بایگانیِ مقاله سیاسی

توصیه های اوس پیمان برای راهپیمایی 22 بهمن

http://img40.imagefra.me/img/img40/2/1/2/faqsystem/f_kbdky745m_f79df02.gif

1- شما وظیفه دارید به غیر تبلیغ کردن برای 22 بهمن دو گروه را قطعا برای آمدن به راهپیمایی راضی کنید . اول خانواه خودتان را . به ایشان بگویید 22 بهمن یک راهپیمایی صد در صد بی خطر در حضور سفرا و خبرنگاران جهان است که همه خانوادگی در آن شرکت می کنند . و دومین گروهی که باید راضی شوند دو نفر از دوستانتان است . هرچقدر هم که بترسند به ایشان بگویید می رویم و فقط نگاه می کنیم ببینیم چه خبر است . به ایشان اطمینان دهید که هیچ کاری نمی کنید و هیچ شعاری نمی دهید فقط می روید و دو نفر همراه می خواهید که تنها نباشید . اگر میخواهیم جمعیت ما تضمین شده باشد هیچکس نباید تنها راهی شود از همین الان دو نفر از دوستانتان را برای همراه شدن با شما راضی کنید . وقتی چند نفر با هم باشید راحت تر می توانید مبتکر آغاز شعارها شوید .

2- حتما نماد سبز با خود ببرید . ده حزب رسمی و قانونی ایران فراخوان داده اند و گفته اند با نماد سبز بیاید . حتی اگر از لحظه اول مراسم نماد سبز را بیرون بیاورید کسی با شما برخورد نمی کند اما توصیه می شود این کار را نکنید . نمادهای سبز را وقتی خارج کنید که به میدان آزادی رسیده باشید .

3- صبح خیلی زود از خانه خارج شوید . حکومت قصد دارد سخنرانی احمدی نزاد را پانزده دقیقه قبل از زمان رسمی آغاز مراسم برگزار کند و زود هم پایان دهد . ما باید ساعت 8 صبح میدان آزادی باشیم تا بتوانیم این میدان را مال خود کنیم . سخنرانی احمدی نزاد احتمالا ساعت 9 و پانزده دقیقه شروع می شود و این در حالیست که زمان آغاز مراسم ساعت نه و سی دقیقه اعلام شده است . بر روی حضور زود هنگام در میدان آزادی خیلی کم تبلیغ شده است . در سایتهای دیگر و در سطح شهر این موضوع را تبلیغ کنید که زمان آغاز تجمع سبزها ساعت 8 صبح در میدان آزادی است .

4- هنگام آغاز سخنرانی احمدی نزاد کوبنده و یک صدا و هماهنگ شعار بدهید طوری که محمود نتواند سخنرانی را ادامه دهد .
شعارها می تواند این باشد :
دروغ گو دروغ گو شصت و سه درصدت کو .
استقلال آزادی جمهوری ایرانی

5 – با خود سوت همراه داشته باشید و هنگام سخنرانی احمدی نزاد سوت بزنید – بعد از اینکه محمود فرار کرد هم به سوت زدن ادامه دهید . در برابر بلندگوهایی که در مسیر نصب کرده اند همراه داشتن سوت می تواند پاسخ مناسبی باشد . صدای سوت در فیلم هایی که از 22 بهمن در رسانه های جهان پخش خواهد شد ، یکی از نشانه های حضور سبزهاست . با سوت کاری کنیم که صدا و سیما در هیچ جایی از مراسم نتواند گزارش مستقیم پخش کند . کم کردن صدا طوری که صدای سوت مردم شنیده نشود در پخش زنده ممکن نیست .

6 – تا جایی که میتوانید به محمود نردیک شود و حتی او را کمی لمس کنید و اجازه دهید او هم شما را لمس کند .

7 – بعد از اینکه محمود را از میدان بیرون کردید یک صدا شعار دهید «استقلال آزادی جمهوری ایرانی» و پاها را به سبک رژه رفتن بر زمین بکوبید . هنگامی که محمود مجبور شد سخنرانی را نیمه تمام رها کند ، در حالی که دست می زنید شعار بدهید : محمود فراری شده ، سواری گاری شده

8- هرگاه در جمعیتی بالغ بر صد هزار نفر در خیابانی جمع شدید و خیالتان از بالا بودن تعداد جمعیت سبزها راحت بود هنگامی که با ماموران روبرو شدید یک صدا شعار دهید : بیا منو دستگیرم کن ، بیا منو دستگیرم کن .
این شعار به شدت موجب وحشت ماموران و روحیه گرفتن سبزها می شود . جمعیتی که این شعار را می دهد هیچگاه در برابر حمله ماموران فرار نمی کند و ماموران هم نمی دانند در برابر صد هزار نفری که یک صدا خواهان دستگیر شدن هستند چه باید بکنند و این احساس خود به خود در ماموران بوجود می آید که دیگر به آخر خط رسیده اند . .

9- در زمان شاه معترضان از موقعیت تظاهرات برای هماهنگ کردن حرکت بعدی استفاده می کردند . تظاهرات همیشه یک حرکت رسانه ای بود و اخبار آن حتی شده نفر به نفر به گوش تعداد زیادی از مردم می رسید . ما می توانیم از موقعیت بی نظیر رسانه ای تظاهرات 22 بهمن برای آغاز اعتصابات استفاده کنیم . کافیست که شعار اعتصاب در این راهپیمایی شنیده و توسط خبرگزاری های دنیا مخابره شود . شنیده شدن شعار اعتصاب در راهپیمایی 22 بهمن تاثیری بسیار بیشتر از نوشتن صدها مقاله در این مورد دارد . بهترین کار دادن شعاریست که زمان آغاز اعتصابات را مشخص می کند . مثلا این شعار :
خانم ها بگن : از شنبه ، یک هفته
آقایون جواب بدهند : اعتصاب اعتصاب

10 – شعارهایی که قابلیت دو بخش شدن دارد را زنانه و مردانه کنید اینطوری قدرت شعارها افزایش می یابد . مثلا خانم ها یکصدا بگن : یاحسین و آقایون جواب دهند میرحسین .

11- در سایر کشورها مردم یک هفته در خیابان می مانند تا به حواست خود برسند . تظاهرات فقط برای نشان دادن اعتراض نیست . تظاهرات می تواند هدفمند باشد و ماندن در خیابان یکی از مهمترین راه های هدفمند کردن تظاهرات است . حال که متاسفانه با وجود تاکید بسیار رهبران جنبش به این مهم توجه ندارد مردم می توانند به صورت خودجوش فقط تا شب ماندن در خیابان را تمرین کنند بخصوص اینکه جمعیت ما در 22 بهمن آنقدر زیاد است که بتوانیم به راحتی تا ساعت 11 شب در خیابان بمانیم و هیچ نیرویی توان پراکنده کردن ما را نداشته باشد . توجه کنید که 22 بهمن فینال است و نباید پتانسیل میلیونی که با ماها تبلیغ به خیابان آوردیم را بعد دو ساعت راهپیمایی به خانه برگردانیم . کافیست یک میلیون نفر از ساعت 12 ظهر سر جای خود بنشینند و تا ساعت 11 شب در خیابان بمانند . تا تاثیر حرکت 22 بهمن ده برابر شود .
پیمان روشن ضمیر
19/11/88

نوشتن دیدگاه

دادگاه ویژه روحانیت، غیرقانونی است

شاره: در ایران بخشی از نقض سازمان یافته حقوق بشر، نه تنها مربوط به قوانین و آئین نامه‌ها، بلکه مربوط به نهادهای قضایی٬ اطلاعاتی و امنیتی است که احکام مربوط به نقض حقوق بشر را صادر و اجرا می‌کنند. بخشي از برنامه‌هاي ویژه‌ي «بررسی سی سال وضعیت حقوق بشر در ایران»٬ که توسط رادیو زمانه ارائه می‌شود، به پژوهش در مورد زمینه ها و تاریخچه شکل گیری این نهادها می‌پردازد.

در گزارش و گفتگوی زیر دادگاه ویژه روحانیت، موضوع این بررسی و پژوهش است. دادگاه ویژه روحانیت از جمله نهادهای تأسیسی در نظام جمهوری اسلامی است که همواره آمار بالایی از نقض حقوق بشر را دارا می باشد. حجت الاسلام محمد جواد اکبرین روحانی نواندیش و اصلاحگرایی که خود به جرم اندیشه ها و نوشته هایش در این دادگاه محکوم و یکسال زندان را تحمل کرده است به بررسی جایگاه حقوقی و سیاسی این دادگاه می پردازد.

محمد جواد اکبرین: دادگاه ویژه روحانیت در سوم خرداد سال 58 توسط مرحوم آیت الله خمینی تأسیس شد. تشکیل این دادگاه و آیین نامه‌اش، مخالف قانون اساسی بود.

در سال 67 آیت الله خمینی طی نامه‌ای به مجلس شورای اسلامی دوره سوم نوشتند که «بسیاری از احکام من در سال‌های اخیر به دلیل وضعیت غیر مستقر انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و نیز شرائط خاص دوران جنگ بوده است و حال که جنگ تمام شده و ما به سمت استقرار پیش می‌رویم باید برگردیم به قانون اساسی و همه چیز در چارچوب قانون اساسی باز تعریف بشود.»

اما دادگاه ویژه روحانیت که اصل تأسیس و آیین نامه‌اش، کلا بر خلاف قانون اساسی است، مشمول نامه سال 67 آیت الله خمینی نشد و همچنان این دادگاه ماند و فربه تر شد.

تأسیس این دادگاه، غیرقانونی است؛ به دلیل اینکه به استناد اصل 157 قانون اساسی کلیه امور قضائی کشور زیر نظر قوه قضائیه است و هیچ امر قضائی خارج از این قوه نباید اتفاق بیافتد، در حالیکه دادگاه ویژه روحانیت کلا مستقل از قوه قضائیه است و حاکم شرع و دادستانش را رهبری مستقیما تعیین می کند و قوه قضائیه حق نظارت و دخالت بر دادگاه ویژه روحانیت را ندارد.

به عنوان مثال در دورانی که خودم در زندان بودم یکی از روحانیونی که از شاگردان آیت الله منتظری بود و به اتهام سیاسی در زندان بود بخاطر اینکه از حقوقی که داشت محروم و شکنجه شده بود، اعتصاب غذا کرد و نهمین روز اعتصاب غذای ایشان یک بازرس از قوه قضائیه به زندان آمد و من با فریاد توجهش را جلب کردم که بیاید و به وضعیت ایشان رسیدگی کند.

