آرشیو برای می, 2008

پایان کار مجلس هفتم ضعیف ترین مجلس پس از انقلاب

هفت تیر ۷tir.com : صاحب نظران هر دو جناح معتقدند مجلس هفتم ضعیف ترین مجلس در بین هفت دوره محالس بعد از انقلاب است . دولت بسیاری از اعمالی که نیاز به تایید مجلس داشت را در این دوره بدون گرفتن اجازه از مجلس انجام داد و مجلس اعتراض نکرد . در این دوره بیشترین رکورد برداشت از حساب ذخیره ارزی انجام شد و این در حالیست که بودجه دولت نسبت به دولتهای قبل چند برابر شده بود . در این دوره سازمان مدیریت و برنامه ریزی بدون اجازه مجلس منحل شد . در این دوره هیات امنای حساب ذخیره ارزی را دولت بدون اجازه مجلس منحل کرد . در این دوره چند بار هم برداشت از حساب ذخیره ارزی بدون اجازه مجلس انجام شد که یک مورد آن برداشت از حساب ذخیره ارزی برای وارد کردن بنزین به دستور رئیس جمهور بود . در آخرین روزها نمایندگان این مجلس سعی داشتند که برای حفظ آبرو استیضاح یکی از وزرای دولت را در دستور کار قرار دهند که با فشار های انجام گرفته از این کار منصرف شدند تا همگان متفق النظر شوند که مجلس هفتم در مقایسه با دوره های گذشته ضعیف ترین مجلس پس از انقلاب بود .

و بلاخره این مجلس به کار خود پایان داد .
روزی پایانی این مجلس و عکس یادگاری نمایندگان

عکس نماینده مجلس شورای اسلامی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پایان کار مجلس هفتم ضعیف ترین مجلس پس از انقلاب

نوشتن دیدگاه

پاسخ رئیس کل بانک مرکزی به احمدی نژاد : استعفا نمی دهم . عزلم کنید

http://www.donya-e-eqtesad.com/News/1406/01-01.jpg
هفت تير ۷tir.com
: يك منبع نزديك به بانك مركزي از پيام رئيس كل بانك مركزي به احمدي نژاد خبر ‏داد. به گفته اين منبع آگاه، مظاهري به رئيس دولت نهم اعلام كرده كه تحت هيج شرايطي حاضر به كناره‌گيري يا ‏استعفا از سمت خود نخواهد بود و تنها در صورتي حاضر به ترك ساختمان بانك مركزي است كه حكم “عزل” ‏وي از سوي رئيس‌جمهور صادر شود.‏

به گفته اين منبع مطلع، احمدي نژاد در پاسخ به نامه اخير مظاهري كه لحني نسبتا انتقادي داشت و حاوي ‏اعتراضاتي نسبت به تصميمات اخير كميسيون اقتصادي دولت در خصوص نرخ سود بانكي، شيوه اعطاي ‏تسهيلات و ديگر مباحث مندرج در بسته سياستي- نظارتي بانك مركزي بود، از اين تصميمات دفاع كرد و تلويحا ‏به رئيس بانك مركزي اعلام كرد كه پيش از او هم افراد ناهماهنگ ديگري در دولت بوده‌اند كه مجبور به ترك ‏دولت شده‌اند.‏

به گفته اين منبع، نامه احمدي نژاد روز پنجشنبه هفته گذشته براي مظاهري ارسال شده و وي نيز در آخرين ‏ساعات روز شنبه در گفت‌وگو با يكي از نزديكان احمدي نژاد كه در تلاش بوده تا وي را براي “راه آمدن با ‏برنامه‌هاي جديد دولت براي اشتغال‌زايي” راضي كند، گفته است كه حاضر به كوتاه آمدن از سياست‌هاي خود ‏نيست و اين موضوع را پيش از انتصاب به رياست بانك مركزي نيز به احمدي نژاد گفته است.‏

مظاهري همچنين به احمدي نژاد پيغام داده كه به هيچ وجه حاضر از سمت خود استعفا نخواهد داد و تاکيد کرده: ‏‏”اگر اهل استعفا بودم، در دولت قبل هم استعفا مي‌دادم.” وي همچنين تاكيد كرده است كه تنها در صورت عزل از ‏سمت خود توسط رئيس‌جمهور و اعلام رسمي آن حاضر به ترك بانك مركزي است و در صورت ادامه فشارها، ‏اين موضوع را در رسانه‌ها نيز اعلام خواهد كرد.‏

‎سرسخت‌ترين وزير ناسازگار‎

اگرچه ويژه‌نامه‌هاي نوروزي دو روزنامه اقتصادي در ابتداي سال ۸۷ مظاهري را به عنوان چهره اول سال ۸۶ ‏انتخاب كردند، اما حتي آنها هم نمي‌توانستند حدس بزنند كه رئيس جديد بانك مركزي در ماه‌هاي ابتدايي سال ۸۷ تا ‏چه حد خبرساز خواهد شد.‏

مقاومت سرسختانه و علني او در برابر تصميمات احمدي نژاد و همفكران او در دولت نهم، در مقايسه با ساير ‏اعضايي از كابينه نهم كه تاكنون با احمدي نژاد ناسازگار بوده و حتي كناره‌گيري كرده‌اند، بي‌سابقه است. او كه در ‏ابتداي حضور خود در بانك مركزي با انتشار چند بيانيه هشدارآميز پياپي در خصوص افزايش نقدينگي، رشد تورم ‏و برخي سياست‌هاي دولت نهم موج جديدي در حوزه اقتصادي كشور ايجاد كرد، در ابتداي سال جاري نيز با ابلاغ ‏مجموعه راهكارهايي به بانك‌ها تحت عنوان “بسته سياستي- نظارتي” به طور آشكار سياست‌هاي قبلي احمدي نژاد ‏براي بانك‌ها را زير سؤال برد.‏

سمت و سوي اين بسته سياستي به حدي در تقابل با مسير مطلوب احمدي نژاد بود كه فرداي ابلاغ آن، اعلام شد كه ‏رئيس‌جمهور اين ابلاغ را ملغا كرده و موضوع را به كميسيون اقتصادي دولت ارجاع داده است. احمدي نژاد ‏همچنين در سخنراني جنجالي خود در قم بانك مركزي را متهم كرد كه در قبال مشكلات اقتصادي كشور “به وظيفه ‏خود عمل نكرده است.”‏

به نظر ناظران، اكنون مظاهري در برابر وضعيت دشواري قرار گرفه است. از سويي دانش‌جعفري وزير اقتصاد ‏دولت احمدي نژاد كه مظاهري قبل از رياست بانك مركزي، معاون وي بود، مجبور به استعفا شده است و از سوي ‏ديگر كميسيون اقتصادي دولت به كاهش نرخ سود طبق خواسته احمدي نژاد پرداخته و صمصامي سرپرست جديد ‏وزارت اقتصاد نيز در جايگاه رئيس مجمع عالي بانك‌ها، به تصويب ديگر خواسته احمدي نژاد در خصوص منوط ‏كردن اعطاي تسهيلات به تصويب كارگروه‌هاي مسكن و اشتغال استان‌ها (يعني به زبان ساده، وام دادن بانك‌ها ‏طبق ميل استانداري‌ها) پرداخته است.‏

مظاهري اگرچه با گذشت چند روز، همچنان از ابلاغ تصميم كميسيون اقتصادي دولت در خصوص نرخ سود ‏بانكي به بانك‌ها خودداري كرده و بهانه آن را هم ارقام متفاوت و نانشخص اعلام شده از سوي احمدي نژاد در ‏مصاحبه مطبوعاتي ذكر كرده است، اما به نظر نمي‌رسد كه تا ابد بتواند نرخ سود تسهيلات بانكي را بلاتكليف ‏بگذارد و يا در تصميم احمدي نژاد در اين باره در تغييري ايجاد كند.‏

در همين حال، او روز شنبه به ايستادگي در برابر مصوبه مجمع تحت رياست سرپرست وزارت اقتصاد پرداخت ‏و با رد اين مصوبه، ابلاغ آن توسط سرپرست وزارت اقتصاد را نيز غيرقانوني برشمرد و تنها مرجع ابلاغ ‏سياست‌ها و مقررات بانكي را رئيس بانك مركزي دانست. مظاهري خطاب نامه خود را نيز مديران عامل بانك‌هاي ‏دولتي قرار داد تا بر موقعيت خود به عنوان تنها رابط دولت و بانك‌ها تأكيد كند.‏

به عقيده ناظران رسانه‌اي، تأكيد مظاهري بر وظايف قانوني و انحصاري رئيس بانك مركزي، نشانه نگراني او از ‏اين امر است كه در خصوص مسائل ديگر اختلافي از جمله نرخ سود بانكي نيز سرپرست وزارت اقتصاد رأسا ‏اقدام به ابلاغ مصوبه كميسيون اقتصادي دولت به بانك‌ها كند. ‏

بدين ترتيب او با مهيا كردن همه شرايط، خود را يك ‌تنه در برابر احمدي نژاد و ديگر اعضاي اقتصادي دولت نهم ‏قرار داده است و در عين حال با رد گزينه استعفا، در حال وادار كردن احمدي نژاد به اقدامي است كه در صورت ‏تحقق، فشار رسانه‌اي شديدي را متوجه دولت و رئيس آن خواهد كرد.‏

‎عزل يا استعفا‎

مظاهري در حالي به مقاومت در برابر اعلام “استعفا” پرداخته است كه پيش از او هشت عضو كابينه احمدي نژاد ‏به درخواست رئيس‌جمهور استعفا داده و از سمت خود كنار رفته بودند. اگرچه عزل وزير از اختيارات قانوني ‏رئيس‌جمهور است، اما نه تنها در خصوص هيچ ‌يك از بركناري‌هاي متعدد احمدي نژاد از عنوان “عزل” استفاده ‏نشد، بلكه در دولت‌هاي قبلي نيز استفاده از چنين اختياري رايج نبود.‏

آيا رايزني‌هاي نزديكان احمدي نژاد قادر به تغيير نظر او در خصوص استعفا خواهد بود يا احمدي نژاد مجبور ‏خواهد شد براي دومين بار در يك سال گذشته در انتخاب خود براي بانك مركزي تجديدنظر كند و در دهمين ماه ‏مسئوليت مظاهري در بانك مركزي، وي را بركنار كند.

