي دانشگاه آزاد پيرامون موضوع شهريه‌ها بحث شد و تقريبا اكثريت- اگر نگوييم به اتفاق- اعضا بر اين نظر بودند كه نبايد شهريه‌هاي يكساني اخذ شود و بايد شهريه دريافتي متناسب با فضاي آموزشي و هيات علمي ‌باشد، اين حرف درستي است. دو هيات براي بررسي اين موضوع تشكيل شد. مسووليت آن به وزارت علوم سپرده شد، اما نتيجه‌اي حاصل نشد. رياست هيات بررسي‌كننده به رئيس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس سپرده شد كه آن هم به نتيجه‌اي نرسيده است. البته وقتي شما تصميم گرفتيد در شهري شهريه كمتري دريافت كنيد، جلوي توسعه دانشگاه گرفته مي‌شود. حتي نمايندگان شهر و مسوولا‌ن هم موافق نيستند شهريه كمتري اخذ شود چرا كه توسعه دانشگاه محدودتر مي‌شود. فرمول مشكلي است؛ اين چيزي است كه عملا‌ نتوانستيم به آن برسيم. گرچه منطق، منطق درستي است. منتهي بحث ديگري هم هست؛ اگر واحدي مثل علوم و تحقيقات، خوراسگان و قزوين در سطح بالا‌تري است، داوطلب بيشتري هم دارد. داوطلبيني كه موفق نشدند در اين واحدها قبول شوند بايد به مراكز ديگري بروند و بعضا هزينه‌هاي بالا‌يي هم بپردازند. دانشگاه آزاد از نظر امكانات در مقايسه با دانشگاه‌هاي دولتي در محدوديت به سر مي‌برد. آنها بين ۴ تا ۸ برابر بودجه دريافت مي‌كنند، حال اگر شهريه دانشگاه آزاد افزايش پيدا كند در مقايسه بر مبناي قيمت تمام‌شده باز هم نسبتا قابل قبول است. در رشته‌هاي پزشكي و دامپزشكي به‌خاطر برخورداري دانشگاه‌هاي دولتي از امكانات، اين تفاوت در بودجه به ۸ برابر هم مي‌رسد. هنر دانشگاه آزاد اين است كه كارايي‌اش را به‌قدري افزايش دهد تا بتواند سرويس‌هاي بهتري ارائه دهد. اينكه مي‌گويند دولت كارفرماي خوبي نيست از اينجا بر مي‌خيزد. در حال حاضر فرصت‌هاي مطالعاتي براي دانشجويان آغاز شده است. قول مي‌دهم ظرف ۴ يا ۵ سال آينده ميزان فرصت‌هاي مطالعاتي دانشگاه آزاد از دانشگاه‌هاي دولتي پيشي مي‌گيرد. ميزاني از كل بودجه هم به فرصت‌هاي مطالعاتي اختصاص يافته است. ‌

اشاره كرديد كه دانشگاه در ميانه دهه سوم خود، دهه كيفيت است و دهه تثبيت و دفاع از‌ موجوديت خود متعلق به دهه اول عمر دانشگاه بود، اما بادهاي نامساعدي كه وزيدن گرفته‌اند همچنان تثبيت دانشگاه آزاد را هدف قرار داده‌اند و هنوز جهت وزش اين بادها براي لرزاندن بيدي است كه گفته‌ايد با اين بادها نمي‌لرزد. در ميانه دهه نوآوري با دغدغه‌هاي تثبيتي، چه مي‌كنيد؟