این بازرس قوه قضائیه آمد و بسیار متأسف شد، اما از من عذر خواهی کرد و گفت قوه قضائیه حق دخالت در امور دادگاه ویژه روحانیت را ندارد.

علاوه بر این، در اصل 35 قانون اساسی در همه دادگاه‌ها همه حق دارند برای خودشان وکیل انتخاب کنند اما در دادگاه ویژه روحانیت حق انتخاب وکیل وجود ندارد، مگر جایی مثل پرونده‌های سیاسی آقایان کدیور و عبدالله نوری و دیگر افراد و حداقل این 103 پرونده سیاسی که اسامی شان معروف و ثبت شده است.

دادگاه اگر مجبور شد به کسی اجازه بدهد که وکیل داشته باشد، به دلائل رسانه‌ای بود، ضمن آنکه این وکیل را خود دادگاه انتخاب می‌کند یا در نهایت به آن رضایت داده است. در واقع اینکه متهم بتواند برای خودش وکیل انتخاب کند عموما حق این کار را ندارد و اگر دارد با رضایت دادگاه باید باشد. یعنی وکیلی باید باشد که دادگاه ویژه او را قبول داشته باشد.

نکته دیگر اینکه مطابق اصل 32 قانون اساسی موضوع اتهام باید با ذکر دلائل بلافاصله کتبا به متهم ابلاغ و تفهیم شود، اما در عموم بازداشت‌های دادگاه ویژه روحانیت و نیز در مورد خود من قانون رعایت نمی‌شد.

روز اول بازداشت به من اعلام کردند فعلا شما جلسات بازجویی را می‌آیید و ما موظف به اعلام اتهام شما نیستیم، فعلا به سئوالات ما جواب می‌دهید.

نکته دیگر اینکه به صراحت قانون اساسی تفتیش عقاید ممنوع است، در 103 پرونده سیاسی دادگاه ویژه که ما امکان دسترسی و پرس‌وجو از این پرونده‌ها را داشتیم، اکثریت سئوال‌های این پرونده‌ها مصداق بارز تفتیش عقاید است.

نه فقط سئوالات سیاسی که نظرتان در مورد ولایت فقیه چیست؟ و چرا آن جمله را راجع به رهبری و نظام گفته‌اید؟ نه، حتی اینکه مثلا شما چرا در مورد شفاعت اهل البیت چنین نظری دارید؟ شما چرا در مورد امام زمان چنین دیدگاهی را دارید؟ شما چرا مثلا معتقدید عصمت ائمه این‌گونه تفسیر می‌شود؟

یعنی حتی در مورد قرائت‌های دینی روحانیت که هر صاحب نظری حق دارد قرائت خودش را داشته باشد، دادگاه ویژه دخالت کرده و در بسیاری از این پرونده‌ها این بازجویی‌ها بصورت تفتیش عقاید انجام شده است.

در اصل 107 قانون اساسی حتی مقام رهبری هم مساوی سایر افراد جامعه است و هیچ‌گونه تبعیضی نباید میان ایشان و دیگران قائل شد؛ اما رسماً دادگاه ویژه بر اساس تبعیض میان روحانیت و مردم به عنوان تافته جدابافته تعریف شده است.

اما در آیین نامه دادگاه، در آیین دادرسی این دادگاه بیش از 90 مورد تخلف از قانون اساسی وجود دارد که برخی از شخصیت‌های حقوقی اعتراض کرده بودند به انبوه موارد خلاف قانونی – دادرسی دادگاه ویژه روحانیت که این دادگاه در جوابیه‌ای اعلام کرد: «از آنجایی که این دادگاه توسط ولایت مطلقه فقیه تأسیس و نظارت می‌شود، همین که ولایت مطلقه روی آن نظارت و رضایت دارد، آن 90 مورد تخلف از قانون هم کلا جنبه قانونی پیدا می‌کند.»

به لحاظ سیاسی هم این نکته را عرض بکنم که شناخت ساختار حقوقی دادگاه ویژه بدون شناخت ساختار حقیقی‌اش ممکن نیست.

اگر کسی آقای محسنی اژه‌ای را به عنوان حاکم شرع و آقای سلیمی را به عنوان دادستان – که البته بعد از وزیر اطلاعات شدن آقای اژه‌ای، آقای سلیمی جای ایشان را گرفت – به عنوان حاکم شرع نشناسد و نیز پیوند این دو نفر با رئیس دفتر مقام رهبری، آقای محمدی گلپایگانی را نداند نمی‌تواند خوب دادگاه ویژه را تحلیل کند.

در سال 1377، بعد از اینکه دادستان جدید دادگاه ویژه تعریف شد، رسما آقای محمدی گلپایگانی در معارفه گفتند، مخالفت با دادگاه ویژه روحانیت، مخالفت با اصل نظام است.

پیوند ویژه این سه نفر باعث شد که موجی از روحانیون طرفدار اصلاحات در دوران اصلاحات مهار و زندانی بشوند که همه با اطلاع دقیق آقای محمدی گلپایگانی بوده است.

حکم تمام روحانیون متهم در دادگاه ویژه روحانیت را آقای سلیمی صادر و آقای محسنی اژه‌ای امضاء کرده است.

شکایت‌هایی که به دفتر رهبری شده است را آقای محمدی گلپایگانی ناظر بوده که مبادا باعث ایجاد ذهنیتی از آقایان اژه‌ای و سلیمی نزد آقای خامنه‌ای بشود.

آقای سلیمی در سال 1377 اعلام کرد که غائله آیت الله منتظری را با اعدام ایشان ختم و همه مسئولیتش را هم خودم بر عهده می‌گیرم، فقط آقای خامنه‌ای رضایت بدهند.

این مقدار حلقه مرکزی دادگاه ویژه روحانیت به لحاظ حقیقی محکم است که تمام نقدهای حقوقی که در طول این سال‌ها علیه دادگاه ویژه شده و حتی در دادگاه آقای کدیور، به تفصیل ساختار حقوقی‌اش زیر سئوال رفته است نتوانسته این دادگاه را متزلزل بکند.

دلیل آن را فقط و فقط در این می‌دانم که ساختار حقیقی دادگاه ویژه از ساختار حقوقی دادگاه ویژه محکم‌تر است، وگرنه نقدهایی که تا به حال به این دادگاه شده است، به لحاظ حقوقی به قدری نقدهای محکمی بوده که به هر نهاد دیگری در این نظام وارد می‌شد، آن نهاد فرو می‌ریخت.

نوشتن دیدگاه

مجلس ششم؛اقتصاد ضد رانت

محسن صفایی فراهانی :

فعالیت های اقتصادی مجلس ششم به طور حتم در ابعاد گوناگونی قابل بررسی است.تحلیل رفتارهای اقتصادی مجلس ششم نیز اثبات می کند که این مجلس حداقل در حوزه اقتصادی به صورت نسبی موفق بود.حرکت کلی محلس ششم این بود که فضای رقابتی را برای بخش خصوصی و کل اقتصاد کشور مهیا کند.روند فعالیت های چهار ساله این مجلس نیز نشان می دهد که در این مسیر موفق بوده است.

شما توجه کنید رئیس سابق اتاق بازرگانی ایران که اتفاقا مخالف سیاسی مجلسس ششم هم بود، شخصا اعلام کرد د مجلس ششم یکی از اثرگذارترین محالس ایران درکمک به اقتصاد و رشد بخش خصوصی بود.این نشان می دهد که یک اتفاقی رخ داده بود که مخالف سیاسی اصلاحات نیز به عنوان سمبل بخش خصوصی و رئیس تشکیلات حرکت موثر و مطلوبی را نسبت به همه محالس پس از انقلاب انجام داده بود.پس این نشان می دهد که اینگونه نیست که برخی می گویند مجلس ششم در حوزههای گوناگون به بخصوصی اقتصادی فعالیت موثری را انجام نداده است.مجلس ششم یک روندی را آغاز کرد که ریشه ای بود.یعنی از پایه بستر را مهیا می کرد تا زمینه ها برای اصلاح اصولی امور آماده شود.برنامه ریزی ها نیز براساس یکسری اهداف خاص و دورنمایی مشخص صورت می گرفت. اینگونه نبود که به صورت ناگهانی اعلام شود که دولت قصد دارد کارخانه ای را به فروش گذارد.تنها قصد برای واگذاری چاره ساز نخواهد بود تا

بسترهای مورد نیاز برای این کار اماده نشود، بحث فروش کارخانه یا هر واحد اقتصادی دیگری به بخش خصوصی منتفی است.مجلس ششم اقدامات بسیاری انجام داد که برای نمونه می توان به اصلاح قانون مناثصات اشاره کرد.مجلس از این کارهم هدف روشنی داشت.دراصلاح قانون مناقصات قید گذاشته شد که شرکت های دولتی هم باید در مناقصات شرکت کنند. پس این نشان می دهد مجلس ششم و دولت اصلاحات سعی داشته اعلام کند شرکت های دولتی اگر قصد حضور در فضای اقتصادی کشور را دارند باید در بازار رقابتی شرکت کنند و اینگونه نباشد که شرکت دولتی در فضای رانتی وارد عرصه شود و از امتیازاتی استفاده کند که خاص همین فضای رانتی است.مجلس ششم و دولت به شدت این اعتقاد را داشتند که فضای رقابتی در حوزه اقتصاد باید ایجاد شود.اصلاح قانون مناقصات نیز این موضوع را تایید می کند.دولت و مجلس به شرکت دولتی اعلام کردند که «شما ویرگی خاصی ندارند که ما بخواهیم براساس آن کاری را به شما واگذار کنیم.» این رفتار به خوبی مشخص می کند که هدف مجلس ششم چه بوده است.