پاسخ رئیس کل بانک مرکزی به احمدی نژاد : استعفا نمی دهم . عزلم کنید

نوشتن دیدگاه

جنگ صلح است

محمد قوچانی:

بازآفريني نظريه تمدن ها در حوزه تمدن ايراني

امانوئل كانت

«غرب ناگزير است كه بيش از پيش به تمدن‌هاي مدرن غيرغربي كه به تدريج قدرتي هم سطح غرب پيدا مي‌كنند اما از نظر ارزشي و منافع با غرب اختلافات چشمگير دارند سازش داشته باشد… لازم است كه غرب درك عميق‌تري از نگرش‌هاي اصيل مذهبي و فلسفي ديگر تمدن‌ها و نوع نگاهي را كه مردم اين تمدن‌ها به منافعشان در پيش مي‌گيرند، بشناسد. اين امر مستلزم شناخت عناصر مشترك بين تمدن غرب و ديگر تمدن‌هاست. در آينده قابل پيش‌بيني هيچ تمدن جهاني وجود نخواهد داشت؛ بلكه جهان مملو از تمدن‌هاي متفاوت و گوناگوني خواهد بود كه هر يك ناگزير است همزيستي با ديگر تمدن‌ها را بياموزد.» آنچه خوانديد نه خطابه‌اي از سيدمحمد خاتمي درباره نظريه گفت‌وگوي تمدن‌ها كه گزيده‌اي از مقاله مشهور هماورد او در باب نبرد تمدن‌هاست و اين‌گونه است  كه فهم و تفكيك دو نظريه از يكديگر دشوار مي‌شود و تز و آنتي‌تز در هم مي‌آميزد و زهر و پادزهر در يك جام مي‌ريزد. مقاله ساموئل هانتينگتون ۱۴ سال پيش در زمستان ۱۹۹۳ ميلادي در مجله فارين افرز چاپ آمريكا منتشر شد و اندكي بعد مجله اطلاعات سياسي – اقتصادي در ايران آن را ترجمه كرد و به نقد گذاشت. از همان آغاز روشنفكران ايراني در نقد آن كوشيدند و سعي كردند مقاله ساموئل هانتينگتون را دميدن در شيپور جنگ‌طلبي ايالات متحده آمريكا معرفي كنند. اولين نقد  را در ايران استاد زبان فارسي و ايران‌شناسي دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن نوشت و پس از چند سال با ورود روشنفكري چون سيدمحمد خاتمي به عرصه مبارزه سياسي براي رياست جمهوري مقاله هانتينگتون از كنج مجلات تخصصي علوم سياسي بيرون آمد و به مقاله‌اي مشهور تبديل شد. اما هانتينگتون چه گفته بود؟ و چرا اين گفته او مهم قلمداد شده بود؟ و اصولا اهميت شخص مولفه اين نظريه/ مقاله چه بود؟ براي پاسخ گفتن به اين پرسش مطابق معمول اين مجموعه سرمقاله‌ها بايد تاريخ نظريه او را مرور كنيم، تاريخي كه فراتر از دهه اخير است:

مورخي قرن بيستم را «قرن  كوتاه بيستم» ناميده است چه اين قرن ديرتر از تاريخ عددي‌اش آغاز شد و زودتر از آن به پايان رسيد. تا سال ۱۹۱۴ هنوز حال و هواي جهان به قرن نوزدهم شبيه‌تر بود تا قرن بيستم كه اوصاف قرون ماضيه در اين دوره ۱۴ ساله هويدا بود: نظام‌هاي پادشاهي و دولت‌هاي استعماري و چيرگي ساخت امپراتوري بر اشكال ديگر دولتي نه فقط در اروپا و امپراتوري‌ها مستقر بودند بلكه در آسيا هم هنوز نشانه‌هايي از امپراتوري‌هاي بزرگ ديده مي‌شد. از آلمان و اسپانيا و بريتانيا و روسيه و اتريش تا عثماني و صفوي و قاجاري و امپراتوري چين و ژاپن. در سال ۱۹۱۴ با در گرفتن آتش جنگ جهاني اول قرن بيستم عملا آغاز شد. امپراتوري‌ها به جنگ هم  رفتند و نه فقط يكديگر را كه مفهوم امپراتوري را سرنگون كردند. امپراتوري ديرپاترين شكل نظام سياسي جهان بود كه از عصر كوروش تا عهد ويلهلم دوم يعني در طول دو هزار و پانصد سال بر جهان حكمفرما بود. از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۵۰ در دوره‌اي كوتاه مفهوم «دولت – ملت‌ها» به شكل اصلي نظام‌هاي سياسي جهان تبديل شد كه صورت‌هايي چون جمهوري و نيز پادشاهي مشروطه داشت اما عصر اين نوع نظم سياسي به اندازه فاصله ميان دو جنگ اول و دوم جهاني كوتاه بود و خيلي زود به سر رسيد. از خاكستر جنگ دوم جهاني نظام‌هاي سياسي ايدئولوژيك سر بر آوردند كه به دو قطب چپ و راست يا شرق و غرب تقسيم مي‌شدند و نظريه‌پردازان آنها هم گمان مي‌بردند كه با غلبه يكي از دو ايدئولوژي، جهان به‌زودي يكپارچه خواهد  شد. مفهوم امپراتوري اين بار گسترده‌تر به شكل امپراتوري‌هاي ايدئولوژيك ظهور كرد و معاني تازه‌اي مانند امپرياليسم زاده شدند. در آغاز گمان مي‌رفت وعده تاريخي كارل ماركس درباره پيروزي سوسياليسم بر سرمايه‌داري محقق شود اما در نهايت كار اين سرمايه‌داري بود كه بر سوسياليسم پيروز شد و اينگونه شد كه قرن بيستم ۱۰ سال زودتر از تقويم به  پايان رسيد. در سال ۱۹۹۰ با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي عصر ايدئولوژي‌ها هم به پايان رسيد و دانشمندان علوم سياسي ناگزير از آن شدند كه درباره آينده جهان و جهان جديدي كه پيش رو داشتند به گمانه‌زني دست زنند. نخستين فردي كه جرات اظهارنظر يافت فرانسيس فوكوياما بود كه مقاله‌اي به نام «آخرين انسان و پايان تاريخ» نوشت و تحت تاثير آشكار از هگل و ماركس به  پيش‌بيني تاريخ دست زد و نوشت پس از فروپاشي نظام‌هاي پادشاهي (در پايان جنگ جهاني اول) نظام‌هاي فاشيستي (در پايان جنگ جهاني دوم) و نظام‌هاي كمونيستي (در پايان جنگ سرد) اكنون اين نوبت ليبرال دموكراسي است كه حاكميت مطلق خود را بر جهان اعلام كند چرا كه هيچ رقيبي بر جاي نمانده است. مقاله فوكوياما با انتقاد شديد روشنفكران جهان (كه هنوز دل در گرو چپ داشتند) روبه‌رو شد اما نرم‌ترين و علمي‌ترين نقد بر نظريه فوكوياما از آن همان كسي بود كه در ايران او را با فوكوياما يكسان مي‌پندارند. در ايران در حالي ساموئل هانتينگتون را مكمل يا حتي مساوي فوكوياما مي‌دانند كه اصولا او مقاله‌اش را در رد آراي فوكوياما نوشت. همان اندازه كه فوكوياما به جهانشمولي ارزش‌هاي غربي و ناگزير بودن اين شكل تمدني باور داشت، هانتينگتون سعي داشت نشان دهد كه چيزي به نام تمدن جهانشمول وجود ندارد. او عصر جديد منازعات بشر را نه بر سر قلمرو پادشاهان يا عقيده توده‌ها كه براساس تمدن‌ها و فرهنگ‌هاي بشري تعريف كرد و به جاي چند امپراتوري يا دو بلوك شرق و غرب دست كم هفت حوزه تمدني را از هم تفكيك كرد:

۱-‌ تمدن غربي (اروپا و آمريكاي شمالي) ۲-‌ تمدن اسلاو (روسيه و بخشي از اروپاي شرقي) ۳-‌ تمدن كنفوسيوسي (چين و شرق دور) ۴-‌ تمدن اسلامي (خاورميانه و شمال آفريقا) ۵-‌ تمدن لاتيني (آمريكاي جنوبي و مركزي) ۶-‌ تمدن ژاپني و احتمالا (ترديد از خود هانتينگتون است) ۷-‌ تمدن آفريقايي هانتينگتون نبرد اصلي را از ميان اين هفت تمدن از آن دو جبهه تمدن غربي از يكسو و ائتلاف اسلامي – كنفوسيوسي از ديگر سو قلمداد مي‌كرد كه آشكارا يادآور تاريخ نبرد آسيا عليه غرب بود و آن جمله جدل‌برانگيز را  نوشت كه جنجال ‌برانگيخت: «مرزهاي اسلام خونين است.» اهميت مقاله هانتينگتون در عين حال از آن رو بود كه در معتبرترين مجله علمي – سياسي آمريكا در حوزه علوم سياسي منتشر شد، مجله‌اي كه به نوعي در سياست‌سازي آمريكا نقش اصلي را دارد و با شوراي روابط خارجي ايالات متحده آمريكا پيوند دارد. اهميت مقاله زماني فزون‌تر شد كه اسامه‌بن‌لادن ظهور كرد و حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به وقوع پيوست. از اين جهت مي‌توان گفت قرن جديد برخلاف قرن بيستم درست راس زمان مقرر در تقويم شروع شد در حالي كه پيش‌بيني‌هاي هانتينگتون يك به يك به واقعيت پيوست. نبرد اسلام و غرب با فروپاشي ساختمان‌هاي دوقلوي نيويورك و نبرد طالبان شكل گرفت، نبرد تمدن غربي و تمدن اسلاو در صورت جنگ بالكان و نبرد صربستان رخ داد. روس‌ها حامي صرب‌ها شدند، مسلمانان مدافع بوسنيايي‌ها و غربي‌ها (به‌خصوص اروپايي‌ها و آلماني‌ها) مدافع كراوت‌ها. در مينياتور بالكان پاي هيچ ايدئولوژي در ميان نبود نه روس‌ها كمونيست بودند،‌ نه بوسنيايي‌ها اسلام‌گرا و نه كروات‌ها ليبرال. نبرد، جنگ تمدن‌ها بود. به تدريج منازعه روسيه و غرب در غياب كمونيسم اشكال تازه‌اي به خود گرفت. ناتو تا مرز روسيه حركت كرد و انقلاب‌هاي رنگي حاشيه روسيه را در بر گرفت. جنگ تمدني در اوكراين صورت آشكار به خود گرفت.به تدريج پيمان شانگهاي براساس دو محور تمدني اسلاو و كنفوسيوسي شكل گرفت و چين و روسيه اين بار نه براساس ايدئولوژي كمونيسم بلكه به دليل مشابهت‌هاي فرهنگي و تمدني يا مغايرت‌هاي فرهنگي و تمدني با غرب متحد هم شدند. چهارده سال پيش هانتينگتون در مقاله‌اش نوشته بود: «كره شمالي، ايران، عراق، ليبي و الجزاير… براي به دست آوردن… تسليحات هسته‌اي تلاش مي‌كنند.يك مقام بلندپايه ايراني اعلام كرده است كه همه كشورهاي مسلمان بايد به تسليحات هسته‌اي دست يابند و گزارش شده است كه در سال ۱۹۸۸ رئيس‌جمهور ايران براي گسترش جنگ‌افزارهاي آفندي و پدافندي شيميايي، بيولوژيكي و راديولوژيكي دستورالعمل مستقيم صادر كرده است…» و اين خبر هنوز در دستور كار غرب قرار گرفته است و همه كشورهاي يادشده به ترتيب در اولويت غرب براي برخورد قرار گرفته‌اند. هانتينگتون به درستي پيش‌بيني كرده بود: «تلاش‌هاي غرب براي ارتقاي ارزش‌هاي دموكراسي و ليبراليسم در سطح جهان… باعث به وجود آمدن و التهاب تلافي‌جويانه از سوي ديگر تمدن‌ها مي‌شود.» و اين همان چيزي است كه امروز در عراق اشغالي رخ مي‌دهد و نيز پيش‌بيني كرده بود: «سودبرندگان اصلي گشايش‌هاي سياسي در نظام‌هاي غربي جنبش‌هاي اسلامي بوده‌اند به طور خلاصه در كشورهاي عربي دموكراسي غربي نيروهاي سياسي غرب‌ستيز را تقويت مي‌كند.» و اين همان چيزي است كه امروز در فلسطين اشغالي رخ مي‌دهد (برآمدن حماس) و نيز پيش‌بيني كرده بود: «ساختار جمعيتي… روابط كشورهاي اسلامي و غربي را پيچيده كرده است. رشد چشمگير جمعيت در كشورهاي عربي به‌ويژه در شمال آفريقا  باعث افزايش مهاجرت به اروپاي غربي شده است… در ايتاليا، فرانسه، آلمان نژادپرستي رو به رشد است.» و اين همان چيزي است كه در فرانسه سبب قدرت گرفتن افرادي چون ژان ماري لوپن و نيكلا ساركوزي شده است. در عين حال همه پيش‌بيني‌هاي هانتينگتون هم محقق نشد. در ايران سال‌ها پس از ظهور آنچه اسلام‌گرايي خوانده مي‌شد مردي از اصلاح‌گرايان مذهبي به قدرت رسيد كه در نقطه مقابل اسامه‌بن‌لادن قرار داشت و خود را مدافع گفت‌وگوي تمدن‌ها مي‌دانست. در واقع غفلت هانتينگتون از كشورهايي چون ايران و تركيه پاشنه آشيل نظريه او درباره تمدن اسلامي است. هانتينگتون از آنجا كه تنها ميل ايران به قدرت اتمي را ديد و نيز ايجاد اتحاديه «اكو» را از سوي ايران و تركيه گامي در جهت اسلام‌گرايي قلمداد كرد، نتوانست تحولات دروني اين دو كشور پيشرو در جهان اسلام را  ببيند. ظهور اصلاح‌طلبان مذهبي در ايران به رهبري سيدمحمد خاتمي و سكولارهاي موهن در تركيه به رهبري رجب‌طيب‌اردوغان حلقه مفقوده نظريه هانتينگتون است كه در رده‌بندي تمدن اسلامي به سه شاخه عرب، ترك و مالزيايي، شاخه آريايي اين تمدن را ناديده گرفت. هانتينگتون همچنين با يكسان پنداشتن دو قاره اروپا و آمريكاي شمالي و يكپارچه قلمدادكردن تمدن غربي نتوانست شكاف ميان تمدن انگلوساكسون (آمريكا، انگليس، استراليا  و احتمالا كانادا) و تمدن ژرمن – فرانك (آلمان، فرانسه، هلند، بلژيك و دانمارك) را  پيش‌بيني كند، شكافي كه در جنگ عراق سر باز كرد و از دقت علمي نظريه هانتينگتون كاست. در عين حال دقت‌نظر هانتينگتون درباره جدايي آمريكاي لاتين از جهان غرب در خور تحسين است چرا  كه امروزه اين كشورها بلوكي رسما ضدآمريكايي – ضدغربي را سامان داده‌اند. اما جاي هند در تئوري هانتينگتون خالي است همانگونه كه مقام ژاپن به عنوان تمدني مستقل اغراق‌آميز است و پيش‌بيني درباره تمدني به نام آفريقا هم زودهنگام و شتاب‌زده.محمد قوچانی