توفان‌هاي نامساعدي كه از ابتداي تاسيس دانشگاه آزاد بوده، متوقف نشده و نمي‌شود. اما سطح اين توفان‌ها دائما تغيير كرده است. توفان‌هاي دهه اول بر اين متمركز بود كه <نباشيد> يعني موجوديت دانشگاه را هدف قرار مي‌دادند. بسياري از افرادي كه چنين ادعاهايي داشتند پس از آنكه فرزندانشان در اين دانشگاه مشغول به تحصيل شدند عقبگرد كردند و برخي حامي ‌دانشگاه آزاد اسلا‌مي شدند و برخي بعضا بر سر سفره آن نشسته‌اند. در دهه دوم سطح اين توفان تغيير كرد، مي‌گفتند باشيد اما سهمتان اينقدر نيست و با تصميم‌گيري، ميزان توسعه را محدود مي‌كردند. ما را به بي‌قانوني متهم مي‌كردند تا بتوانند دانشگاه را تضعيف كنند. اما مرحله تثبيت را گذرانديم. در آن دهه با كمك شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي و مجلس شوراي اسلا‌مي‌ خلا‌هاي قانوني را پر كرديم و عملا‌ به جايي رسيديم كه دست منتقدين در اين زمينه خالي شد. در دهه سوم نمي‌توانند بگويند نباشيد؛ درباره شهريه هم هر چه گفتند متوجه شدند حرفشان منطق و مبنايي ندارد و با حداقل هزينه بهترين خدمات ارائه مي‌شود. پس روي افراد دانشگاه آزاد مانور مي‌دهند و مي‌گويند دانشگاه آزاد خوب است اما تو نبايد باشي. هر بار كه عقب‌نشيني كردند پشت سنگر ديگري رفتند. اين در حالي است كه دانشگاه آزاد به بخشي از تاريخ انقلا‌ب مبدل شده و حركت توسعه خود را با قدرت ادامه مي‌دهد؛ مهم نيست در مسند مديريت آن، چه كساني نشسته باشند. عيب كار آنها اين است كه اگر مي‌خواهند افرادي در مديريت دانشگاه تغيير كنند، راه‌حل اين نيست كه تهمت بزنند، فحاشي و تخريب كنند. ما كساني نيستيم كه در اين ميدان عقب‌نشيني يا سكوت كنيم. با تمام كساني كه تهمت مي‌زنند قطعا برخورد كرده و آنها را به پاي ميز محاكمه خواهيم كشاند. اگر راست مي‌گويند مي‌پذيريم، ولي اگر دروغ بگويند بايد هزينه آن را هم بپردازند. چرا حاضرند اجر و پاداش دانشگاه آزاد را براي تغيير ۴ يا ۱۰ نفر پايمال كنند؟ ما با كساني كه در چارچوب تعامل سازنده در پي اصلا‌ح امور باشند، مشكلي نداريم و از آنها استقبال مي‌كنيم اما كساني كه فرزندانشان در اين دانشگاه درس مي‌خوانند و باز هم مخالفت مي‌كنند، آب در‌هاون مي‌كوبند و شكست مي‌خورند. ‌

يكي از چهره‌هاي سياسي در دهه ۶۰ مي‌گفت اگر مي‌خواهيد سه كلمه بگوييد كه دروغ باشد بگوييد <دانشگاه آزاد اسلا‌مي>؛ چون نه دانشگاه است، نه آزاد و نه اسلا‌مي. مي‌گفت همكاري با دانشگاه آزاد حرام است. هدف اصلي حذف رقيب است و اينكه به خود شما برسند. تحليل آنها اين است كه تمام راه‌ها به رم ختم مي‌شود؛ با انتقاد از دانشگاه آزاد مي‌توان به حذف جاسبي رسيد. سر كلا‌ف شماييد، پس شما را مي‌زنند. پروژه اين است دانشگاه آزاد بدون جاسبي؛ آن هم در سيستمي‌ كه همچنان سانتراليزه (متمركز) است و نشانه‌اي از دسانتراليزه‌شدن در آن ديده نمي‌شود. فرض كنيم به نتيجه برسند و جاسبي را خانه‌نشين كردند، دانشگاه آزاد با چه سرنوشتي روبه‌رو مي‌شود؟