اما فضای اکنون را با آن دوران مقایسه کنید.در حال حاضر تمام امور براساس گفت وگو ها و مذاکرات انجام می شود.در این شرایط دیگر خبری ار فضای رقابتی گذشته نیست.در همین دوران بسیج سازندگی هم به عنوان یکی از اقدامات مجلس هفتم و دولت نهم تشکیل شد.فعالیت های این نهاد نیز به صورت کامل مشخص است.مقاله و مقالات

مجلس ششم بستری را فراهم می کرد که بخش خصوصی امکان فعالیت های جدید را پیدا کند.هدف این بود که فعالیت شرکت های دولتی یا محدود شود و یا اگر قصدی هم برای فعالیت وجود دارد آنها در یک فضای رقابتی حاضر شوند و فعالیت کنند و نه اینکه آنها تماما از یکسری رانت های خاص بهره مند شوند.این ها اهداف اصلی مجلس ششم و دولت اصلاحات بود. اما دولت نهم رویکردی متفاوت پیش گرفته است.دولت نهم این روند را کاملا وارانه کرد. میزان واگذاری فعالیت های اقتصادی به شرکت های وابسته به حکومت در دولت نهم به شدت افزایش یافته است. در این فضا بخش خصوصی چگونه می تواند موفق باشد.به همین جهت احساس می کنم سال ۸۷ برای اقتصاد ایران بسیار ناگوار و سخت باشد چراکه فضای کسب و کار به سمت مناسبی پیش نمی رود.دولت اصلاحات و مجلس ششم بخش عمده ای از توان اقتصادی خود را صرف این موضوع کرده بود که برای بخش خصوصی را توان مند تر از گذشته کند.هدف نهایی نیز این بود که فضای اقتصادی کشور به سمت رقابتی شدن پیش رود ولی اکنون تمام شواهد نشان می دهد که از این مسیر دور شده ایم و اتفاقا به سمت فضای بهره مندی از رانت ها پیش می رویم. این رانت ها نیز به گروههای می رسد که بیش از سایرین به دولت نزدیک باشند.این جریان برای بخش خصوصی بسیار ناگوار خواهد بود و امید او را از آینده کسب و کار قطع خواهد کرد.

سایر مقالات محسن صفایی فراهانی >>

نوشتن دیدگاه

مفهوم حق طبیعی مدرن و اقتصاد سیاسی کلاسیک

 

موسی غنی نژاد :

به اعتقاد آدم اسمیت، دولت حتی با انگیزه های خیرخواهانه هم حق دخالت در کسب و کار مردم را ندارد

نظریه جدید «حق طبیعی» که نقطه اوج آن را نزد متفکران قرن هفدهم اروپا به‌خصوص انگلیس می‌توان سراغ گرفت، در واقع مهم‌ترین منبع الهام‌بخش اصول حقوق بشر است. پیام اصلی کلیه اعلامیه‌های حقوق بشر عبارت است از اینکه تمامی انسان‌ها آزاد به دنیا می‌آیند و طبیعتا دارای حقوق ناگسستنی زندگی، مالکیت، امنیت و مبارزه بر علیه ظلم اندوه و وظیفه دولت به عنوان قدرت سیاسی، تضمین این حقوق «طبیعی» است. جان لاک فیلسوف سیاسی قرن هفدهم انگلیس در کتاب معروف خود «دو رساله درباره حکومت مدنی» (۱۶۹۰) تفسیر جدید و خاصی از حقوق طبیعی ارائه می‌دهد که می‌توان آن را مهم‌ترین منبع اصول نظری حقوق بشر و اعلامیه‌های تحت این عنوان دانست. تاثیر تعیین‌کننده اندیشه‌های لاک بر مضامین اساسی اعلامیه‌های حقوق بشر بر صاحبنظران پوشیده نیست و بسیاری از متفکران و مورخان اندیشه سیاسی جنبه‌های گوناگون این تاثیر را کم‌و‌بیش نشان داده‌اند. اما آنچه که مورد توجه و تاکید لازم واقع نشده تاثیر لاک بر «اقتصاد سیاسی کلاسیک» و تبعات تئوریک و عملی آن است. ما در این نوشته سعی خواهیم کرد تاثیر نظریه حق طبیعی جان لاک را بر تشکیل اقتصاد سیاسی کلاسیک نشان دهیم. اهمیت این موضوع از جهت نتیجه‌گیری‌های نظری و عملی است که از آن می‌توان به عمل آورد. در واقع اگر مبانی مفهومی حقوق بشر و اقتصاد سیاسی ریشه یگانه‌ای (در نظریه حق لاک) داشته باشند می‌توان به طور منطقی نتیجه گرفت که نظام فکری و نیز عملی سیاسی و اقتصادی در جوامع صنعتی بر یک اساس قوام گرفته است. از این رو شاید رمز پیشرفت مادی خارق‌العاده این جوامع در همین نکته نهفته باشد که اقتصاد و سیاست آنها دو شاخه از یک ریشه‌اند و به این لحاظ در یک جهت و هماهنگ با هم رشد کرده‌اند و برخلاف جوامع دوران قدیم هیچ کدام مانع رشد دیگری نشده است.

«هازباخ» شاید از اولین کسانی است که بر ارتباط بین اندیشه‌های جان لاک و اقتصاد سیاسی کلاسیک، به‌خصوص افکار «آدام اسمیت»، تاکید کرده است. او می‌نویسد، اسمیت در مورد نظریه مالکیت خصوصی با لاک توافق کامل دارد. واضح است که مبانی حق طبیعی اقتصاد سیاسی وی [اسمیت] همان مبانی «دومین رساله درباره حکومت مدنی» [جان لاک] است. به احتمال زیاد او [اسمیت] تحت‌تاثیر نظریه «آزادی طبیعی کار» هاچسون نظریه آزادی طبیعی لاک را پی گرفته و آن را پرورانده است تا آزادی اقتصادی را از آن نتیجه بگیرد. «بوهم باورک» اقتصاددان بزرگ اطریشی اواخر قرن نوزدهم معتقد است که آدام اسمیت «سیستم صنعتی» معروف خود را براساس اندیشه لاک مبنی‌بر اینکه کار منبع اصلی تمامی تولیدات است، بنا نهاد. «الی هالوی» متفکر فرانسوی همین مضمون را در کتاب بسیار مهم خود «تشکیل رادیکالیسم فلسفی» بیان می‌کند. «گونار میردال» اقتصاددان معروف و معاصر سوئدی می‌نویسد، «این نظریه [حق طبیعی جان لاک] نقطه آغاز بود هم برای تئوری ارزش ـ کار و هم دکترین آزادی اقتصادی.» او در این کتاب تاثیر افکار لاک را بر اقتصاد سیاسی «دیوید ریکاردو»، از طریق دولت نزدیک و همفکری «جیمز میل»، مورد تاکید قرار می‌دهد.

شخصیت مهم دیگری که نقش اساسی در تشکیل اقتصاد سیاسی و به‌خصوص افکار اقتصادی آدام اسمیت داشته، «دیوید هیوم» فیلسوف معروف انگلیسی قرن هجدهم و دوست نزدیک آدام اسمیت است. با توجه به اینکه اندیشه سیاسی هیوم خود از جهاتی ادامه همان فلسفه سیاسی جان لاک است، لذا از این طریق نیز به تاثیر آرای لاک بر اسمیت و کلا اقتصاد سیاسی کلاسیک می‌توان پی برد.

به‌رغم مواردی که ذکر کردیم، می‌توان گفت که هنوز مورخان اندیشه اقتصادی و سیاسی ارتباط تئوریک بین نظریه حق طبیعی لاک و اقتصاد سیاسی را به طور جدی و مسنجمی مورد مطالعه قرار نداده‌اند، بلکه همگی به اشاره‌هایی گذرا اکتفا نموده‌اند. همان طور که پیش از این یادآور شدیم این ارتباط اگر به صورت یک پیوند منسجم نشان داده شود می‌تواند نتایج نظری و عملی مهمی را درباره چگونگی پیدایش تمدن صنعتی و علل پیشرفت‌های مادی جوامع صنعتی به دست دهد.

«جان لاک» تمامی حقوق طبیعی انسان را از حق اولیه وی برای زندگی استنتاج می‌کند. انسان برای زنده ماندن مجبور به تلاش و کار کردن است، نتیجه‌ای که از این تلاش محقانه حاصل می‌شود، تملک نعمت‌های طبیعی است. لاک برای بیان نظریه حق طبیعی خود به یک وضعیت آغازین اشاره می‌کند که در آن هیچ نوع حکومتی وجود ندارد و انسان‌ها به طور آزادانه و فارغ از جبر دولت و قوانین موضوعه زندگی می‌کنند. او این وضعیت آغازین را وضع طبیعی

State of nature نام می‌نهد و می‌گوید در چنین وضعی نعمت‌های طبیعی و خدادای آزادانه در اختیار همه انسان‌ها است، اینجا همه چیز به همه کس تعلق دارد. او معتقد است که مالکیت خصوصی در همین وضع طبیعی به‌وجود می‌آید. استدلال فیلسوف انگلیسی به این صورت است که چون هر انسانی به طور طبیعی مالک انحصاری شخص خود و بدن خود می‌باشد بنابراین نتایج ناشی از فعالیت شخصی وی نیز تعلق انحصاری به خود وی خواهد داشت. شخصی با کار و تلاش خود قسمتی از نعمت‌های طبیعی را که مشترکا به همه انسان‌ها تعلق داشت، به طور انحصاری از آن خود می‌کند.

به این ترتیب است که مالکیت خصوصی به وجود می‌آید. حقانیت مالکیت خصوصی نزد لاک از کار و تلاش انسان برای زنده ماندن ناشی می‌شود. چون کار و تلاش عبارت است از چاره‌جویی انسان برای تحقق حق طبیعی اولیه، یعنی حق زندگی. لذا مالکیت خصوصی ریشه در حق طبیعی دارد و از این لحاظ بر حقوق موضوعه تقدم داشته و از هویتی مستقل و برتر برخوردار است. انسان از دیدگاه لاک موجودی کارکن و به تبع آن مالک تلقی می‌شود. اینجا مفهوم مالکیت از صفات ذاتی و فطری انسان نشات می‌گیرد، لذا انسان در نفس خود به صورت موجود مالک یا انسان مالک قابل‌تصور است. نظریه مالکیت لاک ممکن است از این جهت مورد انتقاد قرار گیرد که اگر تملک خصوصی را حق طبیعی و ذاتی انسان بدانیم و این تملک خصوصی در عمل منجر به ضایع شدن حق طبیعی فرد یا افراد دیگری بشود، در این صورت تناقض غیرقابل حلی به‌وجود می‌آید چرا که حق عملا ناقض حق می‌گردد. فیلسوف انگلیسی برای اجتناب از این تناقض دو شرط برای مالکیت قائل می‌شود، اول اینکه تملک نعمت‌های طبیعی تا حدی مجاز است که از این نعمت‌ها دیگران نیز بتوانند بهره‌مند گردند؛ شرط دوم این است که تملک نعمت‌های طبیعی تا حدی مجاز است که ضایع شدن آنها را به علت تملک بلااستفاده آنها به همراه نداشته باشد، مانند جمع‌آوری بیش از اندازه و نیاز میوه‌هایی که بعد از مدتی فاسد و غیرقابل استفاده می‌شوند.