استواري تئوري‌ هانتينگتون اما از آنجا سرچشمه مي‌گيرد كه او نظريه خود را براساس تئوري‌هاي واقع‌گرايانه در علم سياست بنا نهاده است. رئاليسم سياسي هانتينگتون در برابر ايده‌آليسم سياسي فوكوياما قرار داد. همچنان كه ماركس و لنين اسير ايده‌آليسم بودند. دانشمندي چون هانتينگتون آراي خود را در بستري از نظريه‌هاي سنت‌گرايانه و واقع‌گرايانه سياسي همچون هانس مورگنتا، ريمون آرون، هنري كسينجر، جورج كنان و آلفرد ماهان قرار داده است. همه اين متفكران فرزندان توماس هابز و ماكياولي بودند كه نظريه‌اي شجاعانه در باب جنگ داشتند. فرضيه اصلي رئاليسم سياسي «عمدتا حول محور بدبينانه فلسفي از انسان دور مي‌زند… به طور كلي… مفروضه‌هاي واقع‌گرايي را مي‌توان به  شرح زير فهرست كرد: انسان ذاتا  شرور است، شرارت انسان ‌پايدار است، شرارت انسان از قدرت‌طلبي و زياده‌خواهي او سرچشمه مي‌گيرد، قدرت‌طلبي و زياده‌خواهي و ترس انساني همراه با فقدان امكانات، انسان را مضطرب مي‌كند، اضطراب انسان زمينه‌ساز جنگ همه عليه همه مي‌شود، انسان موجودي عقلايي است، جنگ امري عادي و ممكن است». (دكتر سيدحسين سيف‌زاده: نظريه‌پردازان در روابط بين‌الملل، سمت: ۱۵۶) براين اساس آنچه وظيفه دانشمند علوم سياسي است توصيف واقعيتي به نام جنگ و تلاش نه براي صلح ابدي كه مهار جنگ به وسيله سياست است. سياست پيشنهادي واقع‌گرايان تئوري موازنه قدرت است. تئوري موازنه قدرت كه در واقع براساس نظريه‌هاي دارويني در علم سياست بنا شده به اين واقعيت آشكار اذعان دارد كه «كسب قدرت از سوي دولت‌ها هدف نيست بلكه وسيله‌اي براي حفظ ارزش والاي بقاست». (همان: ۱۴۴) آرون متفكر فرانسوي با تلفيق آراي ‌هابز و داروين معتقد است تنازع بقا و حفظ امنيت مفاهيمي مترادف هستند و در نتيجه جنگ به امري مشروع تبديل مي‌شود. اما براي پرهيز از ويراني جنگ بايد به ايجاد قدرت و توازن قوا دست زد. قدرت نگهبان قدرت است.‌ هانس مورگنتا دراين‌باره به داوري شگرفي ملهم از ماكياولي دست مي‌زند:‌ «اخلاق حاكم بر رفتار كشورها تابعي از قدرت و موقعيت آنهاست كه ضرورتا با اصول اخلاقي حاكم بر جهان يكي نيست.» (همان: ۱۵۲) با اين مقدمات مشخص مي‌شود نه صلح از رئاليسم سياسي از جمله مقدسات است و نه جنگ. واقعيت جهان جنگ است اما براي جلوگيري از اين پديده نابهنجار بايد با كسب موازي قدرت مانع از جنگ شد. به همين دليل دستيابي هندوستان و پاكستان به سلاح اتمي مهم‌ترين تضمين صلح در شبه‌قاره هند است همچنان كه دستيابي آمريكا و شوروي مهم‌ترين عامل در تبديل نشدن جنگ سرد به جنگ جهاني سوم شد. جهاني از صلح لذت مي‌برد كه  هيچ‌كس به سلاح دسترسي نداشته باشد يا همه به سلاح دسترسي داشته باشند و چون صورت اول ممكن نيست صورت دوم تنها راه صلح است ولو آنكه آن را صلح مسلح بنامند. به همين دليل است كه از پس جنگ اول‌ جهاني جنگ دوم شكل گرفت اما جنگ دوم به جنگ سوم نكشيد اگر جامعه ملل متحد محصول ايده‌آليسم سياسي بود و در پي برقراري نظم عادلانه اخلاقي براساس الگوي «انسان خوب» بود سازمان ملل متحد فرزند رئاليسم سياسي بود و با وجود اعتقاد به الگوي «انسان شرور» توانست از جنگ جلوگيري كند. طراحي جهان براساس نظريه موازنه قدرت (كه در نهادهايي مانند شوراي امنيت به شكل حق وتو جلوه‌گر شده است) راز خلق صلح از دل جنگ است و اين‌گونه است كه حرف امانوئل كانت راست مي‌آيد: «هر جنگي انسان‌ها را از جنگ بيزارتر و به صلح نزديك‌تر مي‌كند.» و به همين دليل است كه ساموئل هانتينگتون به غرب توصيه مي‌كند كه: «لازم است كه غرب قدرت اقتصادي و نظامي لازم براي دفاع از منافع خود در مقابل تمدن‌هاي ديگر را حفظ كند.»

با همين منطق است كه هنري كسينجر هم ضمن تاييد نظريه واقع‌گرايي، ديپلماسي را تنها راه جلوگيري از جنگ مي‌داند و سه عامل اصلي ديپلماسي را «اراده مذاكره، توان مهار ميزان و شدت منازعه و جلوگيري از تبديل آن به جنگ تمام‌عيار و توانايي دولت‌هاي طرفدار ثبات به اعمال جنگ محدود براي حفظ وضع موجود» مي‌داند. (همان: ۱۵۰)مقاله و مقالات

نظريه برخورد تمدن‌هاي هانتينگتون بازآفريني واقع‌گرايي سياسي در عصر جديد است. اين نظريه بر بستري فلسفي (ذات جنگ‌طلب انسان) و گزارشي واقعي (از اوضاع جهان) شكل گرفته ومولفه آن به عنوان نماينده تمدن مسيحي ـ يهودي ـ غربي توصيه‌هايي را به جهان غرب كرده است توصيه‌هايي كه چندان وحشتناك نيستند. در واقع اگر بخواهيم ميان دو نظريه «پايان تاريخ» (فرانسيس فوكوياما) و «جنگ تمدن‌ها» (ساموئل‌هانتينگتون) مقايسه‌اي انجام دهيم نظريه اول از آنجا كه كار تاريخ را پايان يافته و غلبه غرب را ناگزير مي‌خواند وحشتناك‌تر است در حالي كه براساس نظريه دوم نه تاريخ تمام شده و نه غرب بر جهان چيره شده است. به زبان سياست اگر جورج بوش به عراق حمله مي‌كند در واقع به توصيه فرانسيس فوكوياما عمل كرده و اگر ارتش آمريكا از عراق خارج شود به توصيه ساموئل هانتينگتون عمل شده است. نظريه فوكوياما در ظاهر مترقي به نظر مي‌رسد اما در واقع به شدت توتاليتر است (همچنان كه نظريه ماركس چنين بود چون هر دو تاريخ‌گرايانه هستند) اما نظريه هانتينگتون به ظاهر ارتجاعي اما در واقع ليبرالي است. براساس توصيه فوكوياماست كه انتخابات آزاد در دولت‌هاي اقتدارگرايانه برگزار مي‌شود و براساس توصيه هانتينگتون است كه اختلافات ملت‌هاي جهان در نوع نظام‌هاي قانوني و آزاديخواهانه در نظر گرفته مي‌شود و فرمول واحد ليبرال دموكراسي از رونق مي‌افتد.

با وجود همه اين واقعيت‌ها اما ما ايرانيان نيز نيازمند بازآفريني تئوري‌هاي تمدني در موقعيت تمدني خود هستيم. همان‌گونه كه آمد هانتينگتون «نظريه راهبردي» غربي براي غربي‌ها ارائه كرده است كه در آن واقعيت‌هاي جامعه‌هاي آسيايي و خاورميانه ناديده گرفته شده است. واقعيت‌هايي مانند پيوند تمدن نيمه‌غربي اسلاو (روسيه) و تمدن كنفوسيوسي (چين) در حالي كه هانتينگتون پيش‌بيني مي‌كرد ائتلاف اصلي ميان تمدن اسلامي و تمدن كنفوسيوسي صورت گيرد نشان مي‌دهد كه بايد صورت‌بندي جديدي از مناسبات تمدني در جهان آينده ارائه كرد. در اين صورت‌بندي جديد حتما بايد ميان دو تمدن غربي (انگلوساكسون و ژرمني) اختلاف قائل شد. جمعيت تمدن اسلاو و تمدن كنفوسيوسي را پذيرفت و ميان تمدن كاتيني در آمريكاي جنوبي و اروپاي جنوبي پيوندي جديد برقرار كرد كه در آن اسپانيا و پرتغال و ايتاليا از يكسو و برزيل و شيلي و آرژانتين و كوبا در ديگر سو قرار دارند. تمدن آفريقايي تا اطلاع ثانوي احتمالي بيش نيست و ژاپن جز ستون پنجم تمدن غربي در خاور دور نخواهد بود كه دير يا زود به تمدن كنفوسيوسي مي‌پيوندند. اما تمدن اسلامي سه محور مهم دارد كه آينده آن را رقم مي‌زند؛ اول مصر كه رهبري جهان عرب را در دست دارد، دوم تركيه كه در جست‌وجوي جهان ترك در آسياي ميانه برخواهد آمد و سوم ايران كه در دو جناح اصلي مي‌تواند مهم‌ترين بازيگر خاورميانه باشد: اول در غرب با ايجاد هلال شيعه و استقرار دموكراسي‌هاي شيعه در قلب جهان عرب آنان را تحت‌تاثير قرار دهد. اقتدار شيعيان در عراق و لبنان و علويان در سوريه و احياي فاطميان در مصر و ليبي اين نقب زدن به دل جهان عرب است كه تنها با ايفاي نقش پدرانه ايران و تنش‌زدايي در مناسبات با جهان غرب به دست مي‌آيد و اين همان كاري است كه شاه‌عباس صفوي در برابر امپراتوري عثماني انجام داد و با غرب متحد شد. ياري گرفتن از اقليت‌هاي كرد خاورميانه (كه اصولا خود را نژاد اصيل آريايي مي‌دانند) به‌رغم اختلاف مذهبي ركن ديگري از اين راهبرد است ضمن آنكه با توجه به پيوند شيعيان خاورميانه و نفت آن (عمده چاه‌‌هاي نفت خاورميانه در ايران و عراق و عربستان در مناطق شيعه‌نشين قرار دارد) از تغيير جغرافيايي سياسي خاورميانه كه دست‌ساز انگليس و فرانسه پس از جنگ دوم جهاني است و پوسيده به نظر مي‌رسد نبايد هراسي به دل راه داد و اسير مفاهيم ساختگي دولت‌هاي بدون ملت در خاورميانه شد.