هر سيستم و الگوي جديدي در دوران اوليه‌اش وابستگي به فرد دارد. در دهه اول وابستگي به فرد زياد و تغييرات خطرناك بود. از دهه دوم تبديل سيستم سانتراليستي را به غيرمتمركز تمرين كرديم. بنده به ضرس قاطع مي‌گويم رفتن جاسبي دانشگاه آزاد را از بين نخواهد برد. البته ممكن است جزر و مد به‌وجود بياييد اما دانشگاه به حركت تاريخي خود ادامه مي‌دهد. اگر منظور اين كسان از تهاجم به دانشگاه حذف جاسبي و نيروهاي اول انقلا‌ب است كه هيات موسس و هيات امنا وجود دارد و بنده عضو هيات امنا هستم، پس حضور خواهم داشت. اما به لطف خدا امروز دانشگاه به نقطه‌اي از رشد و تكامل رسيده كه مي‌تواند از خانه خارج شده و در جاي ديگري مستقر شود بدون اينكه تندباد حوادث آن را از جا بكند. اين فرآيند قوي‌تر، ريشه‌ها محكم‌تر و اتصال به فرد كمتر خواهد شد. پيش از اين كليه احكام معاونين را رئيس دانشگاه مي‌زد اما الا‌ن فقط احكام روسا را امضا مي‌كنيم. پيش از اين همه تصميمات معاملا‌ت در سازمان مركزي گرفته مي‌شد اما الا‌ن در واحدها انجام مي‌شود. اهرم‌هاي كنترل تقويت شده و اهرم‌هاي اجرايي واگذار مي‌شوند. آخرين تغييرات در دانشگاه آزاد اسلا‌مي هم تشكيل هيات امناي استاني است كه اولين آن در استان قم تشكيل شد چرا كه داراي يك واحد بود و ساده‌ترين آن است. از سطح منطقه‌اي به سمت استاني در حركت هستيم. هيات‌هاي امناي استاني تصميم‌گيري مي‌كنند. دانشگاه آزاد به سمت فدراتيو شدن پيش مي‌رود، هدايت در سازمان مركزي و اجرا در سطح منطقه‌اي خواهد بود كه به سمت سطح استاني و واحدي در حال حركت است. ‌

روساي واحدها را هيات امنا مشخص مي‌كند؟

گام اول برداشته شده است. قرار شده روساي بزرگ‌ترين واحد استان‌ها در هيات امنا معرفي و در شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي به تصويب برسد. پس از آن اجراي مرحله دوم آغاز مي‌شود كه اين روند براي واحدهاي جامع انجام خواهد شد و به شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي مي‌رود. اين پروسه از سطوح بزرگ شروع مي‌شود و تا سطح پايين‌تر و كوچك‌تر پيش مي‌رود تا استخوان‌بندي استحكام يابد. ‌

آقاي جاسبي! الا‌ن بحث بر سر اين است كه مخالفين‌تان شما را رئيس قانوني دانشگاه آزاد نمي‌دانند و مي‌گويند طبق مفاد اساسنامه دانشگاه، طي كدام نامه از سوي هيات امنا به عنوان نامزد رياست دانشگاه به شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي معرفي شديد و اين شورا طي كدام نامه موافقت خود را با رياست شما اعلا‌م كرده است؟ البته اسناد شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي غير از اين را مي‌گويد و سيد احمد خميني در نامه‌اي به تاريخ ۱۶/۷/۶۷ از سوي امام شما را به‌عنوان <رئيس دانشگاه آزاد> به آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي رئيس‌جمهور و رئيس شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي وقت معرفي مي‌كنند و ايشان هم در ۱۸/۸/۶۷ شما را به عنوان شخصيت حقوقي- رئيس دانشگاه آزاد- به عضويت اين شورا در مي‌آورند. آيا مخالفين‌تان با وجاهت قانوني شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي دچار مشكل هستند يا اين احكام را نديده‌اند؟