با توضیحی که لاک می‌دهد این نتیجه حاصل می‌شود که هیچ کدام از دو شرط فوق الزاما محدودیتی برای مالکیت ایجاد نمی‌کند. در مورد شرط اول وی تاکید می‌کند که برخلاف آنچه اغلب تصور می‌رود تملک خصوصی نه تنها دیگران را از بهره‌برداری از ثروت محروم نمی‌کند بلکه باعث افزایش ثروت در سطح فردی و نیز اجتماعی می‌گردد. وی برای اثبات ادعای خود به مشاهدات تجربی و تاریخی رجعت می‌دهد، زمین‌هایی که در مالکیت عمومی‌اند اغلب بدون استفاده مانده و نفعی به کسی نمی‌رسانند در حالی که برعکس زمین‌های تحت تملک غالب مورد بهره‌برداری وسیع قرار می‌گیرند به طوری که نفع آنها نه تنها به مالک بلکه به بسیاری از افراد دیگر نیز می‌رسد. از نظر لاک کار انسانی علاوه‌بر اینکه منشا اولیه مالکیت خصوصی است در عین حال مهم‌ترین عامل افزایش ثروت‌های مادی نیز است. رفاه، ثروت و ترقی جوامع بشری از کار و صنعت انسان مایه می‌گیرد وگرنه در همه جای دنیا طبیعت به طور تقریبا یکسان نعمت‌های خود را در اختیار انسان‌ها قرار داده است. در این رابطه لاک به مقایسه وضع زندگی هم‌وطنان انگلیسی و سرخپوستان آمریکایی اشاره می‌‌کند و می‌نویسد آمریکا سرزمین بسیار پهناور و از نظر طبیعی ثروتمند است اما بومیان آمریکایی (سرخپوستان) همیشه در فقر شدیدی به سر می‌برند به طوری که آنجا «یک شاه (سرخپوستان آمریکایی) که بر سرزمین‌های وسیع و باروری فرمانروایی دارد از لحاظ غذا، مسکن و پوشاک در وضع بدتری از یک کارگر روزمزد در انگلستان زندگی می‌کند.» نزد آدام آسمیت حداقل در دو جا همین مقایسه یا چیزی نزدیک به آن را می‌توان سراغ گرفت. در فصل اول کتاب اول «ثروت ملل»، اسمیت وضع رفاهی روستایی انگلیسی را بهتر از وضع پادشاه آفریقایی ارزیابی می‌کند. اما عین مقایسه لاک را اسمیت در «خطابه‌هایی در علم حقوق» آورده است، «یک کارگر روزمزد در بریتانیا زندگی مجلل‌تری (مرفه‌تری) از یک شاه سرخپوست دارد» تاثیرپذیری اسمیت از لاک تنها محدود به جنبه مشاهدات تجربی و تاریخی نیست بلکه بیشتر جنبه استدلالی و تئوریک دارد. لاک در واقع با مثال مقایسه‌ای خود یکی از مهم‌ترین اصول اقتصاد سیاسی کلاسیک، یعنی هماهنگی و یگانگی منافع فردی و جمعی را در یک نظام مبتنی بر مالکیت خصوصی (نظام بازار آزاد) بیان می‌کند. «دست نامرئی» آدام اسمیت نیز در حقیقت استعاره‌ای برای بیان همین یگانگی منافع فردی و جمعی است. اما در مورد شرط دوم یعنی اینکه تملک تا حدی مجاز است که ضایع شدن نعمت‌ها را به دنبال نداشته باشد، لاک می‌گوید انسان‌ها برای چاره‌‌جویی این مشکل است که به پول و مبادله پولی متوسل می‌شوند. اگر شخصی بیش از نیازهای خود نعمت‌های فاسدشدنی تهیه کرده باشد می‌‌تواند آنها را در مقابل دریافت کالاهای فاسدنشدنی مانند فلزات گرانبها، سنگ‌های معدنی و غیره مبادله کند. در این صورت انباشت هر چقدر هم زیاد باشد منجر به ضایع شدن محصولات نمی‌گردد چرا که این محصولات از طریق مبادله در اختیار افراد دیگری که بدان نیازمندند قرار می‌گیرد. لاک پول را دراین رابطه توضیح می‌دهد و معتقد است که پول که با توافق جمعی انسان‌ها وسیله مبادله قرار گرفته در عین حال بهترین راه‌ چاره برای جلوگیری از هدر رفتن کار و زحمت انسان‌ها است.

پول از نظر فیلسوف انگلیسی عاملی است که موجب می‌شود دیگر محدودیتی برای گسترش مالکیت خصوصی وجود نداشته باشد.

خلاصه آنچه گفته شد این است که از نظر لاک انسان برای سامان دادن به حق طبیعی خود (حق حیات) دست به کار و تلاش می‌زند. مالکیت خصوصی و پول به عنوان وسیله حفظ و گسترش آن از همین کار و تلاش انسان به وجود می‌آید.

امکان گسترش مالکیت و انباشت ثروت خصوصی انگیزه‌ای برای کار بیشتر و تلاش جدی‌تر افراد می‌شود، در نتیجه کوشش مجدانه برای حفظ حیات و رفاه و خوشبختی فردی در عین حال موجب افزایش ثروت و رفاه در سطح کل جامعه می‌گردد. به طوری که می‌بینیم نظریه حق طبیعی لاک در سیر منطقی خود در نهایت به نظریه‌ای در مورد «علل ثروت ملل» استحاله می‌یابد.

عقل بشری با بازشناختن حق طبیعی و پایبندی عملی به آن انسان را از فقر و عسرت به ثروت و رفاه می‌رساند. البته لازم به توضیح نیست که استدلال‌ها و تحلیل‌های اقتصادی جان لاک بسیار اجمالی و نیز ابتدایی است اما این واقعیت چیزی از اهمیت اندیشه وی و تاثیری که بر متفکرین اقتصادی دوران جدید داشته است نمی‌کاهد.

از سوی دیگر از نظر لاک وظیفه اصلی دولت صیانت از حق طبیعی اولیه افراد (حق حیات) و حق مالکیت به عنوان ادامه منطقی حق طبیعی اولیه در مقابل تجاوز داخلی و خارجی است.

جامعه و قدرت سیاسی (دولت) برای حفظ صلح و آرامش بین انسان‌ها به وجود می‌آید.مقاله و مقالات

اگر دقت کنیم می‌بینیم که چنین تلقی از قدرت سیاسی و دولت به معنی اولویت دادن به امر اقتصادی (کار و تلاش انسان برای زنده ماندن و حق مالکیت) نسبت به امر سیاسی (تشکیل جامعه و اداره قدرت سیاسی دولت) است.

اینجا حکومت به صورت وسیله‌ای برای هدف سامان بخشیدن به حق طبیعی انسان تلقی می‌شود.

اسمیت نیز همانند لاک با اولویت دادن به حقوق طبیعی ساحت اقتصادی یعنی روابط مبادله‌ای آزاد بین انسان‌ها را مقدم بر ساحت سیاسی می‌شمارد.

لذا در «سیستم آزادی طبیعی» وی وظیفه اصلی دولت صیانت حقوق افراد از تجاوز داخلی و خارجی است. اسمیت دخالت دولت در فعالیت‌های اقتصادی جامعه را چه به صورت وضع مقررات به منظور نیل به هدف‌های معین و چه به صورت دخالت مستقیم در فعالیت‌های اقتصادی (البته به جز موارد استثنایی) شدیدا محکوم می‌کند. بخش مهم کتاب چهارم اثر معروف وی «ثروت ملل» اختصاص به نقد «سیستم مرکانتیل» دارد که در واقع سیستم اقتصاد دولتی حمایت از تولیدات داخلی و گسترش سلطه‌طلبی استعماری کشورهای اروپایی از قرن شانزدهم تا قرن نوزدهم است.

اسمیت دخالت دولت در امور اقتصادی را علی‌رغم نیت‌های خوب و ادعاهای مصلحت‌اندیشانه سیاستمداران، ناقض منافع افراد جامعه می‌داند و معتقد است که اصولا حوزه‌ اقتصادی جامعه خارج از صلاحیت اقتدار سیاسی (حکومت) قرار دارد، از این رو دولت باید از وارد شدن در آن خودداری نماید.

حال اگر توجه کنیم که از یک سو اعلامیه‌های حقوق بشر به طور کلی و اصول اولیه حقوق بشر به طور مشخص‌تر پایه اساسی تفکر سیاسی و قوانین اساسی کشورهای صنعتی پیشرفته را از بیش از دو سده پیش تشکیل می‌دهد؛ و از سوی دیگر تفکر اقتصادی غالب در این جوامع همان مبانی اصلی اقتصاد سیاسی کلاسیک است. پی به اهمیت یگانگی ریشه‌ای این دو تفکر خواهیم برد. ما به عنوان نمونه بخش‌هایی از دو سند مهم درباره مبانی حقوق بشر را اجمالا مورد بررسی قرار می‌دهیم، یکی «بیانیه استقلال ایالات متحده» (۱۷۷۶) و دیگری «بیانیه حقوق بشر و شهروند» طی انقلاب فرانسه (۱۷۸۹) است. اصول اعلام شده در این دو بیانیه در واقع الهام‌بخش قسمت‌های اساسی اغلب قوانین اساسی کشورهای پیشرفته صنعتی و نیز بسیاری از دیگر کشورهای جهان بعد از جنگ دوم جهانی و بالاخره «اعلامیه‌ جهانی حقوق بشر» است. اولین نکته‌ مهمی که در مورد بیانیه‌ها باید مورد تاکید قرار داد این است که حقوق بشر، طی این بیانیه‌ها، بازشناخته و اعلام می‌شوند به طوری که هیچ مرجع یا نهاد اجتماعی مدعی تاسیس این حقوق نمی‌تواند بشود. به عبارت دیگر حقوق بشر ماهیتا متفاوت از حقوق موضوعه‌اند و هم از این روست که صفت طبیعی به آنها اطلاق می‌شود. در مقدمه «بیانیه حقوق بشر و شهروند» فرانسه آمده است: «مجمع ملی، حقوق بشر و شهروند را … بازشناخته و اعلام می‌دارد» بند دوم همین اعلامیه تصریح می‌کند، «هدف تمامی مجامع سیاسی حفظ حقوق طبیعی و ناگسستنی انسان است. این حقوق عبارتند از آزادی، مالکیت، امنیت و مقاومت در برابر ستم». بند دوازدهم اعلامیه می‌گوید، «تضمین حقوق بشر و شهروند مستلزم قدرت عمومی (سیاسی) است: بنابراین چنین قدرتی برای نفع همگان و نه به نفع خصوصی آنها که قدرت بدانها تفویض شده، تاسیس می‌گردد. همین مضامین صراحتا در «اعلامیه استقلال ایالات متحده» نیز وجود دارد: «واقعیت‌های زیر فی النفسه برای ما بدیهی است: تمامی انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند، آفریدگار به آنها حقوق ناگسستنی اعطا کرده است که حق زندگی، آزادی و جست‌وجوی خوشبختی از جمله این حقوق‌اند.