جناح دوم زمين بازي ايران در منطقه ايجاد اتحاد آريايي است. اين اتحاد كه در آن دولت‌هايي چون افغانستان، تاجيكستان، پاكستان و هندوستان قرار دارد حول محور زبان فارسي شكل خواهد گرفت و با جمعيت قابل ملاحظه شبه‌قاره هند مي‌توان به آن همچون دورنماي تمدني ايران نگاه كرد. قدرت تكنولوژيك شبه‌قاره در كنار غناي فرهنگي ايران سبب مي‌شود كه «شكرشكن شوند همه طوطيان هند زين قند پارسي كه به بنگاله مي‌رود» توافق ايران و جهان غرب بر سر مبارزه با تروريسم و طادبانيسم در اين منطقه (كه بيش از اين در براندازي حكومت افراطي‌طلبان خود را نشان داد) راز مذاكره براي گشايش اين جناح تاريخي و حوزه تمدني است. همان‌گونه كه در عهد صفويان حكومت گوركانيان هند شريف‌ترين متحدان ايران در جهان آن روز بودند و مينياتورهاي تاريخي مشترك ميان جهانگير پادشاه هند و شاه‌عباس هنوز در موزه‌ها خودنمايي مي‌كند. در همين دو حوزه حياتي و تمدني است كه حق دستيابي ايران به انرژي هسته‌اي در تعامل با جهان غرب بدون ورود به تنگناهاي ديپلماتيك و حقوقي ميسر خواهد شد همان‌گونه كه پاكستان بمب اتمي اسلامي ساخت.

بدين‌ترتيب راهكارهايي چون سياست خارجي دولت كنوني ايران در پيوند با شرق دور و روسيه از طريق عضويت در پيمان شانگهاي نه تنها در جهت منافع مذهبي و ملي ايران نيست بلكه در جهت اثبات نظريه ساموئل هانتينگتون است كه از پيوند و ائتلاف دو تمدن كنفوسيوسي- اسلامي سخن گفته بود و اكنون شاهد مثال خود را يافته است. چاره كار اما احياي نظريه گفت‌وگوي تمدن‌ها و استقبال آن از نظريه‌اي ايده‌آليستي به نظريه‌اي رئاليستي است. كندن از آرمان و پاي نهادن بر زمين. سيدمحمد خاتمي از اين نظر نه تنها به عنوان يك نظريه‌پرداز كه به عنوان يك استراتژيست بايد گام‌هاي عملي براي طراحي يك راهبرد ملي ـ ديني براي احياي حوزه تمدن آريايي ـ شيعي را در دستور كار قرار دهد تا همان‌گونه كه خود در گفت‌وگو با مجله شهروندامروز گفته است پس از ۱۶ سال و تجربه اداره دو دولت از سوي اصلاح‌طلبان ديگر كسي از آنان نخواهد پذيرفت كه ذوقي سخن بگويند و استراتژي نداشته باشند. نظريه جنگ تمدن‌ها تنها نظريه نيست راهبرد دولت آمريكاست، استراتژي دولت‌هاي ايران چيست؟

 

 

سایر مقالات محمد قوچانی>>

نوشتن دیدگاه

مرد صاحبخانه دوستش را که با همسر او رابطه نامشروع داشت به قتل رساند

//www.negaheno.net/akhbar/1385/Khordad/32-01.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
هفت تیر ۷tir.com
: مردي که پس از ورود به خانه اش متوجه حضور يک بيگانه شده و وي را کشته بود پس از دو بار تبرئه از اتهام قتل، بار ديگر در دادگاه تجديدنظر استان تهران محاکمه مي شود.

به گزارش خبرنگار ما اين پرونده جنايي ۷ سال پيش در پيشواي ورامين گشوده شد و کارآگاهان جنايي تحقيقات خود را پيرامون قتل مردي به نام اسماعيل که در خانه يکي از دوستانش مورد اصابت ضربات چاقو قرار گرفته و کشته شده بود، آغاز کردند. محمد – مرد صاحبخانه – در همان مراحل اوليه تحقيق به کشتن اسماعيل اقرار کرد و گفت؛ روز حادثه وقتي در حياط را باز کردم متوجه شدم غريبه يي در خانه ام است، از لاي پنجره که نگاه کردم اسماعيل و همسرم خديجه را در وضعيت نامناسبي ديدم، به همين خاطر به طرف آشپزخانه که در گوشه حياط بود رفتم تا چاقويي بردارم، در همين هنگام فرزند کوچکم مرا ديد و با صداي او که مرا خطاب مي کرد خديجه و اسماعيل به خودشان آمدند. به محض اينکه به داخل ساختمان رفتم، چاقو به دست به سمت همسرم يورش بردم ولي اسماعيل سر راهم قرار گرفت. خديجه فرار کرد و من دوستم را با چاقو زخمي کردم. او همان طور که خونريزي داشت التماس مي کرد وي را ببخشم اما چون از نظر من مهدورالدم بود وي را کشتم.

پس از اعترافات محمد، همسر وي نيز بازداشت شد و تحت بازجويي قرار گرفت. او گفت؛ اسماعيل به واسطه دوستي با شوهرم مرتب به خانه ما رفت و آمد داشت و به اين ترتيب رابطه با مرا آغاز کرد. من هرگز قصد نداشتم به شوهرم خيانت کنم و اسماعيل مرا وادار به اين کار مي کرد. در مورد روز حادثه نيز حرف هاي شوهرم صحت دارد. با اتمام تحقيقات مقدماتي پرونده اين جنايت به دو بخش تقسيم شد و قاضي شعبه دوم دادگاه عمومي ورامين محاکمه خديجه را به اتهام زناي محصنه برعهده گرفت. از سويي مقرر شد محمد نيز در شعبه اول دادگاه عمومي پاي ميز محاکمه برود. خديجه در جلسه محاکمه خود اتهام زناي محصنه را رد کرد و گفت؛ هر چند با اسماعيل رابطه نامشروع داشتم اما اين رابطه هرگز در حد زنا نبود.

شوهر خديجه نيز که در جلسه دادگاه حضور داشت از همسرش حمايت کرد و گفت؛ خديجه هيچ گاه مشکل اخلاقي نداشت و من به غير از روز حادثه مورد خاصي از او نديده بودم.

به اين ترتيب خديجه از اتهام زناي محصنه تبرئه و به خاطر رابطه نامشروع به شلاق محکوم شد. اين زن در حالي آزاد شد که شوهرش همچنان به اتهام قتل عمد در زندان به سر مي برد. هنگامي که نوبت محاکمه محمد فرا رسيد وي بار ديگر اعترافات اوليه اش را تکرار کرد و گفت با توجه به مشاهداتش در روز حادثه به اين يقين رسيده بود که اسماعيل مهدور الدم است. پس از دفاعيات متهم قاضي دادگاه، او را از هرگونه اتهامي تبرئه کرد اما در شرايطي که بايد اين مرد آزاد مي شد به خاطر اعتراض اولياي دم اسماعيل، وي همچنان در زندان ماند. به اين ترتيب رسيدگي مجدد به پرونده محمد به تعويق افتاد تا اينکه پرونده او ديروز به شعبه ۳۹ دادگاه تجديدنظر استان تهران ارجاع شد. اکنون محمد قرار است در شرايطي تحت محاکمه قرار گيرد که بدون هيچ محکوميتي همچنان در زندان به سر مي برد.

مرد صاحبخانه دوستش را که با همسر او رابطه نامشروع داشت به قتل رساند

نوشتن دیدگاه

انتخابات رياست جمهوري دهم

 

احمد زید آبادی :

سخن در باره انتخابات رياست جمهوري آينده نه فقط زودهنگام است كه اي بسا كاري احمقانه هم باشد بخصوص براي كسي مثل من كه معتقد است ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كار شده‌اند تا سرنوشت خاورميانه و از جمله ايران را در سال جاري ميلادي به سمت جنگ يا صلح رقم بزنند.

با اين حال، وقتي كه در علوم دقيقه هم “قطعيت” جاي پاي محكمي ندارد، به طريق اولي در علوم اجتماعي و سياسي بايد بر عدم قطعيت تاكيد كرد.

حتي اگر احتمال ضعيفي هم براي ادامه شرايط كنوني تا سال آينده وجود داشته باشد، نبايد آن را ناديده گرفت و از كنار آن بي‌تفاوت گذشت.

به نظر من راز ناكامي اصلاح طلبان در چند انتخابات اخير عمدتا دو چيز بوده است. نخست آنكه هر كدام از احزاب اصلاح طلب در درون خود و بدون مشورت كامل و جامع با همه نيروهاي تحول خواه، نامزدي را معرفي كرده‌اند و آنگاه از ديگران خواسته‌اند كه به حمايت از آن نامزد برخيزند. در واقع اگر هم در پاره‌اي موارد مشورتي صورت گرفته، پس از تصميم‌گيري درون حزبي بوده كه قاعدتا مشورت ها تاثيري بر آن تصميم نداشته است.

دوم آنكه، اصلاح طلبان از اقناع بخش موثري از نيروهاي تاثيرگذار بر جامعه براي حمايت از نامزدشان و يا اصولا شركت در انتخابات ناتوان بوده‌اند. صرف اينكه گفته شود كانديداي ما انسان محترمي است و برنامه‌هاي مترقي و جذابي دارد، براي اقناع ديگران كفايت نمي‌كند.مقاله و مقالات

من به تجربه دريافته‌ام كه ارائه يك تحليل منسجم از شرايط و تشريح دقيق موازنه قوايي كه يك رئيس جمهور بايد در چارچوب آن عمل كند و بخصوص نشان دادن واقع گرايانه راههايي كه آن رئيس جمهور مي‌تواند با تغيير موازنه قوا به نفع خود برنامه‌هايش را جامه عمل بپوشاند، در اقناع اهل نظر و تحليل بسيار موثر است، در غير اين صورت، آه و فغان و ناله برآوردن و هشدار دادن نسبت به اينكه اگر فلاني بيايد فاجعه مي‌شود، هيچ تاثيري ندارد، زيرا فرض وقوع فاجعه با آمدن ديگري، عدم وقوع آن را با آمدن كانديداي اصلاح طلب ثابت نمي‌كند.