فرآيند قانوني دانشگاه آزاد فرآيند متغيري بوده كه در طول زمان تكامل پيدا كرده است. اولا‌ قبل از اينكه شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي به اين صورت شكل گيرد، دانشگاه آزاد تاسيس شده بود؛ دانشگاه آزاد شوراي عالي داشت و رئيس دانشگاه هم طبق ضوابط قانوني از سوي هيات موسس تعيين مي‌شد. سپس در يك مرحله‌اي امام از طريق مرحوم سيد احمد به رئيس‌جمهور وقت ابلا‌غ كردند كه جاسبي رئيس دانشگاه آزاد است، پس امام رياست بنده بر دانشگاه آزاد را مورد تاييد قرار داده بودند. به عضويت شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي درآمدم. البته حكم امام حكم رياست بنده نبود، تاييد رياست من و درخواست براي عضويت شخصيت حقوقي <رئيس دانشگاه آزاد اسلا‌مي> ‌در شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي بود. مقام معظم رهبري هم حكم بنده را صادر كردند. پس قانوني بوديم و هستيم. در اساسنامه بعدي آمده است رئيس دانشگاه آزاد به شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي پيشنهاد مي‌شود تا در آن شورا به تصويب برسد؛ اما اين روال براي رئيس جديد است، يعني فرد پس از من را به شوراي‌عالي انقلا‌ب فرهنگي براي تصويب پيشنهاد كنند.

مساله دوم اينكه اينها آيا واقعا به خودشان زحمت فكر كردن ندادند؟چطور فردي كه طي ۲۵ سال رئيس دانشگاه آزاد بوده و ميليون‌ها حكم و دانشنامه را امضا كرده، ۲۰ سال است در جلسات شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي شركت كرده و حتي منشي جلسات شورا بوده و هست، غيرقانوني است؟ چطور مسوولين فرد غيرقانوني را تحمل مي‌كردند و مي‌كنند؟ اگر رئيس قانوني دانشگاه آزاد نبودم چطور به عنوان شخصيت حقوقي از سوي امام (ره) و مقام معظم رهبري مورد تاييد قرار گرفتم؟ شخصيت‌هاي مختلفي با من مكاتبه كرده‌اند، در دادگاه‌ها و مراجع قانوني مدارك ثبتي با امضاي من وجود دارد، پس همه آنها بي‌اعتبار است؟ جالب است كساني مي‌گويند جاسبي غيرقانوني است كه فرزندانشان در دانشگاه آزاد درس خوانده و با امضا و تاييد من مدرك گرفتند. شما سستي استدلا‌ل و بي‌توجهي به شواهد و قرائن را در اين اتهام مشاهده مي‌كنيد. اين مسائل هست و ما هم جواب مي‌دهيم. دنبال درگيري نيستيم، هر جا تهمت بزنند با اقدام قانوني برخورد مي‌كنيم و هدفمان اين است كه وقتمان را صرف اقدامات اساسي كنيم. ‌

فشارهاي كنوني كه بخشي از آن از ناحيه دولت به دانشگاه آزاد وارد مي‌شود را در مقايسه با فشارهاي اوليه كه تيغ تيز انتقاد دولت‌گرايان بر سر دانشگاه بود، چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ ‌

تفكر دولتي كه از ابتداي انقلا‌ب هم شديد بوده، هنوز هم وجود دارد. هنوز هم اگر چه مسوولا‌ن دنبال واگذاري امور به مردم هستند و در راس آنها مقام معظم رهبري اصل ۴۴ قانون اساسي را جهت اجرا ابلا‌غ فرمودند، اما در سطح مديران مملكت در بدنه اجرايي تفكر دولتي حاكم است. دولت علي‌رغم خواست مسوولين مرتب بزرگتر مي‌شود. ما نيازمند كار جدي‌تري هستيم؛ بخشي از مخالفت‌ها با دانشگاه آزاد از همين تفكر نشأت مي‌گيرد، چرا كه دانشگاه آزاد راه را براي بخش غيردولتي و خصوصي هموار كرد و بدون ارتزاق از دولت، امكانات را در جهت اهداف جمهوري اسلا‌مي‌ به‌كار گرفت و موفق شد. اين براي بعضي‌ها قابل تحمل نيست. ‌

ولي فشارهاي سياسي امروز فقط مواجهه تفكر دولتي‌ها با دانشگاه آزاد نيست، بلكه نشانه‌گيري مخالفين سياسي به سمت عبدالله جاسبي است. مساله شماييد. ‌