حکومت‌ها برای تضمین این حقوق تاسیس می‌شوند و قدرت بر حق آنها از رضایت حکومت‌شوندگان نشات می‌گیرد.» به طوری که مشاهده می‌کنیم مضمون اصلی اسناد حقوق بشر دال بر اولویت دادن حقوق طبیعی (طبق تعبیر لاک و اسمیت حوزه فعالیت فردی و اقتصادی) بر امر سیاسی یا دولت است. حقوق طبیعی ذاتی و فطری انسان و از هیچ قرارداد یا نهاد مصنوع حاصل نشده‌اند. تشکیل حکومت به منظور تضمین این حقوق صورت می‌گیرد. حکومت را انسان‌ها به اراده خود تاسیس می‌کنند و این وسیله‌ای است برای تحقق هدفی والاتر از اراده آنها یعنی حقوق طبیعی که از سوی طبیعت یا آفریدگار به آنها اعطا شده‌ است. حکومت‌ها را می‌توان مورد سوال، انتقاد و نیز تغییر قرارداد. اما حقوق طبیعی غیرقابل تفکیک از انسان‌ و غیرقابل تغییر اند.

به نظر می‌رسد که چنین تلقی از امر اقتصادی و سیاسی یکی از مهم‌ترین عوامل پیشرفت اقتصادی خارق‌العاده جوامع صنعتی است. در جوامع قدیمی و سنتی سیاست سیطره بر اقتصاد داشت، فعالیت‌‌های اقتصادی فردی، مبادله و تجارت مذموم تلقی می‌شد و حکومت با کنترل و سرکوب آنها مدعی حفظ انسجام مطلوب و متعالی جامعه بود. در حالی‌که تلقی جدید از منزلت انسان به طور کلی (حقوق بشر) و موقعیت او در جامعه (آزادی فعالیت‌ها اقتصادی افراد) باعث رها شدن انرژی مهارشده فردی برای جست‌وجوی رفاه و آسایش و بدین ترتیب گشوده شدن افق بی‌پایان فعالیت‌ها و رقابت‌های صلح‌جویانه بین انسان‌ها می‌گردد.

مسابقه برای تولید بیشتر و رفاه روزافزون با داوری بی‌طرفانه دولت، که نظاره‌گر رعایت قوانین است،‌ با شور و شوق فوق‌العاده‌ای جریان می‌یابد.

قدرت سیاسی (دولت) ضامن صحت و سلامت مسابقه است، او خود نباید وارد صحنه رقابت (عرصه اقتصادی) گردد چرا که در این صورت بی‌طرفی را نقض کرده نظم صحیح مسابقه را بر هم می‌زند و بازیگران را از نتیجه تلاش و کوشش خود دلسرد می‌کند. رمز جوش و خروش مادی بی‌سابقه انسان‌ها در جوامع صنعتی شاید در همین نظم و هماهنگی جدید بین سیاست و اقتصاد نهفته است.

سایر مقالات موسی غنی نژاد >>

نوشتن دیدگاه

صندوق خالی سرمایه‌های برباد رفته

محسن صفایی فراهانی :

بررسی وضعیت حساب ذخیره ارزی از جهات گوناگون قابل بررسی است. در ابتدا باید توجه داشت كه ما مخترع حساب ذخیره ارزی نبوده‌ایم. در واقع از مدل‌های دیگر در مورد حساب ذخیره ارزی تقلید كرده‌ایم. كشورهایی كه حساب ذخیره ارزی را به وجود آوردند، چندین هدف مشخص داشتند. آنها در مرحله اول در تلاش بودند كه به گونه‌ای سدی را در مقابل نوسانات قیمت نفت ایجاد كنند. این نوسانات بهای نفت كشورهای تولیدكننده را با دردسر مواجه می‌ساخت. نزول قیمت‌ها نیز منجر به اخلال در برنامه‌ریزی‌ها می‌شد. بنابراین كشورهای تولیدكننده نفت در تكاپو افتادند تا با ابتكاری جدید برای چنین حواشی‌ای راهكاری بیابند. صندوق ذخیره ارزی نیز ایده آنان بود. هدف اولیه كشورهای مبتكر طرح صندوق ذخیره ارزی با ذخیره‌سازی مازاد درآمدهای نفتی در این صندوق تامین می‌شد. اما هدف دیگر استفاده از سرمایه‌های ناشی از فروش نفت برای تولید ثروت مازاد بود.
این كشورها برنامه‌ریزی كردند كه با درآمدهای مازادشان چه می‌توانند بكنند. این درآمدهای مازاد هنگامی كه باز هم نوسان قیمت نفت آغاز می‌شد، به كار می‌آمد چراكه با استفاده از منابع ذخیره شده مالی خسارت‌های ناشی از كاهش قیمت نفت جبران می‌شد. ایده بعدی اما استفاده بهینه از درآمدهای نفتی بود كه البته در برخی كشورهای توسعه‌یافته همچون نروژ محقق شد و در برخی كشورهای دیگر مانند ایران هیچگاه فرصت تحقق نیافت.
در مرحله بعدی برخی كشورها هدف را بر این محور قرار دادند كه با سرمایه‌هایی كه در صندوق ذخیره ارزی انباشته شده به سمت فعالیت‌های سرمایه‌گذاری بروند تا این سرمایه‌گذاری‌ها در بلندمدت به درآمدزایی كشور كمك كند. ایده صندوق ذخیره ارزی تنها محدود به كشورهای خاورمیانه نیست حتی در اروپا كشوری مانند نروژ كه در دسته كشورهای توسعه‌یافته به شمار می‌آید نیز ایده صندوق ذخیره ارزی را اجرا می‌كند كه اتفاقا شیوه عمل آنها و بهره‌برداری آنان از صندوق ذخیره ارزی از كشورهای حوزه خاورمیانه بسیار موفق‌تر بوده است.
تفاوت نروژ با آسیایی‌ها نیز این است كه این كشور منابع حساب ذخیره ارزی خود را صرف درآمدزایی و ایجاد سرمایه‌ای اضافی می‌كند. برای درك بهتر مطلب یك مثال ساده می‌زنم. فرض كنید كه منزلی مسكونی در اختیار دارید كه براساس قیمت‌های روز ارزشی حدود صد میلیون تومان دارد. شما این ملك را می‌فروشید، یك راه‌حل می‌تواند این باشد كه منابع حاصل از فروش این ملك را صرف مصارف معمولی و مصرفی مانند تفریح كنید. راه‌حل بعدی این است كه این پول را به گونه‌ای به كار‌گیرید كه حتی با كاهش سالانه ارزش پول باز هم شما سود كنید و ارزش سرمایه افزوده شود.
یعنی اگر در شرایطی كه تورم ۲۰ درصدی وجود دارد و سرمایه‌گذار در یك سال ۱۰۰ میلیون تومان پول دارد، باید به گونه‌ای عمل كند كه این سرمایه برای سال آینده ۱۲۵ میلیون تومان شده باشد. در این شرایط سرمایه اولیه تنها به لحاظ قدرمطلقی افزایش یافته است ولی ۱۲۵ میلیون تومان سال جاری حكم همان ۱۰۰ میلیون تومان سال گذشته را دارد. پس اگر هدف افزایش سرمایه باشد باید به شیوه‌ای رفتار كرد سرمایه اولیه از ۱۰۰ میلیون تومان به ۱۴۰ میلیون تومان برسد.
در این شرایط اصل سرمایه حفظ شده و مقداری هم درآمد ایجاد شده است. داستان نفت و صندوق ذخیره ارزی نیز همین است. یعنی باید دولت به شیوه‌ای عمل می‌كرد كه سرمایه‌های حاصل از فروش نفت به هدر نمی‌رفت. در برنامه چهارم به صراحت اشاره شده كه باید در طول اجرای برنامه چهارم توسعه میزان وابستگی دولت به درآمدهای نفتی را كاهش دهیم. اما می‌بینید كه عكس این قانون عمل شده است. دولت باید میزان وابستگی‌ها را كاهش می‌داد ولی در یك سال به اندازه دو سال از درآمدهای نفتی برای امور جاری برداشت كرد. در واقع دولت نهم در گام اول حركتی خلاف قانون برنامه چهارم توسعه انجام داد.
دولت اجازه داشت كه ۳۳ میلیارد دلار در دو سال از این درآمدهای نفتی استفاده كند ولی سال ۸۶ با برداشت ۴۳ میلیارد دلاری مواجه بودیم. این نشان می‌دهد كه دولت نهم به دنبال این نیست كه این درآمدهای نفتی را به سرمایه‌های ماندگار بدل كند. شاید اگر راه‌حلی برای استفاده از درآمدهای نفتی اندیشیده می‌شد، هیچگاه كار به مراحل بحرانی نمی‌رسید. نفت سرمایه‌ای ملی به شمار می‌آید كه براساس برنامه‌ریزی‌های هدفمند باید راه‌حلی برای استفاده بهینه از آن اندیشیده می‌شد هرچند كه پس از سه سال تنها این درآمدهای كم‌نظیر نفتی برای اموری صرف شد كه هیچ سودی را برای كشور به ارمغان نمی‌آورد.
استفاده از درآمدهای نفتی راه‌حل‌های متفاوتی داشت به طور مثال اگر بخشی از این درآمدها صرف این می‌شد كه خط لوله‌ای از شمال به جنوب ایران كشیده شود، به سادگی این امكان مهیا می‌شد كه نفت تركمنستان و قزاقستان را به خلیج فارس انتقال دهیم. به این ترتیب این خط لوله به یك منبع درآمدی دائمی برای كشور بدل می‌شد تا زمانی كه این كشورها نفت داشته باشند نیز این خط لوله برای ما درآمدزایی می‌كرد. اگر راه‌آهن مشهد- بندرعباس را دو خطه می‌كردیم نیز باز هم فعالیتی مفید انجام داده بودیم.
از سوی دیگر اگر راه‌آهن چابهار- هرات را راه‌اندازی می‌كردیم باز هم درآمدزایی جدیدی برای مردم منطقه ایجاد كرده بودیم. مردم شرق كشور به صورت دائمی با موضوعاتی مانند تامین معاش مواجه هستند، اما این خط آهن می‌توانست منابع درآمدی جدیدی برای آنها باشد. گسترش شبكه ترانزیت خود سرمنشاء فعالیت‌های جدیدی می‌شد. در كنار این مسیر ترانزیت باید خدمات ایجاد می‌شد تا به این شبكه حمل و نقل سرویس دهند. در این شرایط برای مردم منطقه درآمد ایجاد می‌شد كه این خود ثروت ماندگاری برای كشور و مردم به شمار می‌آمد.مقاله و مقالات