به گمان من هيچكدام از احزاب اصلاح طلب و يا مجموعه‌اي از آنها كه به نام ائتلاف فعاليت مي‌كنند، در موقعيتي قرار ندارند كه با معرفي يك كانديدا، راي عمومي را جذب كنند. آنها نيازمند حمايت سايرين هستند و حمايت سايرين نيز جز از طريق مشورت با آنان و در نظر گرفتن دغدغه‌هايشان و عمل به تعهدات دوجانبه‌اي كه ممكن است صورت گيرد، به دست نمي‌آيد.

از اين رو، به نظر من اصلاح طلبان، بايد اكنون از معرفي يكجانبه برخي نام ها به عنوان نامزد انتخابات رياست جمهوري آينده پرهيز كنند و به جاي موضع گيري‌هايي كه به كار جنجال آفريني رسانه‌اي مي‌آيد، در پي كسب اجماع براي انتخاب چهره‌اي اجماعي باشند. تصور مي‌كنم با اندكي آرامش و تامل و تلاش مي‌توان به چنين چهره‌اي رسيد و در باره پيامدهاي رد صلاحيت احتمالي او نيز تصميم قاطع و روشني گرفت. اگر چنين تلاشي صورت گيرد و چهره‌اي اجماعي برگزيده شود، آنگاه به نظرم مي‌توان اهل تحليل و به تبع آن افكار عمومي را براي راي دان به او اقناع كرد.

به خلاف آنچه در ظاهر سياست ايران جريان دارد، به نظر مي‌رسد عملكرد دولت آقاي احمدي نژاد و مجموعه سياست‌هاي جاري، اگر منجر به بروز جنگي ويرانگر نشود و حتي به صلح دراماتيكي هم نيانجامد، در حال به هم زدن توازن قوا در عرصه سياست ايران است. به عبارت ديگر، به رغم همه تنگناهاي موجود، روزنه‌‌هايي از فرصت در افق سياسي ايران براي نيروهاي منتقد فعال در حال ظاهر شدن است. شايد بتوان از اين فرصت‌ها در انتخابات رياست جمهوري دهم براي اصلاح امور كشور بهره جست، اما اين بهره‌گيري احتمالي مشروط به همان دو شرطي است كه ذكر آن رفت.

سایر مقالات احمد زید آبادی >>

نوشتن دیدگاه

راديکاليسم و صلح خاورميانه

مهر انگیز کار :

در خبرها آمده است خانم کاندوليزا رايس وزير امور خارجه امريکا ضمن سفر اخير به خاورميانه از دولت اسرائيل خواسته است گام هاي اساسي براي رفاه فلسطيني ها بردارد. از دولت اسرائيل خواسته است تا قول دهد ۶۱ مانعي را که در راه تردد فلسطينيان در راه کرانه باختري وجود دارد، برچينند. وي ادامه ساخت شهرک هاي اسرائيلي در کرانه باختري رود اردن را “مشکل آفرين” توصيف کرده است و بر اسرائيل فشار مي آورد تا آزادي جابه جا شدن فلسطينيان بر کرانه باختري رود اردن را بيشتر کند.

هم زمان با خانم رايس گروه چهارجانبه (سازمان ملل، اتحاديه اروپا، امريکا و روسيه) که روز جمعه گذشته در لندن تشکيل جلسه دادند از اسرائيل خواسته اند همه فعاليت هاي شهرک سازي را متوقف کند و از فلسطيني ها نيز خواسته اند حملات نظامي خود را متوقف کنند.

خبرها شيرين است. آيا شدني است؟ آيا به اينکه خانم رايس هنوز باور دارد رسيدن به يک پيمان صلح بين اسرائيل و فلسطين تا پايان سال ميلادي جاري امکان پذير است مي توان اميد بست؟ همين چند روز پيش بود که قطع تأمين سوخت مورد نياز غزه از سوي اسرائيل فاجعه به بار آورد تا جايي که دبير کل سازمان ملل متحد به آن معترض شد. اسرائيل اعلام کرد به حملات شبه نظاميان فلسطيني پاسخ داده است و با اين دفاعيه اقدام ضد حقوق بشري خود را مشروعيت بخشيد.

خوب که خبرها را بالا و پايين مي کنيم به اين نتيجه مي رسيم که صلح خاورميانه در شرايط کنوني دست يافتني نيست. راديکال ها از جنگ تغذيه مي کنند نه از صلح. شيرازه امور جهان هم يکسره افتاده است به دست راديکاليسم که در هر گوشه جهان ويژگي هايي دارد متناسب با آن اقليم. در اسرائيل اين ويژگي ها چنان است که از دولت مقتدر خبري نيست و تندروها براي دموکراسي جايي باقي نگذاشته اند تا به اتکاي آن اقدام براي صلح ميسر بشود. راديکال هاي فلسطيني هم توانسته اند تبديل به يک نيروي تعيين کننده بشوند و تشکيلات خودگردان فلسطين را تضعيف کنند.

فزون بر رويدادهاي سياسي بايد به نشست هايي که در گوشه و کنار جهان برپا مي شود کنجکاوانه نگاه کرد. به مناسبت سالروز وقوع هولوکاست در روزهاي ۲۹ و ۳۰ ماه مي نشستي در شهرهاي نيويورک و نيوهاون برگزار شد. تصور مي شد نشست بوي صلح مي دهد. اما چنين نبود و افرادي در اين نشست تلاش مي ورزيدند آن فاجعه جان گداز بشري يعني هولوکاست را دست مايه اي قرار دهند براي تقويت راديکاليسم که جهان را در کام خود فرو کشيده است. مي خواستند اين را جا بياندازند که هولوکاست ديگري در راه است به سرکردگي ايران در دوران رياست جمهوري محمود احمدي نژاد. در تمام جلسات شبح زمينه سازي براي حمله نظامي به ايران ديده مي شد. کاملا قابل فهم بود که ريئس جمهور ايران با سخنان نسنجيده که فاقد ارزش هاي ديپلماتيک است، فرصت هاي جادويي در اختيار ديگر راديکال هاي جهان گذاشته تا آنها بتوانند به استناد ادعاهاي او کاري بکنند کارستان. در نشست پياپي به سخنان تهديد آميز آقاي محمود احمدي نژاد استناد مي جستند و بر پايه آن در صدد برمي آمدند تا بر قصاص قبل از جنايت که مي تواند ملت صلح دوست و کهنسال ايران را درهم بشکند مشروعيت ببخشند.

حقوقدان برجسته کانادايي که استاد حقوق بشر هم بود و شهرت جهاني دارد ضمن نطق آتشيني اعلام کرد نسل کشي تازه اي به ابتکار ايران دارد شکل واقعي به خود مي گيرد و بايد چارچوب لازم براي “پيشگيري” از آن را طراحي کرد و به اجرا گذاشت. وي به دارفور و رواندا اشاراتي داشت و باور داشت ورود به بحث نقض گسترده حقوق بشر توسط دولت اسرائيل مثلا در نوار غزه موضوعي است که در دستور جلسه آن نشست نيست و نبايد سخنرانان به آن بپردازند. با وجود حضور اين استاد برجسته حقوق بشر فضاي نشست سخت غير دموکراتيک، بسته و درآميخته با التهاب بود.فقط يک تفکر غالب بود. همين و ديگر هيچ.مقاله و مقالات

روز بعد وکيل مدافع جواني همان تفکر را پي گرفت و در يک چارچوب حقوقي خاص که گفته مي شد براي پيشگيري از نسل کشي آن را طراحي کرده است شبح ترس و ضرورت دفاع (بخوانيد حمله) را پررنگ تر ساخت. چارچوب حقوقي پيشنهادي با موازين حقوق بين الملل سازگار نبود. با اين وصف گويا محافل خاصي از آن استقبال کرده بودند وقتي يکي از حاضران که او نيز وکيل مدافع بود از سخنران پرسيد اگر شما وکيل اين پرونده بوديد چگونه دعاوي خود را در دادگاه هاي بين المللي ثابت مي کرديد، سخنران گفت: فقط و فقط با استناد به سخنان محمود احمدي نژاد!

در مجموع روشن شد که راديکال ها در جهان در صدد برآمده اند تا به بهانه اختلاف نظر با يکديگر راديکاليسم را در سطح جهان به زيان صلح و حقوق بشر از هر سو تقويت کنند. راديکاليسم ايراني که در حال حاضر نماد آن آقاي محمود احمدي نژاد است، راديکاليسم اسرائيلي را تقويت کرده است. راديکاليسم اسرائيلي در پناه اشتباهات سياسي ايران راديکاليسم امريکايي را بيش از پيش با خود هم سو ساخته است. راديکاليسم فلسطيني به آنچه رفتار ضد حقوق بشري در مناطق محل سکونت فلسطينيان است مشروعيت بخشيده است. حاصل کار همين است که مي بينيد:

- جامعه جهاني نمي بيند که ايرانيان در منجلات تورم و گراني غوطه مي خورند و نقض گسترده حقوق بشر فضا را براي نقد عملکرد حاکميت (سياست خارجي و سياست هاي اقتصادي) تنگ کرده است. از بس بحث پيرامون بحران هسته اي و تحريم ها برضد ايران مطرح است، وضعيت حقوق بشر در ايران خبرساز نيست.