اعتقاد دارم به هر اتهامي ‌بايد پاسخ دهيم، ولي دنبال درگيري نيستيم. موج‌هاي سياسي مي‌آيند و مي‌روند و بايد از كنار آنها عبور كنيم، مگر اينكه نشانه‌گيري مستقيما به سمت دانشگاه باشد. مقام معظم رهبري هم توصيه اي فرموده‌اند كه مضمونش اين است كه <اين‌گونه نشود به خود مشغول شويم تا دشمن سوءاستفاده كند.> من پرهيز مي‌كنم از اينكه به خود مشغول شويم. اگر مجبور شويم پاسخ دهيم سعي مي‌كنيم با محترمانه‌ترين واژه‌ها و با زيباترين استدلا‌لا‌ت باشد. ‌

مخالفين شما مي‌گويند در برخورد با دانشگاه آزاد حرفمان اين است كه بايد استانداردها ارتقا يابد؛ چرا كه به زعم آنها در دولت‌هاي پيشين مسائل را سهل و آسان گرفته و مثلا‌ در تصويب و گسترش رشته‌ها استانداردها رعايت نشده بود. ‌

كارهاي انجام شده و رشته‌هاي تصويب شده همه در چارچوب قانون بوده است؛ اينكه آنها با آن قوانين مشكل داشته باشند يا نه، مساله ديگري است. مجلس تصويب كرده و ما از حق قانوني‌مان استفاده كرديم. شوراي گسترش در زمان دكتر توفيقي در وزارت علوم تشكيل شد و ما از روند گسترش رشته‌ها در اين وزارت راضي هستيم، گرچه در برخي قسمت‌ها ممكن است مسائلي باشد كه مي‌توان به بهترين وجه آن را اجرا كرد. ‌

انتقاد شما آن است كه فشارها و مخالفت‌ها با دانشگاه آزاد سياسي است. انتظار داريد با دانشگاهي كه اعضاي هيات موسس و هيات امناي آن همه از چهره‌هاي برجسته سياسي بوده و رياست آن با شما است كه داراي پيشينه فعاليت حزبي و سياسي بوده و در هر انتخاباتي بحث كانديداتوري‌تان مطرح است و از نزديكان‌ آقاي هاشمي‌رفسنجاني بشمار مي‌رويد، برخورد غير سياسي شود؟

در اين ترديدي نيست كه هيات موسس و امناي دانشگاه آزاد همه از چهره‌هاي سياسي هستند. قرار نيست چهره‌هاي سياسي را از مسووليت كنار بگذارند. شعار انقلا‌ب اين بود كه ديانت ما از سياست ما جدا نيست. در راس تمام مسووليت‌هاي بزرگ كشور چهره‌هاي سياسي ديده مي‌شوند. اين به معناي آن نيست كه من در مسند رياست دانشگاه آزاد اسلا‌مي به دنبال بهره‌برداري در موارد شخصي و گروهي هستم. اجازه اين كار را ندارم. چهره جاسبي در دانشگاه آزاد يك چهره دانشگاهي است و نيز چهره سياسي كه بدون استفاده از امكانات دانشگاه، در خارج از آن فعاليت مي‌كند؛ ممكن است گاهي از يك گروه حمايت و گاهي با آن ائتلا‌ف كند و به نفع يك نفر هم راي دهد، كمااينكه در مراكز دولتي هم اين‌گونه است. ‌

اين روزها خبرهاي دانشگاه آزاد به علت انتقاد هيات تحقيق و تفحص مجلس از عدم همكاري شما خيلي داغ است. با اصل تشكيل هيات مشكل داريد يا مشكلا‌تي بين شما و اعضاي آن پيش آمده است؟