اما متاسفانه دولت نهم چنین رفتاری را انجام نداد و تنها به هزینه مدام و یكسره درآمدهای نفتی مشغول شد.
مورد دیگری هم وجود دارد. اگر به جای اینكه در دولت نهم درآمدهای نفتی را صرف فعالیت‌های جاری كنیم، بخشی از آن را برای تاسیس كارخانه برق در آذربایجان صرف می‌كردیم، هم برای مردم درآمد و اشتغال دائمی ایجاد كرده بودیم و هم برق تولید شده را به تركیه كه نیاز شدیدی به برق دارد، صادر می‌كردیم. دولتمردان باید در این اندیشه می‌بودند كه درآمدهای دائمی برای كشور ایجاد كنند نه اینكه درآمدهای نفتی را صرف واردات مبل و صندلی و كالاهای مصرفی كنند. اكنون تمام فروشگاه‌های كشور مملو از كالاهای وارداتی و مصرفی شده است. آیا سیاست‌های اقتصادی دولت نهم این بود كه درآمدهای كلان نفتی را صرف واردات اینگونه‌ای كند.
اكنون كشور را بدل كرده‌ایم به بازار مكاره‌ای برای تمام كشورهای منطقه. دولت نهم این فرصت را در اختیار داشت كه درآمدهای كلان نفتی را در راه درآمدزایی استفاده كند ولی متاسفانه راه دیگری را پیش گرفت كه حتی با اهداف برنامه چهارم توسعه نیز فاصله بسیاری دارد. در واقع دولت نهم حساب ذخیره ارزی را به طور كلی نابود كرد. موارد بسیاری از نقض قانون برنامه چهارم در دوران حضور دولت نهم وجود دارد. به طور مثال نص صریح قانون اشاره می‌كند كه از سال ۸۳به بعد نباید هیچ هزینه‌ای برای واردات بنزین صرف شود ولی متاسفانه ما هم در سال ۸۴ و هم در سال ۸۵ و ۸۶ و هم ۸۷ واردات سنگین بنزین داشته‌ایم. هدف هم این بوده كه تنها بنزین مفت در اختیار مردم قرار دهیم. آیا اگر واقعیت‌ها را به همین مردم انتقال دهیم آنها قبول می‌كنند كه همچنان این واردات انجام شود؟ این سرمایه ملی مردم است كه دولت نهم چنین صرفش می‌كند. سرمایه ملی كشور مانند سرمایه تك تك افراد جامعه برای آنان اهمیت دارد. اما دولت نهم خارج از ضابطه كارهایی انجام می‌دهد كه اثرات مخرب آن اكنون در اقتصاد كشور به وضوح دیده می‌شود، این اقدامات نیز در حالی انجام می‌شود كه توجهی به آینده نداریم.
همین دولت به اجبار بهای برق، آب و. . را ثابت نگاه داشت. اما این واقعیت نیست. دولت سالیانه میلیون‌ها دلار پول را دور می‌ریزد تا این قیمت‌ها ثابت نگاه داشته شود. به صورت روزانه ۳/۲ میلیون بشكه نفت خام به صورت مجانی به پالایشگاه‌های كشور ارائه می‌شود. در واقع بیش از آنچه كه صادر می‌كنیم نفت مجانی به پالایشگاه‌های كشور می‌دهیم. اما چه قانونی به دولت اجازه داده كه نفت را به سادگی از بین ببرد. این تنها نقطه بحران نیست. متاسفانه دولت نهم از منابع صندوق ذخیره ارزی برای واردات كالاهای مصرفی نیز استفاده می‌كند كه این اقدام خلاف قانون است. قانون به صراحت می‌گوید تنها در سال‌هایی كه درآمدهای نفتی تكافوی بوجه آن سال را ندهد، اجازه برداشت وجود دارد. این جریان آنقدرها برای قانون‌نویسان اهمیت داشت كه آن را به عنوان ماده اول آورده‌اند. متن این ماده نیز چنین است: «استفاده از وجه حساب ذخیره ارزی برای تامین مصارف بوجه‌ای عمومی دولت صرفا در صورت كاهش عواید ارزی حاصل از نفت نسبت به ارقام جدول شماره هشت، مجاز است.» این ماده صراحت كامل دارد.
جدول شماره هشت هم میزان درآمدهای نفتی را مشخص كرده است كه طی سه سال گذشته هیچگاه درآمدهای نفتی كشور از این جدول پایین‌تر نیامده است. پس عملا قانونگذار منع كرده است كه برداشتی از حساب ذخیره ارزی برای امور جاری صورت گیرد. این قانون باز هم می‌گوید: «استفاده از منابع صندوق ذخیره ارزی برای جبران كسری ناشی از بودجه عمومی ممنوع است.» ولی اكنون قانون عملا فراموش شده است. حال دولتی كه خود قانون‌شكنی می‌كند، مشخص نیست كه چگونه می‌تواند به اداره كشور ادامه دهد. دولت همین هیات امنای صندوق ذخیره ارزی را نیز منحل كرد ولی این جریان شاید چندان اهمیتی نداشته باشد چراكه وقتی شما اجازه نمی‌دهید هیچ پولی در صندوق ذخیره ارزی باقی بماند چه تفاوتی می‌كند كه هیات امنا وجود داشته باشد یا آن هم از بین برود. تمام سرمایه‌های حساب ذخیره ارزی صرف هزینه‌های جاری كشور می‌شود. در این شرایط حضور هیات امنا چه فایده‌ای دارد. زمانی هیات امنا حضور مفیدی دارد كه ایده‌ها تماما برای درآمدزایی و سرمایه‌گذاری‌های ماندگار و ملی در كشور باشد. اگر قرار است كه تمام تصمیم‌گیری‌ها حول این جریان باشد كه حساب ذخیره ارزی را چگونه خرج كنیم، تفاوتی ندارد كه چه نهادی این تصمیم را بگیرد. ارزش هیات امنا این بود كه نظارتی انجام دهد كه سرمایه‌های صندوق در چه محلی سرمایه‌گذاری شود. در اساسنامه صندوق ذخیره ارزی اشاره شده كه هیات امنا برای سرمایه‌گذاری‌ها تصمیم‌گیری می‌كند ولی وقتی دولت نهم قصد ندارد كه سرمایه‌گذاری كند حضور هیات امنا چه سودی دارد. اكنون تصور می‌كنم با توجه به قراردادهای جدید صندوق ذخیره ارزی خالی شده باشد. اگر هم منابعی باشد صرفا تا حدود ۸ میلیارد دلار است. بررسی رفتار دولت نهم و مجلس هفتم و مقایسه این دو با دولت و مجلس گذشته به وضوح تفاوت دیدگاه‌های سیاسی و اقتصادی را آشكار می‌كند. مجلس ششم به صراحت در تلاش بود تا زمینه‌های سرمایه‌گذاری در كشور ایجاد شود ولی مجلس هفتم حتی به قوانینی كه خود تدوین كرده بود نیز پایبند نماند.
در كتاب برنامه سوم دو جدول بیشتر وجود نداشت این جدول‌ها در مجلس ششم چهار بار اصلاح شد. مبنای اصلاح هم درآمدهای حاصل از نفت بود. اما شما توجه كنید جدول پیوست برنامه چهارم كه در مجلس هفتم تدوین شده بود، اصلا یكبار هم دست نخورده و تمام هزینه‌ها هم خلاف برنامه صرف شد. این نشان می‌دهد كه مجموعه دولت نهم و مجلس هفتم تا چه اندازه پایبند به قانون بودند. این درحالی است كه در ابتدای كتاب برنامه چهارم امضای آقای حدادعادل یعنی رئیس مجلس هفتم به چشم می‌خورد، ایشان قانون را به دولت ابلاغ كردند ولی همین دو مجموعه هم حاضر نشدند قانونی كه خود اصلاح كرده بودند را اجرا كنند. این می‌شود كه قانون به صورت كامل زیر پا گذاشته می‌شود.
با استفاده از همین حساب ذخیره ارزی این امكان وجود داشت كه ۵۰ میلیارد دلار برای سرمایه‌گذاری‌های بخش خصوصی وام داده شود. این حجم از سرمایه‌گذاری هم به طور حتم در تاریخ اقتصادی ایران بی‌نظیر بود. چنین سرمایه‌گذاری می‌توانست بخش كشاورزی، صنعتی و. . را دگرگون كند ولی هیچگاه چنین اتفاقی رخ نداد. متاسفانه دولت نهم منابع حاصل از نفت را بر باد داد تا باز هم گرفتاری‌های اقتصادی كشور سرجای خود باقی مانده باشد.