- ايرانيان با کابوس حمله نظامي روزگار مي گذرانند و وضعيت دشوار و محنت بار اقتصادي شان غيرقابل تحمل شده است. با اين وصف جامعه ايران زنده و فعال است و در پي آن است تا در همين شرايط دشوار براي برون رفت از بن بست راه چاره اي پيدا کند.

- به تدريج عملکرد آقاي محمود احمدي نژاد به خصوص در حوزه سياست هاي اقتصادي از سوي هم فکرانش به نقد گذاشته شده و استيضاح وزراي او از سوي مجلس آغاز شده است. بنابراين محمود احمدي نژاد آن گونه که در نشست هاي خاص مطرح مي شود ابرقدرت نيست. در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران هم ريئس جمهور صاحب اختيار نيست.

- اما محمود احمدي نژاد با همين سخنان که راديکاليسم را در جهان تقويت کرده است، در بخش هايي از جهان تبديل به قهرماني شده که دارند از آن اسطوره مي سازند. اهل پژوهش و تحقيق لازم است تا ريشه هاي اين قهرماني را بررسي کنند و به آن خطاهاي سياسي که تا کنون صلح خاورميانه را به تأخير انداخته است همچون بستري براي اين قهرمان سازي بپردازند. نمي توان باور کرد که با در هم کوبيدن ايران، جهان و به خصوص خاورميانه به صلح و ثبات برسد. دستيابي به صلح در گروي مذاکره است.

سایر مقالات مهر انگیز کار >>

راديکاليسم و صلح خاورميانه

نوشتن دیدگاه

انتقاد ناپذیرترین دولت ، ضعيف ترين فدراسيون ، عجيب ترين اتفاقات

http://www.hamvatansalam.com/images/news/karimicupb.jpg
علی کریمی مرد سال فوتبال آسیا در سال ۲۰۰۴
http://www.omidnews.ir/www/photonews/kafashian_olampic_01_m.jpg
هفت تیر ۷tir.com
: با وجود گذشت ۴۸ ساعت از اخراج علي کريمي از تيم ملي تنها کسي که در فدراسيون فوتبال بابت اين اتفاق حرفي به زبان آورده، مهدي تاج سخنگوي فدراسيون است. تاج با استدلال اينکه اخراج کريمي از تيم ملي حق مسلم فدراسيون است، بحث را کشاند به جايي که کريمي بايد در ملاقات با سرمربي تيم ملي، مشکلاتش را با علي دايي حل کند. اين غيرقابل هضم ترين رويه فدراسيون فوتبال در سال هاي گذشته در قبال رفتار يک فوتباليست است. اگر در دوره رياست تندروترين رئيس فدراسيون پس از انقلاب، وحيد هاشميان براي حضور در مسابقات مقدماتي ۲۰۰۶ شرط مي گذاشت در عوض محمد دادکان رئيس تندخوي فدراسيون از «فرستادن هواپيماي اختصاصي به دنبال وحيد هاشميان» حرف مي زد، اما اين مرتبه علي کريمي نه براي تيم ملي طاقچه بالا گذاشته، نه بي انضباطي هاي هميشگي خودش را داشته. او تنها در يک موضع گيري معمولي «فدراسيون فوتبال فعلي را ضعيف ترين فدراسيون ده سال گذشته ايران» به حساب آورده. حرفي که در قياس با اتفاقات چند ماه گذشته در فدراسيون فوتبال نه تنها موضع گيري تندي نيست که حتي آن را بايد از منطقي ترين حرف هاي علي کريمي بدانيم. او فدراسيوني را به نقد کشيده که در پروسه استخدام سرمربي تيم ملي پس از چند ماه رايزني شبانه روزي با خاوير کلمنته و حتي عقد قرارداد با او، تازه فهميدند که بند اقامت در ايران را در قرارداد کلمنته نگنجاندند و براي همين به سرمربيگري علي دايي در تيم ملي قناعت کردند. فدراسيوني که کريمي آن را «ضعيف ترين فدراسيون ده سال گذشته» مي داند حتي براي فيکس کردن يک مسابقه دوستانه براي تيم ملي، پس از دو ماه نامه نگاري بالاخره توانست با پرداخت ۱۲۰ هزار دلار تيم ملي بوسني را به بازي با ايران راضي کند. آن هم در وضعي که بوسني در رنکينگ فيفا ده پله پايين تر از ايران است و البته سبک بازي آنها شباهتي به رقيبان ايران در مسابقات مقدماتي جام جهاني ۲۰۱۰ ندارد. با وجود اين باز هم ديديد که بازي کنسل شد و تيم ملي به جاي آن با تيم ملي زامبيا ديدار خواهد کرد. به هر حال اگر تا پيش از اين مديران فدراسيون فوتبال جوري رفتار مي کردند که دست کم در ظاهر «مديران انتقادپذيري» باشند، آنها ديگر حتي حفظ ظاهر هم نمي کنند و پس از انتقادات معمولي علي کريمي نسبت به فدراسيون نه تنها او را از تيم ملي اخراج کرده که حتي کريمي تا دو سال ديگر به تيم ملي دعوت نخواهد شد و البته در هيات رئيسه فدراسيون فوتبال به دنبال آن هستند که او در دو فصل آينده اجازه بازي در باشگاه هاي ليگ برتر ايران را هم نداشته باشد. اگر بخواهيم اين جريمه را معياري بر سبک مديريتي علي کفاشيان در فدراسيون فوتبال بدانيم، بايد براي آينده فوتبال نگران باشيم. در وضعيتي که سخنگوي فدراسيون فوتبال اين محروميت را حق طبيعي فدراسيون فوتبال مي داند، کاش علي کفاشيان هم سکوت بلندمدت خود را بشکند و از اين حرکت فدراسيون فوتبال دفاع کند. البته او در چند ماه گذشته ثابت کرده اصلاً اتوريته مديريتي ندارد يا از کوچک ترين اعتراض عليه خودش عقب نشيني مي کند. داستان تعويق مسابقات ليگ برتر به خاطر اردوي تيم ملي و ماجراي استقبال فدراسيون از حضور همزمان دايي در تيم ملي و سايپا از نمونه هايي است که کفاشيان در آن تنها چند روز پس از اتفاق، به خاطر حجم اعتراضات تصميم خودش را وتو کرد. با اين حساب اصلاً عجيب نيست اگر اين مرتبه هم کفاشيان با لبخند هميشگي خودش فاش کند؛ «علي کريمي را به خاطر مردم مي بخشيم.»
.
یک قدم تا ورود زنان به ورزشگاه ‌ها
.