در ابتداي كار هيات تحقيق و تفحص مجلس با آنها جلسه داشتيم. من اعلا‌م همكاري كردم و همه اطلا‌عات مورد نياز را هم در اختيارشان گذاشتيم. مدارك آن موجود است؛ اگر هم مواردي بوده كه مورد اعتراض آنهاست به‌خاطر برخوردهاي نامناسب برخي اعضاي هيات بوده است. كاري كه اين افراد كردند و به نام رئيس هيات تحقيق و تفحص بدون اينكه نتايج تحقيق به مراجع قانوني ارسال شود، مصاحبه كردند كه خلا‌ف است؛ چه خودشان و چه روزنامه‌هايي كه مصاحبه آنها را به عنوان رئيس هيات تحقيق و تفحص منتشر كردند مرتكب خلا‌ف شدند. آيين‌نامه مجلس مشخص كرده كه هيات تحقيق و تفحص گزارش خود را به كميسيون مربوطه ارائه مي‌دهد، گزارش به صحن مجلس مي‌رود تا در آنجا قرائت شود و آنگاه در صورت نياز به مراجع قانوني ارسال مي‌گردد. هيچ‌يك از اين مراحل در مورد هيات تحقيق و تفحص از دانشگاه آزاد صورت نگرفته است. خلا‌ف آيين‌نامه مجلس به عنوان رئيس هيات تحقيق و تفحص مصاحبه كرده‌اند كه خلا‌ف بيّن است. بعضي اقدامات صورت گرفته خلا‌ف قانون بوده است؛ ما براي همكاري با آنها استقبال كرديم گرچه در ابتدا به عنوان دانشگاهي غيردولتي در ترديد بوديم. حتي اعلا‌م كرديم اگر خود رئيس مجلس يا نهادهاي قانوني مانند بازرسي كل كشور خواهان بررسي هستند استقبال و با آنها همكاري مي‌كنيم. ‌

رئيس هيات تحقيق و تفحص نقل قولي از شما به تاريخ ارديبهشت سال ۸۱ مطرح كرده‌اند كه خطاب به مديران دانشگاه گفته‌ايد: <اين همه به نمايندگان سرويس مي‌دهيم و متقابلا‌ ما بايد از حمايت نمايندگان برخوردار باشيم و مستلزم اين است كه شما ارتباطتان را با نمايندگان بيشتر كنيد و به‌طور كلي در سطح استان، در سطح شهر ما بتوانيم با همه مسوولين از جمله نمايندگان ارتباط داشته باشيم تا كارهاي دانشگاه آزاد اسلا‌مي‌ را بتوانيم به خوبي پيش ببريم. اين‌طور نباشد كه جاده يك طرفه باشد و ما سرويس بدهيم و اما از آن طرف ما چيزي نخواهيم.> چه پاسخي براي اين نقل قول داريد؟

ما موظف به همكاري با نمايندگان مجلس هستيم؛ گاهي درخواست‌هايي دارند كه غيرقانوني هم نيست اما ملزم به انجام آن نيستيم ولي بررسي مي‌كنيم. ما وظيفه خودمان مي‌دانيم كه با نمايندگان مردم تعامل كنيم.

چه تعاملا‌تي؟

اول اينكه نمايندگان مردم، بهتر از هر كس ديگري از مشكلا‌ت آنان آگاه هستند در نتيجه ما مي‌توانيم اطلا‌عات دقيقي درباره دانشجويانمان، اساتيدمان و كلا‌ واحد دانشگاهي‌مان از آنان كسب كنيم و متقابلا‌ براي رفع اين مشكلا‌ت در حوزه انتخابي آن نماينده در جهت جلب و افزايش رضايت عمومي تلا‌ش كنيم. دوم اينكه ما با تعامل سازنده با نمايندگان مي توانيم مشكلا‌ت دانشجويانمان را حل كنيم و در واقع منافع دانشگاه را حفظ كنيم؛ مثلا‌ً در جريان تصويب ارائه وام به دانشجويان براي پرداخت شهريه، اين نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلا‌مي بودند كه دانشجويان دانشگاه آزاد اسلا‌مي را نيز مشمول اين مصوبه كردند. سوم اينكه ما براي برخي تصميمات نياز به اطلا‌عات داريم مثلا‌ دانشجويي تقاضاي مهمان شدن دارد، يكي از منابعي كه مي‌تواند صحت دلا‌يل اين تقاضا را مورد تأييد قرار دهد نماينده آن شهر است. ما تمامي اين تقاضاها را مورد بررسي قرار مي‌دهيم. البته الزامي براي پذيرش وجود ندارد اما ما با تعامل سازنده با نمايندگان محترم و در چارچوب اختيارات قانوني با آنها همكاري مي‌كنيم. اين از افتخارات ما است كه با بهره‌گيري از اين اختيارات با آنها در تعامل هستيم.

.

نوشتن دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.