سایر مقالات محسن صفایی فراهانی >>

نوشتن دیدگاه

نکاتی پیرامون فتوای اخیر آیت‌الله منتظری – بخش نخست

حق بهایی بودن و بهایی صاحب حق بودن

 

اکبر گنجی :فتوای اخیر آیت‌الله منتظری در‌باره حقوق شهروندی بهاییان، در فضای ذهنی ‌فقهای شیعی، یک گام به پیش محسوب می‌شود. ایشان می‌فرمایند: «فرقه‌ی بهاییت، چون دارای کتاب آسمانی همچون یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان نیستند، در قانون اساسی جزو اقلیت‌های مذهبی شمرده نشده‌اند. ولی از آن جهت که اهل این کشور هستند حق آب و گل دارند، و از حقوق شهروندی برخوردار می‌باشند، همچنین باید از رافت اسلامی که مورد تاکید قرآن و اولیای دین است بهره‌مند باشند.»
‌این فتوا یک بار دیگر فرصت‌ لازم برای نقد نگرش و رفتار ایرانیان، مراجع تقلید‌، فقها، روحانیون، روشنفکران دینی ‌و دولت جمهوری اسلامی با بهاییان را به آزادی‌خواهان و حق‌مداران می‌دهد. همین فتوا، به خودی خود، از مظالم تأسف‌باری حکایت می‌کند (محرومیت از تحصیل، محرومیت از مشاغل دولتی، محرومیت از برگزاری مراسم دینی، حبس و زندان، فشار جهت توبه، قتل. دو نمونه زیر قابل توجه است. یک- جمال‌زاده در کتاب سر و ته یک کرباس می‌گوید در ایام کودکی وقتی در بازار اصفهان رد می‌شدیم، یک دفعه می دیدیم که فریاد‌ می‌زنند: بابی- بابی‌. بعد یک ظرف نفت بر سر طرف می‌ریختند و او را آتش می‌زدند. دو- سر‌ِ خانم سالخورده‌ای را که خواهر یکی از روشنفکران بنام کشور است، در ابتدای انقلاب به بهانه‌ی بهایی بودن، از بدنش جدا کردند.)
‌اگر نگاه نادرست و غیر عقلانی‌، و رفتار غیر‌اخلاقی و غیر‌انسانی‌ وجود نداشت، نه صدور چنین فتوایی ضرورت می‌یافت،‌ نه ‌صدور این فتوا از سوی اعلم و افقه فقهای شیعه، شجاعانه تلقی می‌شد. شجاعانه بودن فتوای آیت‌الله منتظری به چشم کسی می‌آید که از فضای فکری مراجع تقلید شیعیان مطلع باشد.
مراجع تقلید، بهاییت را فرقه ضاله‌ای که باید نابود شود، معرفی می‌کنند. به عنوان نمونه، آقای خمینی در یکی از موارد، در‌باره آن‌ها می‌نویسد: «یک گرفتاری بسیار بزرگی که خطر عظیم بنیان‌کن در پیش دارد، العیاذ بالله تعالی، قضیه نفوذ فرقه ضاله بهاییت است که در غالب تشکیلات، علی المحکی و المعروف، نفوذ دارند و روز به روز دامنه‌دارتر می‌شود و من نمی‌دانم عاقبت کار این‌ها به کجا ختم می‌شود و من احتمال می‌دهم آن‌ها به همین زودی شروع به کار کند، به طور علن و با غفلت مسلمین ایجاد فتنه و خطر عظیم نمایند. پیام‌های شدیدی اینجانب به اولیای امور در این امر دادم و از طرف آنها انکار بلیغ شده است، لکن اطمینان نمی‌شود پیدا کرد.
حقیر در فکر هستم که بلکه به‌طوری بتوانیم از توسعه نفوذ آن‌ها بکاهیم.»۱
فتوای آیت‌الله منتظری شجاعانه است، اگر به مکتوبات جریان روشنفکری دینی نگریسته شود. اگر برخوردهای سرکوبگرانه‌ی رژیم جمهوری اسلامی با بهاییان را بتوان نادیده گرفت، اگر نگاه حوزه‌های دینی شیعی به بهاییان را بتوان نادیده گرفت، سکوت معنادار بسیاری از روشنفکران دینی نسبت به بهاییان را نمی‌توان نادیده گرفت.
روشنفکران دینی در خصوص حقوق بشر بسیار سخن گفته و می‌گویند. ولی در خصوص یکی از مهم‌ترین موارد نقض حقوق بشر در ایران سکوت اختیار کرده‌اند. اعتراض به ستم‌هایی که به بهاییان می‌شود و دفاع از حقوق اساسی آن‌ها، وظیفه‌ی روشنفکری دینی است.‌۲
در حاشیه‌ی ‌فتوای نماد مقاومت و مبارزه و پاکی، به عنوان یک مسلمان شیعه ( شیعه‌ی غیر‌غالی کثرت‌گرا)، چند نکته را بیان می‌دارم:
۱- فرقه ضاله بهائیت: انحصارگرا آیین خود را حقیقت مطلق، هدایت و سعادت می‌داند و دیگر آیین‌ها را باطل، گمراهی و شقاوت به شمار می‌آورد. انحصارگرایان معتقدند که رستگاری‌، رهایی، کمال، یا هر چیز دیگر که هدف نهایی دین تلقی می‌شود، منحصراً در دین آنها وجود دارد و تنها از طریق دین آنها به دست می آید. چون انحصارگرایان تمام ادیان چنین رویکردی دارند، وقتی همه ی انحصارگرایان در نظر گرفته شوند، تمام ادیان‌، باطل و گمراهی و شقاوت محسوب خواهند شد. از موضع انحصارگرایی، بهائیت همان‌قدر «فرقه‌ی ضاله» است که دیگر ادیان.
یعنی وقتی انحصارگرایان بهائیت را فرقه‌ی ضاله معرفی می‌کنند، بهائیان انحصارگرا هم متهم‌کنندگان را فرقه‌ی ضاله به شمار می‌آورند. این حکم ‌در خصوص مسیحیان، یهودیان و مسلمان‌ها (شیعه و سنی) هم صادق است. هر مسلمانی وقتی می‌خواهد بهائیان را متهم به ضلالت کند، بهتر است پیش از آن این کلام کیر‌گگور را با صدای بلند به اطلاع همگان برساند:
«من مسیحی [در این‌جا دیندار] نیستم، و بدبختانه می‌توانم آشکار کنم که دیگران هم مسیحی [دیندار] نیستند- در واقع آشکار کنم که حتی از من هم کمتر مسیحی [دیندار] هستند. علتش این است که آن‌ها خیال می‌کنند مسیحی [دیندار] هستند، یا به دروغ می‌گویند مسیحی[دیندار] هستند… من خودم را مسیحی [دیندار] نمی‌خوانم (تا آرمان مسیحی بودن[دیندار بودن] را لکه دار نکنم)، اما می‌توانم آشکار کنم که دیگران اصلاً مسیحی [دیندار] نیستند.»۳
البته متواضعانه و عقلانی‌تر از سخن کیر گگور این است که هر کس ‌خود را بی‌دین‌تر از دیگران و هدایت نایافته تر از دیگران بخواند تا فضای صلح، گفت و گو و آموختن از یکدیگر باز شود. بهایی همانقدر انسان است، که مسلمان. اثبات عقلی باورهای دینی یهودیان، مسیحیان، ‌مسلمان‌ها، بهائیان و‌… اگر محال نباشد، بسیار دشوار است.
از این جهت، تفاوت چندانی بین ادیان و مذاهب مختلف وجود ندارد. ضمن آن‌که بی‌دلیلی،‌ فرد‌، گروه یا آئینی را مستحق اهانت و سرکوب نمی‌کند. چه چیز جز خود خواهی اجازه می‌دهد که خود و هم‌کیشان خود را هدایت یافته و بهشتی، و دیگری را گمراه و جهنمی بخوانیم؟ چگونه و با چه روشی می‌توان اثبات کرد که ما برحقیم (تمام باورهای ‌ما حقیقت مسلم است) و دیگری، مثلاً بهائیان، باطل است (یعنی باورهایشان کذب محض است)؟
ذکر یک نکته بسیار مهم است. نوشتار حاضر از دو زاویه‌ی خاص (به شرح زیر) به مساله‌ی بهائیت نمی‌نگرد، بلکه از یک منظر ویژه وارد این مساله شده است: اکبر گنجی
۱-۱- ‌ما وارد نزاع‌های تاریخی در خصوص پیدایش ادیان و مذاهب و فرق مختلف و نقش قدرت‌های سیاسی در تولید و تثبیت آن‌ها نمی‌شویم. برای این‌که: الف- همه‌ی ادیان و مذاهب و فرق چنین اتهام‌هایی به یکدیگر وارد می‌آورند‌، ب- یک آیین پرستش و نظام باور را نمی‌توان به توطئه‌ی گروهی توطئه‌گر فروکاست.
مگر سنی‌های سلفی‌ شیعه را ساخته ی یهودیان- عبدالله ابن سبأ- نمی‌دانند؟ و مگر علامه عسگری در دوجلد کتاب، به این شبهه پاسخ نگفته است؟ مگر روزنامه القبس کویت به‌تازگی ‌اعلام نکرده است که: ۷۰ درصد شیعیان ایرانی نمی‌توانند قرآن را خوب بخوانند، ۹۰ درصد ایرانیان هم ‌معانی قرآن را نمی‌فهمند؟۴
‌شیعه‌ای که از طرف اکثریت مسلمین‌ با اتهام دست ساخته‌ی یهودی بودن و قرآن ناشناسی روبروست، بهائیت را دست ساخته‌ی استعمار و صهیونیسم معرفی می‌کند. آقای خامنه‌ای اخیراً در یک سخنرانی در اشاره به بهائیت می‌گوید: «سازمان هایی که اسمش دین است، باطنش سازمان سیاسی است»۵.
بهائیان برعکس مسلمین که دین خود را سیاسی‌ترین دین معرفی می‌کنند (دیانت ما عین سیاست ماست)، دین خود را غیر‌سیاسی معرفی می‌کنند. اگر سیاسی بودن یک آیین، عیب آن آیین باشد، مسلمان‌ها نباید اسلام را دین سیاسی بنامند. ولی روشن است که منظور ‌آقای خامنه‌ای از سیاسی بودن باطن بهائیت، این است که بهائیت چیزی جز برساخته‌ای استعماری- صهیونیستی‌ نیست.
۲-۱- ما وارد این بحث کلامی هم نمی‌شویم که چه کسی (دینی) بر حق و چه کسی (دینی) ناحق است؟ یهودیان دین خود را برحق و بقیه‌ی ادیان را باطل تلقی می‌کنند. این حکم درباره‌ی مسیحیان و مسلمان‌ها و‌… هم صادق است. تاکنون هیچ دین و آئینی نتوانسته است حقانیت خویش و بطلان بقیه را با برهان اثبات کند. در پایان کار حق و ناحق روشن خواهد شد.
فقط انسان انحصار‌گراست که دین ‌خود را برحق و دین دیگران را ناحق به‌شمار می‌آورد. اما انسان کثرت‌گرا، با فهم این واقعیت که ‌بحث های کلامی برای غلبه‌ی یک دین بر ادیان دیگر به نتیجه نرسیده و پیروان ادیان مختلف هر چه دلیل و استدلال داشته‌اند علیه یکدیگر بکار برده اند و نتیجه‌ای حاصل نگردیده (تکافوی ادله)؛ برای هر دینی حظی از حقیقت قائل است و تمام ادیان و مذاهب و فرق را راه‌های متفاوت ‌به سوی خدا و سعادت به‌شمار می‌آورد. از منظر کثرت‌گرایی دینی، مدعیات ادیان، توصیف کما‌بیش دقیق یک حقیقت واحدند. مقاله و مقالات
هیچ‌یکدام از مراجع تقلید و فقهای ما، پلورالیست نبوده‌اند و نیستند. برخی از آنان حداکثر تا شمول‌گرایی جلو آمده ‌و شمول‌گرایی‌شان فقط شامل یهودیت و مسیحیت می‌شود۶
اما حتی فقهای شمول‌گرا هم برای بهائیت هیچ حظی از حقیقت و سعادت و هدایت قائل نیستند. از نظر آنان‌، بهائیت کذب محض است و اصلاً دین به شمار نمی‌رود.
به عنوان نمونه، آیت‌الله منتظری یهودیان و مسیحیان را کافر ذمی و بهائیان را کافر معاهد به شمار می‌آورند. می فرمایند: «این فرقه جزو کفار محسوب می‌شوند، اما کافر حربی نیستند و کافر ذمی هم نیستند. چون کتاب آسمانی‌شان نه تورات است، نه انجیل است و نه زبور. ‌اما (بهائیان) کافر معاهد یا مستأمنند، به این معنی که در امان و عهد حاکمیت اسلامی‌اند و مادامی که فعالیتی علیه حاکمیت اسلامی انجام ندهند، از حقوق شهروندی برخوردارند. چون به هر حال حق آب و گل دارند، مالیات می پردازند و غیره.»
فتوای آقای خمینی را پیش از این از نظر گذراندیم. فتوای‌ آیت‌الله بروجردی درباره بهائیان به قرار زیر است: «لازم است مسلمین با این فرقه معاشرت، مخالطه و معامله را ترک کنند، فقط از مسلمین تقاضا دارم آرامش و حفظ انتظام را از دست ندهند.» فتوای‌ آیت‌الله گلپایگانی به قرار ذیل است: «مخالطه با این طایفه ضالّه مضلّه حرام است.»
همان‌گونه که مشاهده شد، مسلمان‌های انحصارگرا، بهائیت را آئینی ناحق بشمار می‌آورند، همان‌طور که ‌بهائیان اسلام را شریعت منسوخ و ناحق به شمار می‌آورند. اگر مباحث پایان ناپذیر و توافق ناکردنی‌ کلامی – فلسفی نادیده گرفته شود ، تنها چیزی که باقی خواهد ماند، تفاوت چند میلیونی تعداد پیروان تشیع و بهائیت‌ است.
گمان نمی‌کنم شیعیان، اقلیت و اکثریت بودن را مبنای حق و باطل بودن به شمار آورند. برای این‌که شیعیان در مقابل اکثریت سنیان‌، اقلیتی بیش نیستند. مسلمین هم در مقابل مسیحیان اقلیت محسوب می‌شوند.
‌بدین ترتیب، انحصار‌گرایان هم اگر خواهان زندگی صلح‌آمیز باشند‌، چاره‌ای جز پذیرش «حق ناحق بودن» ندارند. به تعبیر دیگر، ‌می‌توان خود را حق و دیگری را باطل‌ به شمار آورد و در عین حال برای زندگی صلح‌آمیز، ‌دیگری باطل (ناحق) را تحمل کرد.
۳-۱- مسأله‌ی ما، دفاع از حقوق همه‌ی آدمیان به عنوان انسان است. به فرض آن‌که اثبات شود آیینی ناحق است، از موضع حقوق بشر، «ناحق بودن» خود یک حق است. حتی اگر اثبات شود آئینی ناحق است، فعال حقوق بشر، از حق نا‌حق بودن هم دفاع خواهد کرد.
بدین ترتیب، ما بدون آن‌که خود را درگیر مباحث تاریخی- کلامی کنیم، از حقوق پیروان تمام ادیان، و بهائیان، دفاع می‌کنیم. داوری در خصوص صدق و کذب باورهای بهائیان، کار فیلسوفان و متکلمان است، داوری در خصوص تاریخچه‌ی تکوین بهائیت کار مورخان است، اما دفاع از حقوق شهروندی بهائیان، وظیفه‌ی همه ی آدمیان است.