نوشتن دیدگاه

انتقاد ناپذیرترین دولت ، ضعيف ترين فدراسيون ، عجيب ترين اتفاقات

http://www.hamvatansalam.com/images/news/karimicupb.jpg
علی کریمی مرد سال فوتبال آسیا در سال ۲۰۰۴
http://www.omidnews.ir/www/photonews/kafashian_olampic_01_m.jpg
هفت تیر ۷tir.com
: با وجود گذشت ۴۸ ساعت از اخراج علي کريمي از تيم ملي تنها کسي که در فدراسيون فوتبال بابت اين اتفاق حرفي به زبان آورده، مهدي تاج سخنگوي فدراسيون است. تاج با استدلال اينکه اخراج کريمي از تيم ملي حق مسلم فدراسيون است، بحث را کشاند به جايي که کريمي بايد در ملاقات با سرمربي تيم ملي، مشکلاتش را با علي دايي حل کند. اين غيرقابل هضم ترين رويه فدراسيون فوتبال در سال هاي گذشته در قبال رفتار يک فوتباليست است. اگر در دوره رياست تندروترين رئيس فدراسيون پس از انقلاب، وحيد هاشميان براي حضور در مسابقات مقدماتي ۲۰۰۶ شرط مي گذاشت در عوض محمد دادکان رئيس تندخوي فدراسيون از «فرستادن هواپيماي اختصاصي به دنبال وحيد هاشميان» حرف مي زد، اما اين مرتبه علي کريمي نه براي تيم ملي طاقچه بالا گذاشته، نه بي انضباطي هاي هميشگي خودش را داشته. او تنها در يک موضع گيري معمولي «فدراسيون فوتبال فعلي را ضعيف ترين فدراسيون ده سال گذشته ايران» به حساب آورده. حرفي که در قياس با اتفاقات چند ماه گذشته در فدراسيون فوتبال نه تنها موضع گيري تندي نيست که حتي آن را بايد از منطقي ترين حرف هاي علي کريمي بدانيم. او فدراسيوني را به نقد کشيده که در پروسه استخدام سرمربي تيم ملي پس از چند ماه رايزني شبانه روزي با خاوير کلمنته و حتي عقد قرارداد با او، تازه فهميدند که بند اقامت در ايران را در قرارداد کلمنته نگنجاندند و براي همين به سرمربيگري علي دايي در تيم ملي قناعت کردند. فدراسيوني که کريمي آن را «ضعيف ترين فدراسيون ده سال گذشته» مي داند حتي براي فيکس کردن يک مسابقه دوستانه براي تيم ملي، پس از دو ماه نامه نگاري بالاخره توانست با پرداخت ۱۲۰ هزار دلار تيم ملي بوسني را به بازي با ايران راضي کند. آن هم در وضعي که بوسني در رنکينگ فيفا ده پله پايين تر از ايران است و البته سبک بازي آنها شباهتي به رقيبان ايران در مسابقات مقدماتي جام جهاني ۲۰۱۰ ندارد. با وجود اين باز هم ديديد که بازي کنسل شد و تيم ملي به جاي آن با تيم ملي زامبيا ديدار خواهد کرد. به هر حال اگر تا پيش از اين مديران فدراسيون فوتبال جوري رفتار مي کردند که دست کم در ظاهر «مديران انتقادپذيري» باشند، آنها ديگر حتي حفظ ظاهر هم نمي کنند و پس از انتقادات معمولي علي کريمي نسبت به فدراسيون نه تنها او را از تيم ملي اخراج کرده که حتي کريمي تا دو سال ديگر به تيم ملي دعوت نخواهد شد و البته در هيات رئيسه فدراسيون فوتبال به دنبال آن هستند که او در دو فصل آينده اجازه بازي در باشگاه هاي ليگ برتر ايران را هم نداشته باشد. اگر بخواهيم اين جريمه را معياري بر سبک مديريتي علي کفاشيان در فدراسيون فوتبال بدانيم، بايد براي آينده فوتبال نگران باشيم. در وضعيتي که سخنگوي فدراسيون فوتبال اين محروميت را حق طبيعي فدراسيون فوتبال مي داند، کاش علي کفاشيان هم سکوت بلندمدت خود را بشکند و از اين حرکت فدراسيون فوتبال دفاع کند. البته او در چند ماه گذشته ثابت کرده اصلاً اتوريته مديريتي ندارد يا از کوچک ترين اعتراض عليه خودش عقب نشيني مي کند. داستان تعويق مسابقات ليگ برتر به خاطر اردوي تيم ملي و ماجراي استقبال فدراسيون از حضور همزمان دايي در تيم ملي و سايپا از نمونه هايي است که کفاشيان در آن تنها چند روز پس از اتفاق، به خاطر حجم اعتراضات تصميم خودش را وتو کرد. با اين حساب اصلاً عجيب نيست اگر اين مرتبه هم کفاشيان با لبخند هميشگي خودش فاش کند؛ «علي کريمي را به خاطر مردم مي بخشيم.»
.
یک قدم تا ورود زنان به ورزشگاه ‌ها
.

نوشتن دیدگاه

اتمام حجت استيلي : ديگر از حقم نمي گذرم

مید استیلی
هفت تیر ۷tir.com
: محمود شهرياري حسابي جا خورده بود. سه شنبه شب برنامه «ديار آشنا»ي شبکه جام جم، دو ميهمان ويژه داشت. محمود خوردبين و حميد استيلي مقابل محمود شهرياري نشسته بودند و همه منتظر صحبت هاي استراتژيک سرپرست و مربي پرسپوليس بودند. منتظر پايان تعارفات اوليه و تبريک قهرماني.«آقاي خوردبين، برنامه افشين قطبي چه مي شود و اگر او نماند، جانشينش چه کسي است؟» سرپرست پرسپوليس در پاسخ به سوال مجري برنامه حرف آخر را زد؛ «قطبي که ديگر ايران بيا نيست چون نمي خواهد اينجا زندگي کند. خب سرمربيگري پرسپوليس هم حق حميدخان است که اينجا نشسته، چون چند سال است در کادر فني حضور داشته.» حميد استيلي هم که معمولاً کلي و مبهم صحبت مي کند و چند راه فرار در هر جمله اش وجود دارد، اين بار اتمام حجت رسانه يي با همه کرد؛ «در همين فصلي هم که گذشت، قرار بود من باشم اما وقتي استقبال مردم از قطبي را در فرودگاه ديديم، من مثل تمام سال هاي دوران بازيگري ام گذشت کردم و به آقاي کاشاني گفتم حاضرم به عنوان دستيار قطبي کار کنم، اما اين بار از حقم نمي گذرم.» به اين ترتيب سرپرست و مربي پرسپوليس در يک برنامه زنده تلويزيوني، موضع خود را اعلام کردند و شماي کلي پرسپوليس فصل آتي را به همه نشان دادند. داستان اما با اظهارنظرهاي ديروز سعيدلو و کاشاني جالب تر شد. رئيس هيات مديره و مديرعامل پرسپوليس که در طول فصل مشکلات زيادي با هم داشتند، اين بار هم در نقطه مقابل يکديگر قرار گرفته اند. «هر کس براي پرسپوليس ناز کند، بايد برود.» اين اظهارنظر صريح سعيدلو است که اشاره به آينده افشين قطبي در پرسپوليس دارد. حبيب کاشاني اما جملاتي انتخاب کرده که اختلاف ۱۸۰ درجه يي با حرف هاي سعيدلو دارد؛ «هر کس مخالف افشين قطبي است، مي تواند از پرسپوليس برود.» کنار هم گذاشتن صحبت هاي تازه مديران و مسوولان پرسپوليس، خبر از آغاز يک جنگ سرد در اين باشگاه مي دهد اما نکته جالب اينجاست که رابطه عالي کاشاني و استيلي، خيلي ها را به اظهارنظر مديرعامل پرسپوليس مشکوک کرده است. در واقع برخي معتقدند حبيب کاشاني به تدريج مي خواهد شرايط را براي اعطاي حکم سرمربيگري پرسپوليس به استيلي آماده کند و حمايت هاي گاه و بي گاه او از قطبي هم به مرور به پايان خواهد رسيد. حميد استيلي که از زمستان ۸۶ فهرست خريد پرسپوليس را تنظيم کرده و تحويل کاشاني داده بود از همين حالا خود را سرمربي فصل بعد مدافع قهرماني ليگ مي داند و بدون اضطراب مي خواهد کارش را آغاز کند. استيلي ديروز هم مصاحبه تازه يي با يکي از خبرگزاري ها انجام داد و به چند نکته کليدي اشاره کرد؛ «بله، قطبي مي خواهد از پرسپوليس جدا شود. طي صحبت هايي که با قطبي داشتم، جدايي اش جدي به نظر مي رسد اما موضوع اينجاست که قطبي نه تنها از پرسپوليس بلکه از ايران هم مي خواهد برود.» استيلي در اين گفت وگو هم روي موضع صريح خود تاکيد کرده است؛ «همه چيز بستگي به تصميم هيات مديره دارد اما در فصل آتي به هيچ عنوان دستيار کسي نخواهم شد و اگر قرار باشد در فصل آينده فعاليت کنم، سرمربي پرسپوليس يا تيم ديگري از ليگ خواهم بود.» با وجود تمام مسائل حاشيه يي که اردوي قهرمان ليگ را فرا گرفته، يک نکته مثبت وجود دارد و آن «روشني مواضع» افراد مختلف است. استيلي که شهره به پيشروي با «چراغ خاموش» است، اين بار نوربالا زده و در هر مصاحبه ادعاي سرمربيگري را مطرح مي کند. به هر حال به نظر مي رسد هواداران پرسپوليس بايد جدايي افشين قطبي را بپذيرند و ديگر بدون واسطه با متخصص سايه روبه رو شوند تا آفتاب به همه بتابد؛ حميد استيلي.

نوشتن دیدگاه

قیمت مسکن در آمریکا ۱۴% کاهش یافت و به کمترین میزان در ۲۰ سال اخیر رسید

http://housemarketusa.com/cgi-bin/h/house.cgi?mu=displayImg&dataC=thumb&sizeC=thumb_size&id=68
هفت تير ۷tir.com
: آخرين آمارها در آمريکا نشان مي‌دهد بهاي خانه در اين کشور به کمترين ميزان خود در ۲۰ سال گذشته رسيده است.

به گزارش واحد مركزي خبر به نقل از شبکه تلويزيوني فاکس نيوز اعلام كرد: آمارها نشان مي‌دهد بهاي خانه در ۴ماه اول ۲۰۰۸ در آمريكا ۱۴.۱ درصد کاهش يافته است که اين ميزان در ۲۰ سال گذشته بي‌سابقه بوده است.

همچنين بر اساس اين آمار، سقوط بهاي خانه در آمريکا در ۳ ماهه نخست سال ۲۰۰۸ در مقايسه با ۳ ماه پاياني سال ۲۰۰۷ از ۶.۷ درصد کاهش خبر مي‌دهد.

به باور کارشناسان، با توجه به رقم‌هاي منتاقضي که از ميزان خريد و فروش خانه در آمريکا منتشر مي‌شود، بايد تا نيمه سال جاري ميلادي براي قضاوت نهايي در خصوص وضع مسکن در سال ۲۰۰۸ صبر کرد.

قبلی : گزارش خبرگزاري فرانسه از وضعيت مسکن در ايران: قيمت ها در تهران مثل پاريس شده

نوشتن دیدگاه

نوشته‌های کهنه »