پاورقی:

——————
۱- منبع : http://tabnak.ir/pages/?cid=۶۹۴
۲- در سال ۲۰۰۶ یکی از ‌روشنفکران سرشناس، در یکی از سخنرانی‌های من حضور داشت. دوستی با تاکید بر بهایی بودن فرد یاد شده، اعتراض شدید خود و برخی دیگر از دوستان را به من‌ اعلام کرد. به او گفتم هیچ‌کس شرکت‌کنندگانِ پای سخنرانی‌های عمومی را انتخاب نمی‌کند. این توضیح او ‌را قانع نساخت. اضافه کردم که فرد مورد نظر شما، بهایی نیست، بلکه دین‌ستیز است و با همه‌ی ادیان سر ستیز دارد. برداشت من این بود که پس از این توضیح مساله‌ی آن دوست حل شد. یعنی خداناباوران از بهائیان قابل تحمل‌ترند.
یک استاد ایرانی در یکی از دانشگاه‌های بنام آمریکا اشتغال دارد. محافل سیاسی و اقتصادی ایران با این استاد روابط گرمی‌ دارند. بسیاری تردید ندارند ‌که ‌او ‌بهایی است، اما آن‌ها که با وی در ارتباط‌اند، می‌گویند وی بی‌دین است. بدین ترتیب مسأله حل می‌شود. ارتباط با بی‌دین، موجه و ارتباط با بهایی، ناموجه است.
اگر به نشریات و سایت هایی ‌که متعلق به جریان روشنفکری دینی است نگریسته شود، در آن‌ها مقالات افرادی که در گذشته چریک فدایی خلق (اقلیت و اکثریت)، توده‌ای و… بوده‌اند و اینک هم خداناباورند، منتشر می‌شود، با چپ‌های خدا ناباور مصاحبه می‌شود. ولی هیچگاه یک مقاله از یک بهایی در این نشریات و سایت‌ها دیده نمی‌شود. روشنفکری دینی که این گام مثبت را برداشته است، اگر واقعاً به پلورالیسم اعتقاد دارد، باید بهائیان را هم شامل ‌این نوع رواداری کند.
۳- سوزان لی اندرسون، فلسفه کیرگگور، ترجمه خشایار دیهیمی، طرح نو، ص۳۸.
۴- فردانیوز

۵- ۱۴/۲/۱۳۸۷ شیراز.

آقای خمینی به طور مکرر بهائیان را اسرائیلی خوانده است. می گوید: «اگر دولت ایران رابطه خود را با کشور اسرائیل قطع کند‌؛ آن وقت روحانیت ایران یک‌صدا بر تحریکات کشور‌ها‌… علیه حکومت شیعه ایران قیام خواهند نمود… کسانی که به نام تجدد‌؛ روحانیت را ضعیف می‌کنند ،توسعه فساد را دامن می زنند. ما با “‌اسرائیل‌” و ” بهائی‌ها‌” نظر مخالف داریم و تا روزی که مسوولین امر‌؛ دست از حمایت این دو طبقه برندارند؛ ما به مخالفت با آن‌ها ادامه می‌دهیم» (‌صحیفه نور ج۱-ص۷۷).
«وای براین مملکت‌؛ وای براین هیا‌ت حاکمه‌! وای بر این دنیا‌! وای بر ما! وای بر این علمای ساکت‌! وای بر این نجف ساکت‌! این قم ساکت است. این تهران ساکت است‌. این مشهد ساکت‌! این سکوت مرگبار اسباب این می‌شود که زیر چکمه‌های اسراییل‌؛ به دست همین بهائی‌ها‌؛ این مملکت ما ؛ این نوامیس ما ؛ پایمال شود‌‌… اگر همه علمای اسلام یک مطلبی را بگویند‌؛ حالا که خطر بر اسلام وارد شده و آن خطر یهود است و حزب یهود- که همین حزب بهائیت است‌- این خطر که حالا نزدیک شده‌؛ اگر آقایان‌؛ علمای اعلام‌؛ خطبا‌؛ طلاب‌؛ همه با هم همصدا بگویند که آقا ما نمی خواهیم که یهود بر مقدرات مملکت ما حکومت کند» (‌صحیفه نور- ج۱-ص ۲۱۳ و ۲۱۶). «دین شما مردم مسلمان در معرض مخاطره و هجوم قرار گرفته است. دولت شما می‌خواهد به دست بهایی‌ها و اسرائیلی‌ها شما را از بین ببرد. بدانید که دولت شما به دو هزار بهایی، هر یک پانصد دلار کرایه داده که به لندن بروند، جمع شوند و علیه قرآن و پیغمبر شما تصمیم بگیرند» (‌صحیفه نور، ج ۱‌، ص ۲۷۷).
۶- انحصارگرایی (exclusivism)، شمول‌گرایی (inclusivism) و کثرت‌گرایی (pluralism) سه رویکرد مختلف نسبت به تنوع ادیان‌اند که نجات‌بخشی و حقیقت‌مندی ادیان مختلف را تبیین می‌کنند.

بخش دوم و پایانی مقاله را از اینجا بخوانید >>

سایر مقالات اکبر گنجی >>

نوشتن دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.